با آغاز دهه ي ۹۰ سينماي اسرائيل با ساخت يك فيلم سينمايي ضد اسلامي-ايراني وارد مرحله جديدي شد. در سال ۱۹۹۰ رژيم صهيونيستي با به تصوير كشيدن ماجراي زندگي يك زن آمريكايي فراري از ايران، يك فيلم سينمايي ضد اسلامي -ايراني را تهيه كرد. اسرائيل براي تهيه اين فيلم، سرمايه گذاري كلاني كرد و سالي فيلد هنرپيشه اي كه تا آن زمان دو جايزه گرفته بود در نقش زن فراري از ايرن بازي كرد. اين فيلم بدون دخترم نام دارد و بر اساس كتابي نوشته بتي محمودي ساخته شد. فيلمبرداري اين فيلم در تل آويو و منطقه كوهستاني ايلات چندين ماه طول كشيد.
هفته نامه صهيونيستي جروزالم پست يك صفحه كامل خود را به مصاحبه با هنرپيشه اين فيلم اختصاص داد و يك تصوير بزرگ از سالي فيلد با پوشش كامل اسلامي به چاپ رساند. اين هفته نامه مي نويسد: همسر سالي فيلد تهيه كننده فيلم، يك يهودي به نام آلن گريشمن است و تل آويو و ايلات اسرائيل از اين نظر به عنوان محل فيلمبرداري انتخاب شده اند كه به مناطق ايران شباهت زيادي دارند و اسرائيل در خاورميانه از كشورهايي است كه امكانات فيلمبرداري وسيعي در اختيار دارد.
اين مقاله به نقل از نويسنده فيلمنامه بدون دخترم مي نويسد: بعضي قسمتهاي حساس ضد ايراني كمي تعديل و با متخصصان امور اسلامي نيز مشورت شد تا فيلم احتمالاً به يك سوژه كاملاً ضد اسلامي مانند كتاب آيات شيطاني سلمان رشدي تبديل نشود.
در اين دهه معمولاً آرمانهاي ايدئولوژيك بيشتر در سينماي اسرائيل ديده مي شد. به ويژه اينكه در اين دهه، فلسطين اشغالي در بحبوحه انتفاضه و كشمكش و درگيري فلسطيني -اسرائيلي بسر مي برد و انتفاضه فلسطين به تدريج توانسته بود سايه ي سنگين خود را بر روي جامعه رژيم اسرائيل بگستراند و عملاً صهيونيستها را با يك بحران امنيتي و خلاء روحي و رواني مواجه سازد به گونه اي كه مجبور شده بودند تن به مذاكره با فلسطينيان دهند.
يكي از فيلمهايي كه در اين دهه ساخته شد فيلم زمان موعود نام دارد كه يك فيلمساز اسرائيلي آن را در سرزمين هاي اشغالي بر روي پرده سينما برد. مضمون اين فيلم اقدامات ايدئولوژيك يهوديان افراطي در اين رژيم است. اين فيلم كه ساخت آن در دوره مذاكرات فلسطيني -اسرائيلي آغاز شده بود حكايت يك جوان يهودي مبتلا به ديابت به نام پيتي است كه دانشجوي علوم دين يهود است و پس از شكست در عشق به دختر پر شرّ و شور يك خاخام يهود، تصميم مي گيرد با دست زدن به عمليات انتحاري، مسجد الاقصي را منهدم كند.
اين فيلم آن قدر جنجالي بود كه حتي ارتش اين رژيم از ارائه كمك -همچون در اختيار قرار دادن يونيفورم نظامي و تجهيزات جنگي- به سازنده آن خودداري كند.
سازنده فيلم يوسف سدار نام داشت كه براي نخستين بار دست به كارگرداني يك فيلم زده و فيلمنامه فيلمش را نيز خودش نوشته بود. وي ايده ي فيلم را با خواندن خبري در مورد يك افسر ارتش اسرائيل در يكي از روزنامه ها گرفت كه در يكي از گروههاي مسلح تروريستي و تندروي يهودي عضويت داشته است. يكي از نقش هاي اصلي اين فيلم را آسي دايان، در نقش موشه دايان- وزير جنگ مشهور رژيم صهيونيستي در زمان جنگ ۱۹۶۷- ايفا كرده است.
سدار فارغ التحصيل دانشكده فيلم دانشگاه نيويورك آمريكاست. هدف او از ساخت اين فيلم، ايجاد همدلي با يهوديان افراطي بود كه براي تصاحب كامل سرزمين موعود خود حاضر بودند به هر نوع اقدام ضد بشري دست بزنند.
وي در اين فيلم مي گويد دست يافتن به اهداف ايدئولوژيك، هر وسيله اي را توجيه مي كند.
فيلم زمان موعود در شرايطي در فلسطين اشغالي روي پرده سينماها رفت كه بحران، سراسر اين سرزمين را گرفته بود. اين فيلم همچنين در رقابت براي كسب جايزه اسكار بهترين فيلم خارجي در جشنواره هاي خارجي شركت داده شد.
يكي از فيلمهايي كه در اين دوره ساخته شد فيلم ملي گرايان است. كارگردان اين فيلم يك يهودي فرانسوي به نام اريك شارون بود.
ماجراي فيلم از اين قرار است كه يك جوان يهودي فرانسوي به نام اريل يان آتال در جست و جوي هويت خود به اسرائيل مي رود و به خدمت سازمان جاسوسي اسرائيل موساد درمي آيد و به واحد ۲۳۸ در فرانسه مي پيوندند. مأموريت اين مجموعه اين است كه از يك استاد فيزيك هسته اي كه براي كشورهاي همسايه كار مي كند اطلاعات بگيرد. گروه او، كنترل تلفني منزل استاد را توسط يك دختر آغاز مي كند و يكي ديگر از اعضاي گروه به هنگام ورزش با وي طرح دوستي مي ريزد. در اين حال همسر استاد در يك حادثه ساختگي مدتي منزل را ترك مي كند و بقيه مأموريت كثيف به يك زن زيبا محول شد ضمن اينكه از ملاقات هاي آن دو با يكديگر تصويربرداري نيز مي شد. عنصر اطلاعاتي طي يك تماس تلفني او را تهديد مي كند كه خيانت و انحراف جنسي اش را براي همسرش فاش مي كند. بدين طريق استاد براي حفظ شهرت و آوازه خود ناچار مي شود فرانسه را ترك كند.
مأموريت دوم اريل يان آتال تعقيب يك دانشمند عرب و دستيابي به اطلاعات مربوط به تحقيقات هسته اي است. اين مأموريت پس از كشتن دانشمند توسط همان دختر يعني ساندرين كبرلين انجام مي شود. به محض اينكه قهرمان فيلم ميفهمد پليس در جست و جوي آن دختر است به ياري او مي شتابد اما كار از كار گذشته است، دختر با اتومبيلي تصادف مي كند و آمبولانس او را به بيمارستان مي برد. اريل با توجه به اينكه تعلق خاطري نسبت به آن دختر داشت در مورد مأموريت خود و اين موضوع كه او باعث مرگ دختر شده است به شك و ترديد مي افتد.
مأموريت سوم كه اريل به آن افتخار مي كند به خدمت گرفتن يك يهودي آمريكايي است كه در سازمان اطلاعات و جاسوسي آمريكا يس.آي.اي كار مي كند و طرفدار اسرائيل است. اين شخص در ابتدا مي خواهد داوطلبانه براي سازمان اطلاعات اسرائيل موساد كار كند اما بانك با اين امر مخالفت كرده و او را به گشودن يك حساب بانكي تشويق مي كند. او داراي پاسپورت اسرائيلي است كه يهوديت وي را نشان مي دهد. به محض اينكه به او مشكوك مي شوند به سفارت اسرائيل در آمريكا مي رود و براي حفظ روابط اسرائيل و آمريكا خواستار نجات خود مي شود اما بي فايده است. دوست وي يعني عنصر اطلاعاتي و قهرمان فيلم سعي دارد به او كمك كند اما بي فايده است، براي بار دوم از مأموريت خود احساس ناراحتي مي كند و تصميم به ترك آن مي گيرد، اما رئيس وي يوس باناي به ويژه بعد از اينكه به او مي گويد دختر زنده است و در اسرائيل زندگي مي كند او را از نظر خود برمي گرداند. وي در اينجا مي فهمد كه به گفته رئيس تاكنون به قسمت تاريك موضوع مي نگريسته است. همان طور كه فيلم مي گويد سازمان اطلاعات اسرائيل افراد خود را ترك نمي كند، حتي از آن شخص آمريكايي نيز حمايت كرد و او را رها نكرد.
يكي ديگر از فيلمهاي اسرائيلي كه در جشنواره كن هم شركت كرد فيلم پيروان استالين بود، كارگردان فيلم ناداو ليوتيان است و زمان وقوع آن نيز بلافاصله به دوره پس از تشكيل دولت اسرائيل برمي گردد، زماني كه مهاجران روسي(كه به اسرائيل مهاجرت مي كنند) همچنان در توهم افكار استالين به سر مي برند. ولي هنگامي كه استالين مي ميرد پيروانش، قبل از اينكه خاطرات گذشته را فراموش كنند به طرف وطن جديد خود سرازير شدند.
اين فيلم آشكارا از مهاجران يهود مي خواهد كه وطن و اصول گذشته خود را فراموش كنند تا در رژيم جديدي به نام اسرائيل ذوب شوند.
بود داويدسون كارگردان صهيونيست، فيلم سالسا را كه از توليدات شركت كنن بود در بازار كن ارائه داد. در اين فيلم تعدادي از جوانان رقاص به انجام موسيقي سالسا مشغولند. هدف از فيلم و ارائه چنين موسيقي گوش خراش و غيرقابل تحمل، آن است كه يك فيلم تجاري موفق را در ميان جوانان ترويج كند زيرا در سالهاي اخير جوانان صهيونيست توجه زيادي به فيلم و رقصهاي آمريكايي نشان داده اند.
كارگردان ديگر صهيونيست به نام ايگال شولان به ارائه ستاره كمدي يودا باركان در فيلم بيج جاج مي پردازد. اين فيلم بخشي از سلسله فيلمهاي صهيونيستي است كه كار همان دوربين مخفي تلويزيون را انجام مي دهد و در آن، دوربين مخفي در خيابان پارك عكس العمل مردم را در برابر كارهاي عجيب و خنده دار ثبت مي كند. رژيم صهيونيستي تمامي اين فيلم را در جنوب آفريقا تصويربرداري مي كند.
از ديگر فيلمهاي سينمايي اين دوره فيلم سحر مي باشد. اين فيلم در سال ۱۹۹۴ به زبان عبري توليد شد و نمونه اي از سينماي پليد و تبليغات مغرضانه و تفكر مسموم رژيم صهيونيستي است كه با پوست و گوشت آميخته شد و احساسات تماشاگران خود را عليه اسلام و اعراب برمي انگيزاند. اين فيلم تبليغ عليه تمامي اعراب و تمدن عربي است.
موضوع فيلم حكايت يك خانواده يهودي است كه از مغرب(مراكش) به سرزمين هاي اشغالي مهاجرت كرده است.
داستان فيلم از اين قرار است كه خانواده يك دختر ۱۴ ساله باهوش و درسخوان به نام راشيل كه در دامان يك جامعه صهيونيستي متولد شده است تمامي آرزوهاي خود را در اين دختر مي بيند و او را به تل آويو مي فرستد تا به يك گوينده مشهور تبديل شود و به شيوه اروپايي زندگي كند. دختر ۲۰ سال از خانواده جدا مي شود و طي اين ۲۰ سال به يك گوينده مشهور تبديل مي شود.
در دهه ۹۰، شاهد ظهور ناگهاني فيلمهايي با موضوع ضد قهرمانهايي در سايه جامعه بوديم، كه از آنجمله ميتوان به فيلمهاي وراي اقيانوس، ترانه سيرن، دوست يانا و بيگانگان در شب شكل گرفت.
در دهه اول قرن ۲۱، فيلمهاي زيادي از سينماي اسرائيل در محافل سينماي غرب مورد تشويق و تمجيد قرار گرفتند و در اين ميان جوايز مطرحي را نيز از آن خود كردند كه از آنجمله ميتوان به فيلمهاي آخرين ازدواج، بالهاي شكسته، راه رفتن روي آب، تراژديهاي نينا، بيوفورت، گنجينه من، در پايان دنيا به چپ بچرخ و والس با بشير اشاره كرد.
در سال ۲۰۱۱ غريبه نه بيشتر نيز برنده جايزه اسكار بهترين مستند كوتاه شد.
اين فيلم داستان مدرسهاي است كه بچههايي از ۴۸ كشور متفاوت جهان در آنجا گردهم مي آيند تا آموزش ببينند.
از فيلمهاي صهيونيستي جديدي كه با هدف كمرنگ جلوه دادن مقاومت فلسطينيان و مهربان جلوه دادن صهيونيست ها ساخته شد مي توان به فيلم زيتون ساخته اران ريكليس اشاره كرد كه در سال ۲۰۱۲ روي پرده رفت. اين فيلم قصه زندگي پسري است به نام فهد كه در اردوگاهي فلسطيني در لبنان زندگي مي كنند. فيلم با متني بسيار جالب آغاز مي شود؛ لبنان ۱۹۸۲: فرقه هاي مذهبي، سياسي و نظامي براي كنترل كشور جنگ زده اسرائيل كه زير حملات موشكي فلسطينيان قرار دارد مي جنگند و محياي حمله مي شوند اين متن به خوبي تمام هدف فيلم كه همانا مظلوم جلوه دادن رژيم صهيونيستي است را آشكار مي كند.
بيننده ابتدا با شخصيت نوجواني فلسطيني به نام فهد آشنا مي شود كه در يكي از اردوگاه هاي فلسطينيان در لبنان زندگي مي كند. نكته جالب اينجاست كه لبنانيها در فيلم به شدت از فلسطينيان متنفرند تا جايي كه در يكي از سكانس ها دوست فهد را با گلوله مي كشند.
فهد و پدرش قصد دارند به روستاي زادگاهشان در فلسطين باز گردند ولي در يكي از حمله هاي هوايي رژيم صهيونيستي پدر فهد كشته مي شود. در ادامه يوني، شخصيت دوم فيلم كه خلباني است اسرائيلي، وارد قصه مي شود. او در اثر يك حادثه اسير فلسطينيان مي شود ولي به كمك فهد مي گريزد. يوني قرار است فهد را به روستاي زادگاهش ببرد؛ در انتهاي فيلم نيز يوني و فهد پس از مشكلات فراوان به روستاي زادگاه فهد مي رسند. در طول فيلم بارها از زبان يوني مي شنويم كه ديگر سرزميني به نام فلسطين وجود ندارد كه اين موضوع در كنار رفتار نرم و رئوفانه يوني و ديگر صهيونيست ها كه در اواخر فيلم با فهد دارند هدف اصلي فيلم را به خوبي آشكار مي كند. در حقيقت فيلمساز سعي دارد مساله صلح فلسطينيان با رژيم صهيونيستي را اجتناب ناپذير و در عين حال به نفع خود فلسطينيان نشان دهد.
در واقع از هر منظري كه به بررسي تاريخ سينماي رژيم صهيونيستي بپردازيم به اين نكته مهم و اساسي مي رسيم كه اين رژيم سعي دارد با صرف هزينه هاي بسيار بالا، هاليوودي خاورميانه اي براي خود بسازد و با تبليغات گسترده، سرزمين فلسطين را ابتدا به عنوان اسرائيل به بيننده تلقين كند و سپس اين رژيم را براي مردم جهان خصوصا يهوديان، مهد تمدن، آزادي و دموكراسي نشان دهد.
از
مهدي علي پور
تحقيق**م.ع.**۹۱۳۰