روي سخن با كشورهاي شيپورچي جنگ در منطقه است كه بي صبرانه تقلا مي كنند و با تقبل هزينه هاي يك عمليات نظامي بزرگ حاضرند تمام منطقه را به آتش بكشند.
گروهي از كشورهاي منطقه ، بويژه تركيه و عربستان هر روز بر روي آتش در سوريه بنزين مي پاشند و همه درها را بر روي صلح مي بندند تا مبادا بحران سوريه از راههاي مسالمت آميز و مذاكرات صلح، حل و فصل شود و تا مبادا اين كينه هاي قومي و مذهبي اين سالهاي سوريه را پاياني باشد.
اين كشورها با عملكرد خود باعث شده اند القاعده در منطقه فربه شده و گستره نفوذش را بيشتر كند، بي آنكه توجه داشته باشند، خود در آستانه آتش قرار گرفته اند.
سير تحولات در خاورميانه نشانه اين واقعيت است كه خاورميانه داراي يك ژئوپلتيك و يك نظام بلوك واره اي است. هم اكنون به اندازه كافي موزائيك هاي سياسي خاورميانه سست شده و تركيه و عربستان و قطر و اردن هم در آستانه اين آتش برافروخته قرار دارند.
همه مي دانند كه بحران سوريه راه حل هاي غير نظامي فراواني دارد. تنها اراده مي خواهد. مي توان گروههاي مخالف و موافق و نمايندگان دولت را كنار هم نشاند تا درباره آينده كشورشان صحبت كرده و تصميم گيري كنند.
اما كشورهاي ذينفع منطقه اي، بخصوص تركيه و عربستان، در اين مدت بيشترين تلاش را كرده اند تا هر دري بر روي صلح از طريق مذاكرات بسته بماند. از جمله مهمترين ابتكارهاي ماههاي اخير بحث اجلاس ژنو ۲ بود كه چشم انداز و اميدواري هاي زيادي را براي مردم سوريه ترسيم مي كرد، اما با اصرار اين كشورها و اعمال نفوذي كه بر روي گروههاي مسلح مخالفان داشته اند، تا كنون اجازه برگزاري آن را نداده اند.
اين كشورها در ارتباط با بحران سوريه جنون آميزانه رفتار مي كنند. حتي يك بار هم به ابتكارهاي غير نظامي روي خوش نشان نداده اند. اردوغان حتي با ابتكار خيرخواهان ملت سوريه كه پيشنهاد كردند تسليحات شيميايي اين كشور تحت نظارت بين المللي دربيايد، مخالفت مي كند و باز هم بر طبل جنگ مي كوبد؛ رفتاري كه هيچ توجيه منطقي ندارد.عربستان هم حاضر شده بهاي يك جنگ تمام عيار ديگر را در منطقه بپردازد.
حالا ديگر با قطعيت مي توان ادعا كرد كه اين دو كشور در تمام ۳۵ ماه گذشته ، همه راههاي ديپلماتيك و سياسي را به خاطر نفوذي كه بر روي مخالفان دارند، بسته اند.
گروههاي سياسي مخالف، به اين دو كشور وابستگي شديدي دارند و اراده تصميم گيري مستقل اين گروهها در آنكارا و رياض متوقف مانده است.
شايد به همين دليل است كه فرماندهي صحنه نبرد پس از ۳۵ ماه از مخالفان اوليه به گروههاي تكفيري و خارجيان متشكل در القاعده انتقال يافته است؛ موضوعي كه بر پيچيدگي اوضاع مي افزايد.
گروههاي تكفيري ، بويژه القاعده هم به كمتر از تمام سوريه قانع نيستند. آنها دنبال ايجاد يك امارت اسلامي از طريق برپايي نظام خلافت هستند. بنابراين سوريه داراي بهترين موقعيت براي تحقق اوليه اين هدف تكفيري هاست.
اين دو كشور در قبال بحران سوريه آنچنان بي تابي مي كنند كه ترديد آميز است. اصرار بر حمله نظامي به هر قيمت و بستن همه راههاي غير نظامي، آنچنان غير قابل توجيه است كه بعضي ها زمزمه مي كنند نكند اين دو كشور پشت پرده حمله جنايتكارانه شيميايي در حومه دمشق بوده باشند.
آمريكا قبلا تهديد كرده بود كه حمله شيميايي، خط قرمز آمريكاست، به اين ترتيب چه كساني از نزديك شدن به اين خط قرمز سود مي برند؟ اسد يا دشمنان منطقه اي او؟!
حالا بسياري از تحليلگران منطقه اي، حتي در داخل تركيه اعتقاد دارند كه رياض و آنكارا بازندگان اصلي بحران سوريه خواهند بود. سعودي ها با پيشنهادهايي كه در شان و اعتبار دولتي كه عنوان خادم الحرميني را يدك مي كشد، نيست، دست خود را براي ملت هاي مسلمان منطقه بازكرده اند. يك بار پيشنهاد به روسيه براي ساقط كردن اسد(همكاري با يك قدرت بين المللي براي سرنگوني يك نظام عربي) و بارديگر هزينه هاي يك جنگ تمام عيار عليه سوريه به آمريكا را مي پذيرد كه قابل هضم و توجيه نيست.
رياض، با اين عملكردها ديگر آن قطب تعيين كننده خاورميانه نخواهد بود؛ كشوري كه با جهت گيري هاي اخير در قبال تحولات خاورميانه ، اعم از ليبي، مصر، لبنان ، سوريه و بحرين، خوي سلطه گري اش را به نمايش گذاشته و نشان داده است كه براي رسيدن به اهدافش حاضر است كل منطقه را هم به آتش بكشد. اين كشور ديگر نمي تواند داعيه رهبري اعراب و يا مسلمانان را حتي در كلام داشته باشد. از طرفي اعتماد كشورهاي عربي به رياض نيز خدشه دار شده است. شايد بعد از اسد نوبت اردن برسد تا دشنه سعودي ها را در پشت خود احساس كند.
تركيه ، اما قمارباز بزرگ اين بحران است كه از همين حالا مي توان آن را بازنده اصلي دانست. از دست رفتن اعتماد عمومي نسبت به حزب عدالت و توسعه و تيم اردوغان، افزايش شكاف هاي قومي، انتقال زمينه هاي بحران از بيرون مرزهاي تركيه به داخل، از طريق نفوذ و حضور القاعده و جريان هاي بنيادگراي افراطي در مناطق مرزي اين كشور، خنثي شدن و از دست رفتن كاركرد برخي سياست هاي اعلام شده تركيه در روابط منطقه اي اش، از جمله سياست صفربا همسايگان، لطمه شديد به صنعت توريسم و درآمدهاي حاصله از آن، از بين رفتن زمينه هاي سرمايه گذاري خارجي و نيز خدشه در وجهه خاورميانه اي و اسلامي كه طي اين سالها ژست آن را مي گرفتند(مانند طرفداري از فلسطيني ها)، از مهتمرين تبعات دخالت غير طبيعي و غير منطقي سياستمداران ترك در سوريه است.
ترك ها را مي توان يك بازنده از پيش باخته توصيف كرد. بحران پولي و سقوط ارزش لير در تركيه طي هفته هاي اخير، لغو قرارداد ۱۲ميليارد دلاري سرمايه گذاري اماراتي ها در تركيه، كاهش ورودي گردشگر در يك سال و نيم اخير، از نشانه هاي آسيب جدي تركيه از نظر اقتصادي است.
ترك ها از همين حالا بايد به فكر استان حاتاي خود باشند كه به يك منطقه تكفيري تبديل شده است. شكاف ميان علوي و سني به شكاف كرد و ترك در تركيه اضافه شده است.
اينها چالش هاي پيش روي تركيه و عربستان است و تفاوتي نخواهد كرد؛ اسد بماند يا برود!
البته مي توان قطر و اردن را هم از بازندگان بحران سوريه نام برد.
خاورم**۱۷۷۰//۱۵۸۶