سياست خارجي بعنوان ابزار حفظ و پيگيري اهداف و منافع ملي همواره از اهميت فراواني برخوردار بوده است و در اين ميان دولت ها تلاش مي كنند تا با ابزار سياست خارجي به بيشينه سازي منافع و امنيت ملي خود ياري رسانند. بر اين اساس، بررسي و تبيين سياست خارجي كشورها در دوره هاي مختلف مي تواند پژوهشگران و ناظران عرصه سياست خارجي و روابط بين المللي را به فهم، درك بهتر و پيش بيني رفتارهاي آن دولت ها در حوزه هاي منطقه اي و بين المللي رهنمون سازد. در اين چارچوب، جمهوري اسلامي ايران بعنوان يك كشور منطقه اي با تاثيرگذاري بين المللي از اهميت ويژه اي در صحنه جهاني برخوردار است. بدين تريتيب براي حفظ و پيگيري اهداف و منافع ملي، جمهوري اسلامي ايران نيازمند سياست خارجي با ويژگي هايي منطبق براي بعد منطقه اي و بين المللي است.
پيروزي حجت الاسلام و المسلمين دكتر حسن روحاني با كسب اكثريت مطلق آراي عمومي در انتخابات سرنوشت ساز بيست و چهارم خرداد ۹۲ كه با حضور شكوهمند و مشاركت ۷۲ درصدي مردم ايران برگزار شد، نشان از بلوغ سياسي، هوشمندي و مسووليت شناسي ملت بزرگ ايران دارد كه برگ زريني را در تاريخ سياسي اين سرزمين رقم زدند. در اين دوره رييس جمهور منتخب كه با شعار اعتدال و پرهيز از افراط و تفريط بر سر كار آمد، مشي اعتدالي آن به نوعي در سياست خارجي نيز تجلي يافته است.
سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در دوره هاي مختلف، گفتمان هاي متفاوتي را تجربه كرده كه اين گفتمان ها طيفي از آرمان گرايي تا عمل گرايي را در بر مي گيرد و در دوره جديد و با روي كار آمدن دولت دكتر حسن روحاني زير عنوان گفتمان اعتدال گرايي ادامه يافته است. در اين قالب، جهت گيري و تعيين رفتار سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در چارچوب قانون اساسي بر عهده رياست جمهوري و نهادهاي ديگر است كه نقش رياست جمهوري تعيين كننده است. اعتدال گرايي كه بعنوان مشي دولت روحاني شناخته شده است به مجموع خط مشي هاي مبتني بر ميانه روي، تنش زدايي، تعامل سازنده و دوري از افراط و تفريط در عرصه نطر و عمل گفته مي شود. از اين روي، گفتمان اعتدال در سياست خارجي در سطح نظري دربردارنده سه عنصر خردگرايي - خردورزي، واقعبيني و واقعنگري و آرمان خواهي است كه اين سه عنصر گفتمان اعتدال نيز بر حسب سه اصل عزت، حكمت و مصلحت تعريف و تعقيب ميشود. بنابراين در اين نوشتار ضمن بررسي مولفه هاي نظري و نكات كانوني اين گفتمان، به برسي مهم ترين شاخص ها و نحوه عمل آن در دولت يازدهم مي پردازيم.
-عقلانيت گرايي: خردگرايي يا خردورزي در سياست خارجي بر حسب سه اصل عزت، حكمت و مصلحت، به مجموعه اقداماتي اطلاق مي كردد كه به دور از ايجاد تنش هاي سياسي، بر محاسبه هزينه و فايده و اصل تفكيك امور از يكديگر استوار است. در اين مسير، جمهوري اسلامي ايران تلاش مي كند كه با منطق نظري و عملي به دنبال ايجاد فضاي برد- برد در عرصه بين المللي باشد. در اين زمينه، محمد جواد ظريف وزير امور خارجه كشورمان، در بخشي از گفت و گوي خود در يك برنامه تلويزيوني با بيان اينكه بايد اين واقعيت را درك كنيم و ديگران را هم وادار به درك آن كنيم كه سياست خارجي عرصه بازي با حاصل جمع مثبت و بازي برد - برد است، اظهار كرد: ديگران را بايد به درك اين واقعيت وادار كنيم كه تنها از مسير بازي با حاصل جمع مثبت است كه ميتواند نفع همه فراهم شود و اين نياز جدي است. بر اين مبنا يك سياست خارجي خردورز تلاش خواهد كرد با بيشينه سازي فوايد و كمينه سازي هزينه ها و با بازتنظيم مناسبات با قدرت هاي منطقه اي و جهاني بر اساس منافع مشترك و احترام متقابل و با نظر گرفتن منافع و مصلحت ملي اقدام و عمل كند.
- تحول گرايي: در چارچوب اصل تحول گرايي، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران در راهبرد خود مطابق قانون اساسي، راهبرد عدم تعهد را برگزيده است. اگرچه راهبرد عدم تعهد نيز خود به طيف هاي مختلفي تقسيم شده است اما در گفتمان اعتدال، در قالب راهبرد عدم تعهد سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران ضمن نقد وضع و نظم موجود تلاش مي كند به صورت تدريجي و در قالب چند جانبهگرايي و نهادگرايي وضع و نظم مطلوب برقرار گردد. از اين رو، سياست خارجي اعتدال گرا منفعل نيست بلكه معتدل، منطقي و مقتدر است.
- توسعه گرايي متوازن: توسعه و رفاه در كنار امنيت بهعنوان يكي از دو وظيفه اصلي دولتها، در دوران جديد يعني دوران گذار نظام بين الملل، مطلوبيت غيرقابل ترديدي پيدا كرده است. به زباني ديگر در دوره اي كه بايسته هاي اقتصادي مطلوبيت دوچندان يافته، سياست خارجي بايستي در خدمت توسعه اقتصادي قرار بگيرد. براين مبنا، در يك سياست خارجي توسعه گرا مي توان عناصري از پويايي سياسي تا مطلوبيت هاي اقتصادي را ديد كه مي تواند به افزايش اقتدار نرم تا اقتدار سياسي- اقتصادي بيانجامد. در جمهوري اسلامي ايران سند چشم انداز ۲۰ ساله عناصر و شاخص هاي توسعه گرايي را تعريف و مورد تاكيد قرار داده است. در چارچوب اين سند، در طي ۲۰سال آينده ايران بايستي از يك كشور در حال توسعه به يك كشور توسعه يافته تبديل شود و از شاخص هاي ديگر، دستيابي ايران به رتبه نخست اقتصادي، علمي و فناوري در منطقه، تداوم الهامبخشي در جهان اسلام و تعامل سازنده و مؤثر در نظام بينالملل خواهد بود. براين اساس، ديپلماسي و انواع آن يعني ديپلماسي سنتي، عمومي، اقتصادي، بازرگاني و فرهنگي مي تواند بهترين ابزار جهت دستيابي به توسعه گرايي متوازن تلقي گردد.
- تعادل گرايي: براساس گفتمان اعتدال، نقطه كانوني و مركزي سياست خارجي تعادل و توازن است. در اين معنا، سياست خارجي جمهوري اسلامي بايستي ميان هشت نقطه كانوني اعتدال يعني توازن و تعادل بين آرمانگرايي و واقعگرايي، تعادل و توازن بين اهداف سياست خارجي، تعادل و توازن بين مصالح اسلامي و منافع ملي، تعادل و توازن بين اهداف و ابزار سياست خارجي، توازن و تعادل بين عناصر قدرت ملي، تعادل و توازن در مناسبات شرق و غرب، تعادل و توازن ميان سياست، فرهنگ و اقتصاد و تعادل و توازن بين اعمال قدرت و ديپلماسي ارتباط معنايي و عملياتي برقرار كند.
- تعامل گرايي موثر: ژئوپليتيك ايران به علت قرار گرفتن در منطقه اي با حساسيت هاي امنيتي ـ سياسي همواره با شرايط ويژه اي مواجه بوده است. بر اين مبنا انتخاب گزينه ها و مسيرهاي پيش رو جهت تامين توسعه، رفاه، امنيت و ارتقاي منزلت بين المللي نيز اهميت دوچندان دارد. سند چشم انداز ۲۰ ساله جمهوري اسلامي ايران هنگامي كه در سال ۱۳۸۴ تدوين گرديد، مسير و رويكرد سياست خارجي ايران را در قالب دكترين تعامل سازنده تعريف كرد. در اين قالب يكي از عناصركانوني و محوري گفتمان اعتدال نيز تعاملگرايي موثر قرار گرفت. از اين منظر، تعامل گرايي موثر را مي توان در چارچوب همزيستي مسالمت آميز، تنش زدايي متقابل و منافع مشروع و متقابل تعريف كرد كه سياست خارجي بايستي در اين چارچوب با حوزه ها و مناطق جغرافيايي مختلف و بر اساس اصول عزت، حكمت و مصلحت و وزن و اهميت هر يك از مناطق عملياتي گردد.
- صلح طلبي: صلح طلبي همواره يكي از ويژگي هاي رفتاري و سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران بوده است. در سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران صلح طلبي و همزيستي مسالمت آميز يكي از اصول اصلي به شمار مي آيد و همانطور كه كارگزاران سياست خارجي دولت تدبير و اميد گفته اند، سياست خارجي دوران اعتدال از اصول سياست خارجي تخطي نخواهد كرد. در اين زمينه محمد جواد ظريف وزير امورخارجه دولت تدبير و اميد، در يكي از مصاحبه هاي خود عنوان كرده است كه مجموع شرايط ايران از كشورمان يك كشور صلح طلب ميسازد و ما بايد اين پيام صلح طلبي را براي جهان تببين كنيم و در كنار اين صلح طلبي ما كشوري هستيم كه به دليل وجود جمهوري اسلامي براي ديگر كشورها حرف داريم و نمونه مردم سالاري و استقلال ما در شرايطي كه افراطي گري و سكولاريسم نتوانسته به نيازهاي كشورهاي منطقه پاسخ دهد، توانسته با قدرت به راه خود ادامه دهد و يك سرمايه عظيم اجتماعي را براي كشور ما بازسازي كند كه اين به ما قدرت بسياري در عرصه بين المللي ميدهد. براين اساس، صلح طلبي سياست خارجي گفتمان اعتدال نه يك صلح طلبي منفعل، بلكه صلح طلبي فعال و پويا در عرصه بين المللي خواهد بود كه در يك سو علاوه بر نفي خشونت به دنبال ايفاي نقشي صلح گرا در روندهاي بين المللي از طريق ديپلماسي خواهد بود.
- چندجانبه گرايي: چندجانبه گرايي را مي توان بعنوان يك راهبرد و سياست در رفتار خارجي و كنشگري سياسي كشورها دانست. در جهان امروز كه شرايط منطقه اي و بين المللي شرايط گذاري را تجربه مي كند، چندجانبه گرايي مي تواند بهترين مسير جهت دستيابي به منافع و اهداف ملي تلقي گردد. بر اين مبنا در گفتمان اعتدال، چند جانبهگرايي نه به عنوان ضرورت و در شرايط اضطرار، بلكه به عنوان يك راهبرد و رويه مي تواند انتخاب گردد. اما چندجانبه گرايي سطوح و لايه هاي مختلفي دارد كه در اين ميان در حوزه هاي متفاوتي نيز قابليت اجرايي دارد كه از جمله آن مي توان به چندجانبه گرايي منطقه اي اشاره كرد. در چندجانبه گرايي منطقه اي، نگاه ويژه به منطقه از اهميت فراواني برخوردار است و با توجه به اينكه خاورميانه همواره مهد تحولات عمده در مناسبات بين المللي بوده و خواهد بود،در گفتمان اعتدال و سياست خارجي دولت تدبير و اميد ضرورت توجه به ايفاي نقش فعال در منطقه اهميت فراوان مي يابد. بر اين اساس و در قالب چندجانبه گرايي منطقه اي، سياست خارجي جمهوري اسلامي ايران مي تواند با تاكيد بر گسترش همكاري هاي منطقه اي در قالب روابط چندجانبه به گسترش همكاري ها در قالب نهادها و سازمان هاي منطقه اي و بين المللي نيز بپردازد.
از سهراب انعامي
تحقيق**۲۰۴۰**۱۳۵۸