مصر بر سر سه راهي
گروه تحقيق و تفسير خبر- زورآزمايي اخوان المسلمين با ارتش و دولت انتقالي مصر با وجود آنكه مي تواند به افزايش بي ثباتي و تقويت نقش نظاميان در صحنه سياسي بيانجامد، اما در عين حال ضرورت حل سياسي و دمكراتيك بحران را نيز مورد تاكيد قرار مي دهد.
کدخبر : 80806903(3520149)
تاریخ مخابره :     ۱۳۹۲/۰۶/۱۷
زمان مخابره :     ۱۴:۰۵
سرویس خبر : خارجي- خاورمیانه- پژوهش- سیاسی- بین المللی- آفریقا-

گرچه برخي معتقدند سقوط دولت محمد مرسي در مصر نتيجه يك قيام مردم در تاريخ نهم تير (۳۰ ‍ژوئن) امسال صورت گرفت، اما در واقع اين تاريخ تنها حاكي از عجزي متقابل بود؛ بسيج عمومي دوطرفه اي بود كه دو طرف در آن توان غلبه را از دست داده بودند.
ارتش در آن زمان دو راه پيش رو داشت؛ دولت مرسي را در بسط ثبات و امنيت ياري كند يا به كمك جبهه نجات ملي و هوادارانش عليه حكومت اخواني وارد عمل شود. محاسبات نظامي در نهايت به ترجيح گزينه دوم انجاميد و نظامي ها از بيم تداوم شرايط بغرنج امنيتي و سياسي تحت حكومت اخوان، راه حل را پاك كردن صورت مسئله يافتند.
اما حذف حكومت منتخب، با وجود كاهش قابل توجه محبوبيت و مقبوليت آن، توسط ارتشي كه يك سال پيش از آن با فشار تظاهرات قدرت را به غيرنظاميان واگذار كرده بود، اعتراضات و تظاهرات مستمر و فراگير يك طرف معادله و در نهايت سركوب خونين آن را در پي داشت. البته اين به معناي پايان ماجرا نيست و آينده اي مبهم، مصر را به جهت هاي مختلف فرا مي خواند.
به نظر مي رسد آينده مصر را بتوان در قالب سه سناريو صورت بندي و ترسيم كرد كه در ادامه به آن اشاره مي شود.
-سناريوي نخست؛ ريشه دواندن نظاميان در ساختار سياسي و برقراري نوعي حكومت نظامي است. حكومت نظامي در مصر از روز كودتا عليه مرسي آغاز شد و در نتيجه سركوب خياباني اخوان المسلمين و هوادارانشان، شكلي عملي تر به خود گرفت. اگرچه پوسته حكومت نظامي كنوني مصر، تكنوكرات هايي هستند كه اداره حكومت را به دست گرفته اند اما حاكم دوفاكتوي مصر امروز ژنرال عبدالفتاح سيسي فرمانده ارتش است؛ فردي كه دستورات اصلي را صادر مي كند و عملا فرمان هدايت مصر را در دست گرفته است.
نخبگان غيرنظامي نيز در چارچوب خطوط قرمز ترسيم شده توسط ارتش حركت مي كنند و نقش مشروعيت بخش به اقتداري را بازي مي كنند كه خود تابع آن هستند. بر اساس اين سناريو، حكومت نظامي مصر تداوم خواهد يافت و به اقتضاي شرايط، چهره اي نظامي تر و يا غيرنظامي تر به خود خواهد گرفت.
بر اساس اين سناريو نقشه راه اعلام شده توسط دولت پس از كودتا تحقق نخواهد يافت و يا در جهت حفظ امتيازات سياسي ارتش (از طريق رياست سيسي و يا با برگزاري انتخاباتي تشريفاتي) پيش خواهد رفت. چنين تحولي به معناي بازگشت مصر به دوره پيش از مبارك خواهد بود.
با اين حال، تداوم حكومت نظامي با توجه به فضاي سياسي و اجتماعي نوين مصر، بسيار دشوار خواهد بود. نه تنها اخوان المسلمين فشارهاي عملي و گفتماني و سياسي خود را ادامه خواهد داد بلكه اين احتمال بالاست كه بتدريج جبهه نجات ملي و سكولارهاي مصري، با روشن شدن نيات سياسي ارتش، در برابر آن قرار خواهند بگيرند و در نتيجه ظاهر غيرنظامي و مشروعيت بخش رژيم نظامي از ميان برود.
-سناريوي دوم وقوع جنگي داخلي و سقوط مصر از پرتگاه سياسي به دره خشونت و كشتار است. سركوب خونين اخوان المسلمين و هواداران آنها و دستگيري رهبران اين جنبش، مي تواند نقطه شروع چنين سناريويي باشد. احتمال سير امور به سمت چنين سناريويي نگراني هاي گسترده اي را در مصر و كشورهاي منطقه برانگيخته است.
با اين حال به نظر مي رسد امكان تحقق چنين سناريويي به دو دليل عمده ضعيف باشد. نخست آنكه جريان غالب و قريب به اتفاق رهبري اخوان المسلمين مخالف كاربرد خشونت است. آنها در شرايط فعلي سرمايه داخلي و بين المللي خود را در كنش مسالمت آميز در برابر سركوب ارتش مي بينند؛ كنشي كه تاكنون به افزايش فشارهاي بين المللي عليه ارتش مصر و رژيم پس از كودتا در سطوح داخلي و بين المللي انجاميده است. افزون بر اين، اخوان المسلمين تجربه ديرين خويش و ساير جنبش هاي اسلام گرا در رويارويي نظامي و امنيتي را پيش روي خود دارد و دشوار به نظر مي رسد به سوي چنين گرايش تمايل پيدا كند.
نكته دوم آنكه جنگ داخلي در شرايطي امكان پذير مي شود كه دو نيروي عمده در يك كشور به توازن نظامي برسند و جدال بر سر مشروعيت و حقانيت گفتماني ميان آن دو به نقطه اي بي بازگشت برسد.
در مصر، ارتش، قدرت نظامي را در انحصار خود دارد و هيچگونه شكاف جدي در صفوف آن مشاهده نمي شود. در مقابل، اخوان المسلمين- كه از دهه ۱۹۹۰ رسما گفتمان پيشين خود را كنار گذاشت و در عمل چارچوب رسمي سياست در مصر را پذيرفت-، نه قدرت نظامي قابل ذكري دارد و نه اراده اي براي بازگشت به رويارويي.
-سومين سناريو، بازگشت مصر به روند مردم سالارانه است. چنين بازگشتي نمي تواند بدون توافقي سياسي صورت بگيرد؛ توافقي كه ميان نيروهاي سياسي سكولار و اسلام گرا و نيز همراهي و پذيرش ارتش صورت بگيرد.
اخوان المسلمين و ارتش در شرايط فعلي نمي توانند به چنين توافقي دست يابند و در نتيجه نقش نيروهاي سكولار در مذاكره و توافق با نيروهاي اسلام گرا و اخواني اهميتي محوري در پيشبرد چنين سناريويي مي يابد. احتمال تحقق چنين سناريويي با تداوم وضعيت بغرنج كنوني افزون مي شود زيرا بتدريج اخوان و ارتش؛ هر دو به دشواري تاكيد بر برنامه هاي خاص خود بدون در نظر گرفتن مطالبات يكديگر در رويارويي هاي خياباني و نيز سطح تبليغاتي پي مي برند.
در زمان حاضر نيز تعدادي از رهبران اخواني و نيز سكولارها بر لزوم پيشبرد مصالحه براي بازگشت به روند مردم سالاري تاكيد مي كنند اما تاكنون چنين رويكردهايي در حاشيه صحنه سياسي آكنده از رويارويي مطرح شده اند. روشن است كه در شرايط تنش و بي ثباتي، پيشبرد مصالحه دشوار است اما با كاهش تنش هاي سياسي، اين گزينه امكان تحقق بيشتري خواهد يافت.
در مجموع از ميان سه گزينه بالا، تاكنون حكومت نظامي تحقق يافته است. سكولارها با تكيه بر ارتش، اخواني ها را از قدرت كنار گذاشتند اما خود اكنون با قدرت بي منازع ارتش روبرو هستند. آنها نمي توانند از خطوط قرمز ارتش تخطي كنند. اميد نيروهاي غيرنظامي بر وفاداري ارتش به نقشه راهي مبتني است كه با سرنگوني مرسي از سوي نظامي ها اعلام شد.
اما در صورتي كه ابقاي قدرت سياسي به مذاق ژنرال سيسي خوش آيد – احتمالي كه با توجه به شيوه عملكرد وي و نكاتي كه ديداركنندگان با وي مطرح كرده اند، دور از انتظار نيست – تنها راه پيش روي غيرنظامي ها، اتحاد در برابر حكومت نظامي خواهد بود. تنها چنين اتحادي سبب همراهي ارتش با خواست غيرنظامي ها در سرنگوني مبارك شد و باز هم تنها اتحاد غيرنظامي ها، ارتش را وادار به خروج از قدرت خواهد كرد.
ارتش آغازگر دو سناريوي نخست (حكومت نظامي و سركوب خونين اخوان) بود. اما اين تنها سياسي هاي غيرنظامي هستند كه مي توانند ابتكار عمل را در پيشبرد سناريوي سوم در دست بگيرند.
از محمد خواجويي
تحقيق**۲۰۵۴**۱۳۵۸

ارسال نظر
نام فرستنده :  
ایمیل فرستنده :  
نظر :
 
نظرات ارسال شده