براي سالروز بزرگداشت شاهچراغ؛
ولايتمداري احمد بن موسي(ع)، الگويي براي شيعيان
تهران - مردم مدينه پس از شهادت امام كاظم(ع) به خانه آن حضرت رفته و خواستند تا با فرزند آن حضرت «احمد بن موسي» بيعت كنند ولي او كه با امام خود بيعت كرده بود از مردم خواست تا فرمان برادرش، «علي بن موسي الرضا» را گردن نهند.
کدخبر : 80810385(3521166)
تاریخ مخابره :     ۱۳۹۲/۰۶/۱۹
زمان مخابره :     ۱۷:۴۳
سرویس خبر : فرهنگی- قرآن و معارف-

ششم ذيقعده روز بزرگداشت حضرت شاهچراغ ، به عنوان يكي از روزهاي دهه كرامت با شعار «حضرت شاهچراغ، اسوه كرامت، هجرت و مجاهدت» نامگذاري شده است.
حضرت سيد امير احمد(ع) ملقب به شاهچراغ و سيدالسادات، فرزند بزرگوار امام موسي كاظم(ع) است و «احمد» در ميان فرزندان موسي بن جعفر(ع) به جلالت و شجاعت امتياز داشت و شب ها تا صبح به عبادت مشغول بود.
پس از اين كه خبر شهادت امام هفتم در مدينه پخش شد؛ مردم به خانه ام احمد، مادر حضرت احمد بن موسي گرد آمده و حضرت سيد ميراحمد را با خود به مسجد بردند. زيرا با شناختي كه از جلالت و عظمت او سراغ داشتند؛ گمان كردند كه پس از وفات پدرش امام موسي بن جعفر(ع)، امام بحق و خليفه آن حضرت است.
به همين دليل در امر امامت با حضرتش بيعت كردند و او نيز از مردم مدينه بيعت گرفت؛ سپس بر بالاي منبر رفته؛ خطبه اي در كمال فصاحت و بلاغت قرائت فرمود.
آنگاه تمامي حاضرين را مخاطب ساخته و خواست كه غائبين را نيز آگاه سازند و فرمود: همچنان كه اكنون تمامي شما در بيعت من هستيد؛ من خود در بيعت برادرم «علي بن موسي» (ع) هستم. بدانيد بعد از پدرم، برادرم «علي» امام و خليفه بحق و ولي خداست و از جانب خدا و رسول (ص) بر من و شما واجب است كه امر آن بزرگوار را اطاعت كنيم و به هر چه امر فرمايد؛ گردن نهيم.
پس از آن احمد بن موسي گوشه اي از فضايل برادرش، امام رضا (ع) را بيان فرمود تا آنجا كه همه حاضران گفته هاي آن بزرگوار را اطاعت كردند.
برادر امام رضا (ع) ابتدا بيعت را از مردم برداشت؛ سپس گروه حاضران در خدمت آن حضرت به خانه «علي بن موسي(ع)» آمده؛ همگي با آن جناب بر امامت و وصايت و جانشيني امام موسي بن جعفر (ع) بيعت كردند.
آنگاه علي بن موسي الرضا (ع) درباره برادرش احمد دعا كرد و فرمود: همچنان كه حق را پنهان و ضايع نگذاشتي، خداوند در دنيا و آخرت تو را ضايع نگذارد.
شيعيان و محبان اهل بيت رسالت پس از حضور با بركت امام رضا (ع) در خراسان براي زيارت چهره تابناك امامت و ولايت از نقاط مختلف، به سوي ايران حركت كردند و احمد بن موسي(ع) نيز در همين سال ها يعني سال هاي ۱۹۸ تا ۲۰۳ هجري قمري با برادرانش «سيد اميرمحمد عابد» و «سيد علاءالدين حسين» و جمع زيادي از برادرزادگان و محبان اهل بيت (ع)، به قصد زيارت حضرت رضا(ع) از مدينه حركت كردند تا از طريق شيراز به طوس عزيمت كنند.
در بين راه نيز عده كثيري از شيعيان به آنان ملحق شدند و خبر حركت چنين قافله بزرگي، مامون خليفه عباسي را به وحشت انداخت. لذا امريه اي صادر كرد تا تمام حاكمان شهرها مانع حركت قافله بني هاشم شوند.
زماني كه كاروان اهل بيت عصمت و طهارت و شيعيانشان به سرزمين فارس وارد شدند؛ ماموران خبر ورود آن حضرت را به حاكم فارس رساندند.
حاكم فارس كه از دست نشاندگان مامون عباسي بود؛ لشكري انبوه و كارآزموده را تجهيز نموده و در هشت فرسنگي شيراز و در محلي به نام «خانه زنيان» راه را بر آن كاروان بست.
هنگامي كه احمد بن موسي(ع) دشمنان صف كشيده را مشاهده كرد؛ به همراهان خويش فرمود: اين قوم ظالم به قصد ريختن خون فرزندان علي(ع) آمده اند، هركس ميل بازگشت به مدينه را داشته باشد و يا راه گريز از اين مهلكه را بداند، مختار است.
برادران، برادرزادگان و ياران كه حضرت را در جهاد مصمم ديدند وفاداري خود را نسبت به ايشان ابراز داشتند.
بر اساس آنچه مورخان نوشته اند جنگ در چند نوبت در گرفت كه بر اثر رشادت و شجاعت بي مانند سيد احمد بن موسي(ع) و يارانشان هر بار لشكر دشمن، شكست خورده و عقب نشيني مي كردند و جمعي از امامزادگان و شيعيان آن حضرت مجروح يا شهيد مي شدند.
سپاهيان دشمن كه ياراي مقاومت در خود نديدند به مكر و خدعه پناه آورده و شايعه وفات حضرت علي بن موسي الرضا(ع) را در ميان ياران حضرت پراكندند و عده كمي را به مقابله فرستاده و افراد بسيار و كارآزموده را در پناهگاه هاي شهر پنهان و آماده نبرد ساختند.
شيعيان كه از خبر شهادت امام رضا(ع) دلشكسته بودند؛ بي مهابا بر مزدوران حمله بردند و آنان را تار و مار ساختند و با تصور پيروزي وارد شهر شدند اما ستمگران كه از قبل آماده و در كمين بودند بر آنان تاختند و هركدام را به وضعي به شهادت رساندند.
حضرت احمد بن موسي(ع) با آن كه ضربتي بر فرق مباركش خورده بود و زخم هاي كاري بر بدن داشتند همچنان با شجاعت مي جنگيدند تا به اين مكان كه اكنون تربت مقدس آن بزرگوار است رسيدند و از شدت جراحات به درجه رفيع شهادت نايل گرديدند.
جسد مطهر حضرت بعد از شهادت براي حفظ از دست درازي دشمن به مشيت الهي از نظرها غايب شد و كسي بر مدفن آن حضرت واقف نبود تا زمان سلطنت «عضدالدوله ديلمي» كه اهل ايمان مكررا از حوالي محل شهادت مشاهده نور مي نمودند؛ به اطلاع حاكم شهر رساندند كه چراغي در نهايت روشنايي در بالاي تلي از خاك مي درخشد و تا طلوع صبح نورافشاني مي كند.
عضدالدوله پس از مشورت با علما و بزرگان زمان دستور داد محل مورد نظر را شكافتند تا اين كه به لوحي از سنگ يشم رسيدند كه بر آن نوشته بود «السيد امير احمد بن موسي الكاظم» و هنگامي كه سنگ را برداشتند؛ سردابي عميق آشكار شد.
مشهور است كه «شيخ ابوعبدالله محمدبن خفيف» معروف به «شيخ كبير» كه در تقوي و پرهيزكاري سرآمد عصر خود بود؛ به سرداب مشرف شد. جسد مطهر آن حضرت صحيح و سالم و بدون تغيير و تبديل در حالي كه نوري از آن ساطع بود؛ مشاهده نمودند و انگشتري در دست راست حضرتش يافتند كه بر نگين آن منقوش بود «العزه لله احمد بن موسي».
عضدالدوله دستور داد تا بنايي شايسته بر مرقد مباركش بسازند و از آن زمان بود كه مرقد مطهر اين فرزند موسي بن جعفر(ع) ميعادگاه شيعيان و دلباختگان ائمه معصومين شد.
فراهنگ(۲)**۱۰۰۳** ۱۴۱۸

ارسال نظر
نام فرستنده :  
ایمیل فرستنده :  
نظر :
 
نظرات ارسال شده