شهيدان رجايي و باهنر؛ مسئولاني ساده زيست و درد آشنا
تهران - زندگي شهيدان رجايي و باهنر سراسر ساده زيستي، تعهد، تقوا و اخلاق است كه مرور آن مي تواند، براي مديران و ‌مسئولان كشور الگو و اسوه اي عملي باشد.
کدخبر : 80794953(3469232)
تاریخ مخابره :     ۱۳۹۲/۰۶/۰۸
زمان مخابره :     ۰۹:۰۱
سرویس خبر : سياسي- دولت- اجتماعي- ساير- ایثار و شهادت-

به گزارش ايرنا، هشتم شهريور هر سال يادآور شهادت مظلومانه شهيدان رجايي و باهنر است كه ناجوانمردانه هدف تيغ كينه منافقين قرار گرفتند و براثر انفجار در دفتر نخست وزيري به شهادت رسيدند.
مطالعه زندگي و مرور خاطرات اين دو شهيد والامقام نشان از ايمان، مردم داري، دلسوزي و تلاش صادقانه آنها دارد.
آنچه سبب شد ياد و خاطره اين دو شهيد در اذهان و افكار مردم برجا بماند، آشنايي آنها با مشكلات مردم و تلاش هاي بي منت و خالصانه است.
شهيدان رجايي و باهنر با توكل به خدا و بصيرت و دانش خود در مسير ارتقا و پيشرفت كشور گام برداشتند و همين سبب شد به خاري در چشم دشمنان اسلام تبديل شوند و بيش از اين ياراي تحمل و مقابله با آنها وجود نداشته باشد لذا نقشه ترور اين دو شخصيت ارزشمند طراحي شد.
يكي از خصوصيات بارز شهيد رجايي، پايبندي به ارزش هاي انقلابي و اسلامي است لذا اين دو ويژگي مي تواند اسوه اي مناسب براي همه افرادي باشد كه با گام برداشتن در مسير انقلاب و نظام، قصد زنده نگهداشتن مكتب اسلام را دارند.

** خاطره اي از سيد كاظم نائيني
وسط كلاس دختر دانشجويي كه سر و وضع مناسبي نداشت، بلند شد و شروع به انتقاد از حجاب و تمجيد از فرهنگ برهنگي غرب كرد، استاد هم داشت از او دفاع مي كرد.
جاي تحمل نبود؛ محمدعلي بلند شد و شروع به اعتراض كرد. مي گفت: اين خانم از مسائل بي اطلاع است و مزخرف مي گويد، شما هم كه استاد هستيد و وظيفه شما تربيت معلم است از حرف هاي بي حساب و كتاب او دفاع مي كنيد؟ اينجا دانشسراست يا ...؟ بعد به نشانه اعتراض از كلاس زد بيرون.

** خاطره اي از جلال الدين فارسي
من و شهيدان رجايي و باهنر، مسئوليت كميته فرهنگي يكي از احزاب را برعهده داشتيم، قرار شد افراد جديدي را نيز شناسايي كرده و براي همكاري به اين كميته دعوت كنيم.
دوستان، فرد معروفي را پيشنهاد دادند اما شهيد رجايي با او مخالفت كرد.
مي گفت: كسي كه همسرش حجاب مناسبي ندارد، چگونه مي تواند در برنامه ريزي فرهنگي دخالت مؤثر و مثبتي داشته باشد؟

** خاطره اي از يكي از همكلاسي هاي شهيد رجايي
چند نفر باهم قدم مي زدند و گفت وگو مي كردند، بازار بحث و جدل هاي سياسي و اعتقادي، حسابي داغ بود، حلقه هايي تشكيل مي شد و چند ساعتي همه را مشغول مي كرد.
او هم براي خودش فكر و انديشه اي داشت، از حرف حق كوتاه نمي آمد؛ اما اين خصلت باعث نمي شد، مثل بسياري از دانشجوهاي دانشسرا، چشم در چشم دخترهاي بي حجاب بنشيند و بحث كند.
رجايي اين جمع ها را كه مي ديد، راهش را كج مي كرد و مي رفت. به حفظ حريم ها معتقد بود، حضور در اين نوع بحث ها را حرام مي دانست.
اينگونه بود كه رجايي ماندگار شد، چون حرام خدا را حرام مي دانست و حلال خدا را حلال مي شمرد، صحبت با دانشجوي دختر بي حجاب، باعث مي شود كه انسان به گناه بيفتد حتي اگر منظوري هم نداشته باشد.

** خاطره اي از يكي از اعضاي خانواده شهيد رجايي
محمدعلي داشت با بچه ها بازي مي كرد، يازده دوازده سال بيشتر نداشت.
زن دايي صدايشان كرد كه بچه ها ناهار حاضر است، همه گرسنه بودند بنابراين زود سرسفره نشستند.
محمدعلي دست به غذا نمي زد.
زن دايي تعجب كرد و گفت: مگر گرسنه نيستي؟
محمدعلي سرش پايين بود، گفت: مي توانم خواهشي از شما بكنم؟ مي شود چادرتان را سرتان كنيد؟ زن دايي از اين كه ديد بچه اي با اين سن به اين مسائل توجه دارد، خوشحال شد، زود چادرش را سر كرد تا محمدعلي بنشيند و راحت ناهارش را بخورد.
اجتمام(۵)۱۸۸۰**۱۵۵۸