اين اثر سينمايي، محصول سال ۲۰۱۱ ميلادي كشور انگليس، اقتباسي به نسبت درخشان از نمايشنامه اي به همين نام از ويليام شكسپير است كه در برنامه سينما ۴ پخش شد.
«رالف فاينس» ( Ralph Fiennes) بازيگر سرشناس انگليسي در نخستين تجربه كارگرداني خود با شكستن مرز زمان و مكان نشان داده كه آنچه در دنياي قديم واقع شده در دنياي كنوني نيز با شاخصه هاي خاص خود قابل تكرار است.
يكي از ويژگي هاي برجسته اين اثر اين است كه فيلمساز، زمان رخداد روايي را كه در واقع مربوط به چند سده قبل از ميلاد است به قرن حاضر تسري داده اما گويش شكسپيري آن را حفظ كرده و به اين وسيله بين دنياي كنوني با زمان باستان پيوندي معنادار برقرار كرده است.
يكي از كاربران سايت معروف «آي ام در بي»(IMDB) نوشته، «شكسپير بدون زبان خاص خودش، ديگر شكسپير نيست» كه اين مهم در فيلم «كوريولانوس» مد نظر قرار گرفته و امانتداري زبان شكسپيري در ديالوگها و دوبله فيلم به فارسي نيز رعايت شده است.
برخي فيلمسازان همانند «اكيرا كوروساوا» با بومي كردن آثار شكسپير، داستان پردازي جديدي كرده و عده اي ديگر آثار اين نمايشنامه نويس را عينا به فيلم برگردانده اند، اما نويسنده و كارگردان فيلم «كوريولانوس» راه ميانه اي را در پيش گرفته و پيوند مبتكرانه و ظريفي را بين زبان، مكان و زمان داستان ايجاد كرده اند.
در اين فيلم يك جنگجوي رومي به نام «مارتيوس» - با بازي رالف فاينس - با شجاعت تمام دشمنان روم را شكست مي دهد و به لقب «كوريولانوس» به معناي «شايسته كنسولي» مفتخر مي شود اما غرور و تكبر او موجب مي شود كه مردم را خوار شمرده و حاضر نشود با آنان به مهرباني و ملايمت سخن بگويد.
رفتار خشونت بار او با مردم بويژه به هنگامه اعتراضات آنان در زمانه قحطي، موجب مي شود كه شهروندان از پذيرش اين جنگجو به عنوان «كنسول» - بالاترين مقام سياسي انتخابي روم باستان - خودداري كنند و او را به اتهام خيانت تبعيد كنند.
سردار رومي كه اقدامات خود براي نجات روم را بدون پاداش مي بيند به دشمن روم پناه برده و با او براي حمله به كشور زادگاهش هم پيمان مي شود اما با وساطت مادر، همسر و فرزندش از اين كار منصرف شده و صلح برقرار مي شود.
مناسبات دنياي باستان در تمامي سكانس هاي فيلم مشهود است اما بكارگيري سلاح ها و وسايل مدرن همچون اتومبيل، تلويزيون و امكانات كنفرانس از راه دور اين مناسبات را با دنياي معاصر پيوند داده است.
با وجود بكارگيري امكانات دنياي مدرن، راي گيري براي انتخاب «كنسول» به شيوه سنتي و با حالت شفاهي برگزار مي شود و از اين نظر پيوند دو دنيا بخوبي برقرار نشده است.
روند تدريجي شكل گيري و يا تغيير شخصيت در روايت اين فيلم مدنظر فيلمسازان قرار نداشته و به نظر مي رسد كه شخصيت ها فقط در خدمت پيام اخلاقي داستان مبني بر عاقبت شوم غرور و تكبر قرار دارند.
بازيگران، تلفيقي از بازيگري تئاتري و سينمايي را به نمايش گذاشته و فيلمبردار نيز با استفاده از نماهاي مختلف و زواياي دوربين، بهترين حالت را از آنان در قاب تصوير قرار داده است.
نقش آفريني بازيگران اين فيلم يك دست نيست و نشان مي دهد كه كارگردان نتوانسته از توانايي همه بازيگران خود به نحو مطوب بهره ببرد.
«رالف فاينس» با ارائه نقش يك فرد غير قابل انعطاف و «ونسا ردگريو» در نقش يك مادر دلسوز و در عين حال مقتدر، بازي به نسبت قابل قبولي ارائه داده اند اما «جسيكا چستين» در نقش همسر «مارتيوسم نقش دلچسبي در اين فيلم از خود به جا نگذاشته است.
تدوين خوب اين فيلم يكي از ويژگي هاي ممتاز آن در قياس با برخي ديگر از آثار اقتباسي است كه آن را از حالت يك تئاتر فيلمبرداري شده خارج كرده و به عنوان فيلمي سينمايي مطرح كرده است.
فيلمساز همچنين با خلق صحنه هاي اكشن بويژه صحنه زيباي آغازين فيلم، به خواسته و نياز مخاطبان توجه كرده و تلاش وي در جلب رضايت خاطر آنان محسوس است.
اين فيلم همچون بيشتر تراژدي ها با مرگ قهرمان به پايان مي رسد اما تماشاگر كه در جريان فيلم با او همذات پنداري نكرده، از مرگش نيز آزرده خاطر نمي شود، زيرا اين واقعه را نتيجه طبيعي رفتار او مي داند.
از: علي حيدر شاه حسيني
۵۵۹ ** ۱۰۷۱