در آستانه روز ملي سينما؛
فراز و فرودهاي سينماي ايران در آيينه تاريخ
تهران - سينماي ايران از ابتداي ورود به كشور با فراز و فرودهاي بسياري همراه بوده كه حال در آستانه ۲۱ شهريور ماه روز ملي سينما به ذكر گوشه هايي از آن بسنده مي كنيم.
کدخبر : 80811261(3525899)
تاریخ مخابره :     ۱۳۹۲/۰۶/۲۰
زمان مخابره :     ۱۱:۵۳
سرویس خبر : فرهنگی- سینما - تئاتر - تلویزیون-

ورود نخستين دوربين فيلمبرداري به ايران در سال ۱۲۷۹ توسط ناصرالدين شاه، مبدا آغاز اين هنر - صنعت در ايران قرار گرفته است.
«آوانس اوگانيانس» پس از برگزاري كلاس هاي بازيگري براي علاقه مندان سرانجام در سال ۱۳۰۹ نخستين فيلم صامت سينماي ايران با عنوان «آبي و رابي» را در گونه كمدي ساخت.
وي براي جذاب تر شدن فيلم خود از الگوي كلاسيك قرار دادن مرد چاق در برابر مرد لاغر و تضاد ميان آنها بهره گرفته و فيلم موفقي را در زمان خود به روي اكران فرستاد.
اوگانيانس دو سال بعد پروژه بلندپروازانه تري به نام «حاجي آقا آكتور سينما» را كارگرداني كرد كه نخستين فيلم درباره يك علاقه مند به بازيگري به حساب مي آيد.
پس از او، «عبدالحسين سپنتا» براي ساخت نخستين فيلم ناطق سينماي ايران يعني «دختر لر» روانه هندوستان شد و با بهره گيري از امكانات فني اين كشور، فيلم خود را به سرانجام رساند؛ فيلمي كه به شدت مورد توجه مردم قرار گرفت و نام سپنتا و «روح انگيز سامي نژاد» را در زمره نخستين هنرمندان سينماي ايران قرار داد.
در دهه ۲۰ و پس از سقوط حكومت رضاشاه مردم رغبت بيشتري به سينما نشان داده و سينماهاي بيشتري در كشور به خصوص در تهران ساخته شد كه البته تقريبا تمامي آنها به نمايش فيلم هاي به اصطلاح سريالي آمريكايي مشغول بودند.
در دهه ۳۰ سينماي ايران سروشكل بهتري به خود گرفت و توليدات خود را افزايش داد كه از آن ميان «ساموئل خاچيكيان» بسيار موفق تر از بقيه نشان مي داد.
فيلمسازي علاقه مند به مباحث تكنيكي كه با الگوبرداري از فيلم هاي هاليوودي سعي در كشاندن مخاطبان به سالن هاي سينما داشت.
تلاش جانانه اين فيلمساز ارمني در اوايل دهه ۴۰ با فيلم هاي «دلهره»، «فرياد نيمه شب» و «ضربت» به بار نشست و سيل عظيمي از مخاطبان به سالن ها هجوم آورند كه در آن ايام براي فيلمي توليد داخل عجيب بود.
سينماي ايران در آن ايام اخلاق گراتر بود و كمتر به مضاميني مي پرداخت كه خط قرمز جامعه ايران به حساب مي آمد.
اما از نيمه دهه ۴۰ به بعد اين روند متوقف شد و سينماي ايران براي رقابت با فيلم هاي خارجي مرزهاي اخلاق را درنورديدند.
نمايش فيلم سينمايي «گنج قارون» ساخته سيامك ياسمي و فروش خارق العاده آن سرآغاز ساخت فيلم هايي با فرمول پسرفقير و دختر پولدار با شعارهايي در باب رضايت از زندگي فقيرانه شد كه در نهايت با ظهور «قيصر» ساخته مسعود كيميايي متوقف شد.
در حقيقت اين فيلم پايه گذار موج سواري تهيه كنندگان سينماي ايران روي موفقيت يك فيلم خاص شد كه در دهه هاي بعد نيز شاهد اين امر در سينماي ايران بوده ايم.
«قيصر» كه به كل با فيلم هاي آن ايام تفاوت داشت، توجه بسياري را به خود معطوف كرده و پرفروش ترين فيلم سال و يكي از پرمخاطب ترين فيلم هاي تاريخ سينماي ايران لقب گرفت.
تماشاگران سينما هم خسته از قهرمان هايي از جنس فيلم هاي گنج قاروني دل به قهرمان كنشمند و تلخ «قيصر» داده و موج تازه اي را به راه انداختند.
در سال هاي بعد فيلم هاي زيادي از اين جنس ساخته شدند كه با توجه به تقليدي بودن، چندان مورد توجه مخاطبان قرار نگرفتند. در همين سال ها موج نوي سينماي ايران با فيلم هاي «گاو» ساخته داريوش مهرجويي، «قيصر» مسعود كيميايي، «آرامش در حضور ديگران» ساخته ناصر تقوايي به راه افتاد كه به مذاق قشر دانشجو و روشنفكر معترض به حكومت پهلوي خوش آمد.
جالب اينكه هر سه اين فيلم ها با مشكل مميزي روبرو شده و به سختي مجوز اكران دريافت كردند كه همين امر نيز به خودي خود كنجكاوي مخاطبان جوان را برمي انگيخت.
در سال هاي مياني دهه ۵۰ ورود بي رويه فيلم هاي خارجي با كيفيت هاي متفاوت از يك سو و بالا رفتن هزينه هاي توليد داخلي از سوي ديگر، سينماي ايران را با چالشي جدي مواجه ساخت كه نتيجه آن سقوط وحشتناك توليد در سال ۱۳۵۶ بود.
پس از پيروزي انقلاب اسلامي در بهمن ۱۳۵۷، سينماي ايران نيز با تغييراتي بنيادين روبرو شد و بسياري از نيروهاي قديمي خود را از دست داد، با اين حال از ابتداي دهه ۶۰ با تلفيقي از نيروهاي باقيمانده قديمي و جوان هاي تازه نفس، راهي را آغاز كرد كه در كمتر از يك دهه طعم جهاني شدن را چشيد.
با شروع جنگ تحميلي در شهريور ۱۳۵۹ سينماي ايران بخش مهمي از توليدات خود را به اين بخش اختصاص داد و الباقي را ملودرام هاي خانوادگي و معدودي پليسي تشكيل مي دادند.
«عقاب ها» ساخته ساموئل خاچيكيان موفق ترين نمونه سينماي جنگ با محوريت حادثه پردازي است كه پرمخاطب ترين فيلم اين سال ها لقب گرفت.
نمونه كامل سينمايي كه در زمان جنگ وظيفه تهييج افكار عمومي را برعهده داشته و گذشت زمان كاركرد آن را به پايين تر سطح ممكن مي رساند.
«گل هاي داودي» ساخته رسول صدرعاملي، «بگذار زندگي كنم» به كارگرداني شاپور قريب از ملودرام هاي موفق دهه ۶۰ به حساب مي آيند كه در مواجهه با مخاطب بسيار موفق بودند كه بخش مهمي از آن به هوش والاي سازندگانش در شناختن رگ خواب مخاطب بازمي گشت.
پس از پايان جنگ در تابستان ۱۳۶۷، سينماي ايران بتدريج به فكر تعويض ريل افتاده و به مرور ساخت فيلم هاي تماشاگرپسندتري همچون «عروس» ساخته بهروز افخمي را در دستور كار قرار داد؛ فيلمي كه براي نخستين بار در اين سال ها ستاره ساخته و بازيگران جوانش - ابوالفضل پورعرب و نيكي كريمي - را در اين قالب به مخاطبان معرفي كرد.
فروش نجومي فيلم در اكران عمومي راه را براي ساخت فيلم هايي از اين جنس در دهه ۷۰ تا حدودي مهيا كرده اما هيچيك به گردپاي آن فيلم هم نرسيدند.
سال ۱۳۷۶ سال مهمي براي سينماي ايران بود و با قرار گرفتن زنده ياد سيف الله داد در سمت معاونت سينمايي كه با آزادي هاي بيشتري به سينماگران همراه بود، در مواردي معدود به توليد آثاري ارزشمند منتهي شد.
فيلم هايي همچون «قرمز» ساخته فريدون جيراني، «بانوي ارديبهشت» رخشان بني اعتماد و «آژانس شيشه اي» اثر ابراهيم حاتمي كيا شاخص ترين آثار اين دوران به حساب مي آيند.
اما در كنار اين معدود آثار تماشايي، با خيل عظيمي از فيلم هاي سينمايي روبروييم كه به شكلي افراطي به سمت جوان پسند شدن رفته و گاه به مفهوم واقعي ابتذال بسيار نزديك شده اند!
«شور عشق» ساخته نادر مقدس يكي از نمونه هاي شاخص آن است كه با مانور نشريات زرد روي بازيگران جوانش - بهرام رادان و مهناز افشار - به فروشي فوق العاده دست پيدا كرد و راه را براي ساخت نمونه هاي مشابه آن فراهم ساخت.
اين دوره با همه فراز و فرودها به خاطر رفتن فيلمسازان به سراغ خطوط قرمز و قدم زدن در حوالي آن به بن بست رسيده و به يكباره سينماي ايران را با موضوعي به نام بحران مخاطب مواجه ساخت.
مضامين تكراري و خنثي از يك سو و بيرون آمدن كپي قاچاق فيلم هاي ايراني از سوي ديگر اين بحران را عميق تر و آسيب هاي وحشتناكي را به پيكره آن وارد كرد كه آثار آن همچنان بوضوح به چشم مي خورد.
سينماي ملي هم كه در اوايل دهه ۸۰ به سينماي «معناگرا» تغيير نام داده بود، در اين ايام به شدت صدمه ديده و فيلم هاي پرت و كم مخاطبي تحت اين عنوان توليد و به نمايش درآمدند كه نتيجه آن فراري دادن حداكثري مخاطبان از سالن هاي سينما بود!
براي مثال مي توان به فيلم هاي «باباعزيز»، «آتش سبز»، «يك تكه نان» و ... اشاره كرد كه در مواجهه با مخاطب به شدت ناموفق بودند.
سينماي موسوم به جشنواره اي نيز در دهه ۸۰ رونق خود را از دست داد و اغلب بواسطه ساختار ضعيف خود با استقبال سرد جشنواره ها روبرو مي شدند.
اما از طرف ديگر فيلم هاي آبرومند و استانداردتر سينماي ايران همچون «درباره الي»، «چهارشنبه سوري»، «جدايي نادر از سيمين» و «پذيرايي ساده» در جشنواره ها خوش درخشيده و به حوزه اكران بين المللي نيز راه پيدا كردند.
اتفاق مهمي كه در نهايت آكادمي اسكار را هم به اعطاي اسكار بهترين فيلم غيرانگليسي زبان به «جدايي نادر از سيمين» مجاب كرده و بزرگترين افتخار سينماي ايران را رقم زد.
اما در اين ايام معاونت سينمايي وقت به رياست جواد شمقدري آنچنان كه بايد موفق نبوده و در جلب رضايت طيف هاي مختلف سينمايي ضعيف عمل كرد.
در اين ايام به ويژه در سه سال اخير سينماي ايران با بحران هاي مختلفي همچون ريزش مخاطب مواجه شد كه معاونت سينمايي در ارائه راهكار براي برون رفت از بحران هاي ياد شده ناموفق بود.
براي مثال مي توان به اعتراض گروهي از مردم نسبت به اكران دو فيلم «خصوصي» ساخته محمدحسين فرح بخش و «گشت ارشاد» به كارگرداني سعيد سهيلي در ايام نوروز اشاره كرد كه در نهايت به پايين كشيده شدن فيلم ها از اكران عمومي منتهي شد.
در بخش بازار رسانه خانگي نيز آشفتگي هاي بسيار به چشم خورده و مخاطبان اين بازار نيز ريزش بسيار داشتند كه مهمترين علت آن كيفيت پايين محصولات ارائه شده از «دي وي دي» خام و بسته بندي گرفته تا ضمائم آن است.
ورود سريال هاي ايران همچون «قهوه تلخ» و «قلب يخي» به اين بازار و بدقولي توليدكنندگان در ارائه منظم آن نيز ضربات مهلك ديگري را به پيكره نمايش خانگي و در نهايت سينماي ايران وارد كرد كه روي بخش مهمي از بازگشت سرمايه از اين راه حساب باز كرده است.
اكنون سينماي ايران در آستانه روز ملي سينما بيش از هر چيز به آرامش، وفاق و يكدلي نياز دارد تا بتواند در سايه اين آرامش، مخاطبان را با سالن هاي سينما آشتي داده و به رشد و تعالي برسد.
فراهنگ ** م.ج ** ۱۰۷۱

ارسال نظر
نام فرستنده :  
ایمیل فرستنده :  
نظر :
 
نظرات ارسال شده