اكنون در زمينه واژه هاي تركيبي مثل سينما ماوراء، سينماي معناگرا، سينماي ديني و سينماي ملي مناقشات زيادي وجود دارد و اهالي سينما همچنان در مورد اين مفاهيم و مصاديق آن اشتراك نظر ندارند.
شايد در يك تعريف ساده در مورد سينماي ملي بتوان گفت كه هدف سينماي ملي نماياندن ما به خود و جهانيان و روايتگر قصه هاي ملي و بازتاب رفتار و عقايد ما است كه از اين تعريف چنين بر مي آيد كه براي شناخت سينماي ملي بايد در ابتدا «ما» (من و تو مخاطب ايراني) را شناخت.
** سينماي ملي يا سينماي ايراني
سينماي ملي، سينمايي است كه در ساختار و ذات ملي باشد. سينماي ملي سينمايي است كه به لزوم داشتن ساختاري خاص، هر كس بي هيچ نشانه و واسطه اي به ايراني بودن آن پي ببرد.
سينماي ملي، سينمايي است كه فرديت ايراني سينماگر را به فرديت فراگير ملي او پيوند بزند. همه ما فرزندان اين سرزمين هستيم؛ اما هر كدام از ما يك ايراني ديگر هستيم، چون هر كدام از ما مي توانيم برداشت چگونگي خويش را از ايران داشته باشيم.
در تعريف مفاهيم كنش داري مثل سينماي ملي، گاهي تعريف سلبي بهتر مي تواند به فهم درست معنا كمك كند، به اين معني كه بگوييم سينماي ملي چه چيزي نيست.
سينماي سفارشي سينماي برنامه ريزي شده است و به هيچ روي نمي تواند سينماي ملي باشد؛ زيرا سينماي ملي محصول يك هنرمند است و هيچ هنرمندي نمي تواند آگاهانه و با برنامه ريزي به آفرينش هنري دست بزند زيرا يك آفرينش هنري، هنري است كه ناآگاهانه و ناخواسته به وجود آيد و اگر خواست ما از سينماي ملي اين است كه سينمايي ملي گرا باشد، با پيش برنامه هرگز به سينماي ملي نخواهيم رسيد.
آيا با اين استدلال نبايد به جاي كاربرد سينما ملي از سينماي ايراني استفاده كرد؟
** اصالت هويت در بطن مفهوم سينماي ملي
به طور قطع مهمترين مفهومي كه در نسبت با سينماي ملي مطرح است و شايد بيشترين مناقشه هاي تئوريك را دامن مي زند، بحث هويت باشد؛ زيرا اساسا كساني كه از سينماي ملي سخن مي گويند، به دنبال هويت بخشي به اين هنر - صنعت هستند.
به تعبير «هوشنگ مرادي كرماني» داستان نويس شهيركشورمان «هويت ايراني هويتي ماندگار و جاودانه است و اين هويت مي تواند در سينما نقشي اساسي و مهم داشته باشد. اما متاسفانه بي توجهي به زبان و ادبيات در فيلم هاي ايراني بسيار موردنقد است و واقعيت آن است كه زبان مادري ما به شدت در شرف نابودي و آسيب هاي جدي است و اولين قرباني اين آسيب كودكان و بچه هاي ايران زمين هستند.»
در كنار گفته هاي مرادي كرماني بايد به اين مساله نيز اشاره كرد كه متاسفانه در همه جاي اين سرزمين كم كم لهجه و گويش تهراني در حال باب شدن است. در رسانه هاي جمعي اصولا به لهجه ها اهميتي داده نمي شود. اگر در فيلم ها و سريال ها از لهجه استفاده اي مي شود، صرفا براي خنداندن است.
روزانه چندين واژه ناب و اصيل ايراني در فيلم ها و نمايشنامه هاي ما از بين مي روند.
به گفته مسوولان فرهگستان زبان و ادب و محققان زبان شناسي در ايران روزي ۱۵۰۰ واژه غربي وارد زبان فارسي مي شود.
از سوي ديگر بايد اذعان داشت هويت ملي ما در بعضي مواقع تابع سياست هاي جامعه است كه از يك واژگان ايدئولوژيك تبعيت مي كند.
در سينما نيز شرايط همين گونه است كه سبب مي شود هويت نتواند هيچ گاه شكلي منسجم با فرهنگ ملي به خود بگيرد.
** جدايي از هويت ملي با توجيه غربي بودن فناوري
در اين ميان البته اندك آثاري بودند كه توانستند با مدد از تيزهوشي خود به نحوي هويت ملي را در آثارشان معنا كنند.
بهرام بيضايي، مسعود كيميايي، علي حاتمي و حتي ابراهيم حاتمي كيا يا رسول ملاقلي پور از جمله اين فيلمسازان بودند.
مساله ديگر كه نبايد از ذهن دور داشت و با نهايت تلخي بايد بيان كرد توجه به اين اصل است كه علم بنيان تكنولوژي است و مختص به يك كشور يا گروه خاصي نيست، پس به كل بشريت تعلق دارد. ابزار يا فناوري، غربي يا شرقي نيست و اين حرف بدون پايه است كه فناوري متعلق به كشور خاصي است.
به تعبير جواد طوسي منتقد شناخته شده سينما، مهر غربي زدن به فناوري در سينما يك برداشت سياسي است تا شكل علمي آن.
آنچه تاريخ سينما در چهار دهه اخير به ما مي گويد آن است كه به مرور زمان خيلي از كشورها سينماي خود را از سينماي آمريكا جدا كردند و به اين باور رسيدند كه مي توان سينماي مستقلي داشت.
يكي از نكاتي كه در ارتباط با هويت سينماي ايراني بر آن تاكيد مي شود، ادبيات ايران و اهميت آن در سينماي ملي است. با توجه به اين اصل كه بخش عمده اي از هويت ايراني در ادبيات نهفته است، بايد گفت ايران از معدود كشورهايي است كه ذوق و عوامل آشكار و نهان زمان شعر را به گستردگي داراست و به عنوان يك رسانه ملي و جامع آن را گسترده است.
سينماي ايران با داشتن شاعران مطرحي همچون «خيام»، «حافظ» و «رودكي» بايد بيش از ديگر كشورهاي صاحب سينما به ادبيات بپردازد. اما آيا به راستي اين گونه است؟
** سينماي ملي، سينماي تهراني ها نيست
اما سينماي ملي را از منظر برون سينمايي نيز مي توان تحليل كرد؛ به اين معني كه سينماي ملي صرفا به مباحث محتوايي و دروني وابسته نيست.
به زبان ديگر آن كه كوشش سينماي جهان هرگز اين نيست كه به سينماي ما كمك كند. كوشش سينماي جهان اين است كه ما را به سمت الگوهاي خود راهنمايي و جذب كند.
براي ايجاد يك وحدت، سينما نبايد زير نفوذ نهادها قرار گيرد و هرگاه اين اتفاق بيفتد در آن صورت زبان سينما زباني دولتي خواهد بود، نه يك بيان ملي.
سينما بايد متفرق شود و از حالت وحدت كلي خارج شود تا اين سينما ملي و زبان اقوام مختلف ايراني شود. با همه تلخي بايد بيان كنيم كه سينماي ايران سينماي تهراني هاست و سينماي ملي نيست.
فيلمسازان ما در تهران هستند و درباره تهراني ها فيلم مي سازند وتاكنون در مورد كردها و بلوچ ها و ديگر اقوام ايراني فيلم زيادي ساخته نشده است .
فراهنگ(۵) ** ۹۲۶۶ **۱۵۸۱