مدير مركز مطالعات راهبرد بين الملل در گفت و گو با ايرنا:
دولت اخوان المسلمين، جاي دوست و دشمن را عوض كرد
گروه پژوهش هاي خبري ـ شكست اخواني ها نتيجه اشتباهات استراتژيك اين جريان از جمله عوض شدن جاي دوستان و دشمنان در دولت اخوان المسلمين بود، هرچند تعدد بازيگران فعال در آن، فهم شرايط اين كشور را پيچيده مي كند.
کدخبر : 80792249(3495932)
تاریخ مخابره :     ۱۳۹۲/۰۶/۰۶
زمان مخابره :     ۱۰:۳۷
سرویس خبر : پژوهش- سیاسی- بین المللی-

مصر دومين كشوري بود كه پس از تونس دستخوش انقلاب شد. شايد كمتر كسي در آن زمان مي توانست آينده تحولات كشور فراعنه را به درستي پيش بيني كند. پس از گذشت بيش از دو سال از انقلاب، ميدان هاي مصر دوباره شاهد تجمع افرادي شد كه خواسته هاي خود را فرياد مي زنند.
اين در حالي است كه تعدد بازيگران فعال در مصر همچنان فهم شرايط كشور را پيچيده مي نماياند. فهم تحولات كنوني و پيش بيني آينده سياسي مصر در وهله اول به شناخت كنش گران تاثيرگذار در اين كشور و منافع هر يك از آنها منوط است.
پژوهشگر ايرنا با درك چنين ضرورتي در مصاحبه با دكتر قربان علي محبوبي، عضو هيات علمي دانشگاه امام حسين و مدير مركز مطالعات راهبرد بين الملل اين مهم را به بحث و بررسي نشسته است. آنچه در پي مي خوانيد حاصل اين گفتگو است.

*به زعم شما مهمترين بازيگران داخلي شكل دهنده به تحولات جاري مصر كدامند؟ اين بازيگران چه منافعي دارند؟ و نحوه بازيگري و نقش آفريني و ميزان تاثيرگذاري آنها به چه شكل است؟

- بازيگران داخلي را مي توان در سه گروه عمده طبقه بندي كرد: اولين گروه اسلامگراها هستند كه شامل اخواني ها و سلفي ها هستند. اين گروه به دنبال حاكميت اسلام و شريعت در جامعه هستند. اما زماني كه اخوان المسلمين به عنوان گروهي از اسلامگراها به قدرت رسيد، به صورت سكولار عمل كرد و با اشتباه تاكتيكي و عوض كردن جاي دوست و دشمن در صحنه سياسي مصر، موجبات سقوط خود را فراهم كرد.
دومين گروه از بازيگران داخلي سكولارها شامل ليبرال ها، غرب گرايان، ملي گرايان و چپ گرايان است. اين گروه در صحنه سياسي مصر حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد طرفدار دارند و به همين دليل دوباره توانستند به قدرت بازگردند. اگر مرسي در تقسيم بندي قدرت، سهم اين گروه بزرگ سياسي را درنظر مي گرفت، شايد مي توانست به حيات سياسي خود ادامه دهد. طرد اين گروه از بازيگران از معادلات سياسي از سوي مرسي، اشتباه بود. او اين گروه سياسي را ناديده گرفت و همين باعث شد كساني كه به ميدان التحرير آمدند و مبارك را كنار زدند، دوباره به خاطر عملكرد نامناسب مرسي در چارچوب جنبش تمرد به ميدان آمدند و موجبات بركناري او را فراهم كردند.
سومين گروه، عوامل باقي مانده رژيم مبارك شامل نخبگان نظامي-امنيتي، سرمايه داران و مديران سابق است كه بر خلاف گروه دوم كه از انسجام خوبي برخوردار نبودند، توانستند انسجام و پيوستگي خود را حفظ كرده و دوباره به قدرت بازگردند. اين گروه در صحنه مصر از نفوذ بالايي برخوردارند، تا جايي كه گفته مي شود ارتش ۴۰% اقتصاد كشور را در اختيار دارد.
پس از بركناري مبارك امكان مشاركت گروه اول و دوم در روند دموكراتيك انتقال قدرت و انتخابات فراهم شد، اما از مشاركت گروه سوم در انتخابات جلوگيري به عمل آمد. گروه سوم كه خود را متضرر مي ديد، با استفاده از فرصتي كه عملكرد بد اخواني ها در اختيارشان گذاشت، دوباره توانستند به صحنه قدرت راه يابند.

* همانطور كه مي دانيم، تحولات بسياري از كشورهاي خاورميانه و شمال آفريقا، مستقل و به دور از تاثيرگذاري و نفوذ كشورهاي منطقه اي و فرامنطقه اي نيست. از اين منظر به نظر شما مهمترين بازيگران خارجي تاثيرگذار بر تحولات داخلي مصر چه كشورهايي هستند؟ و هر كدام از اين بازيگران چه منافعي را در اين كشور دنبال مي كنند؟

-آمريكا را مي توان مهمترين بازيگر خارجي تاثيرگذار بر تحولات مصر دانست. سابقه ۴۰ ساله حضور آمريكا در مصر، موجبات نفوذ اين كشور در لايه هاي مختلف اجتماعي و سياسي مصر و امكان بازيگري فعال در اين كشور را براي واشنگتن فراهم آورده است. كمك مالي واشنگتن به مصر سالانه حدود يك ميليارد و پانصد ميليون دلار برآورد مي شود كه از اين ميزان يك ميليارد و سيصد ميليون ريال به ارتش و مابقي به دولت اختصاص مي يابد. از همين رو آمريكا يكي از تاثيرگذارترين بازيگران تحولات مصر به شمار مي رود.
البته ميزان تاثيرگذاري آنها در تحولات سال هاي اخير مصر از شدت و ضعف برخوردار بوده است، زيرا دولت اسلام گراي اخوان المسلمين گزينه اصلي آمريكايي ها نبود. رهبران واشنگتن نسبت به رهبران پيشين مصر و نظاميان نظر مطلوب تري داشته و دارند و به نظر مي رسد بتوانند با دولت جديد راحت تر كار كنند.
از سوي ديگر بخش بزرگي از سياست خاورميانه اي آمريكا بر هدف تامين امنيت رژيم صهيونيستي متمركز است. آمريكا در خصوص مصر نيز به دنبال دلالي از طريق مصر براي سازش اعراب و اسراييل است. بر همين اساس رهبران واشنگتن همواره به دنبال مديريت مصر بوده اند.
اما به نظر مي رسد دولت آمريكا در تحولات اخير مصر با اتخاذ سياست صبر و انتظار موضع محتاطانه اي اتخاذ كرده باشد. زيرا حمايت رسمي اين كشور از هريك از طرف هاي درگير مي تواند در آينده تبعاتي را متوجه واشنگتن كند. دولت آمريكا به دليل وجود حساسيت هاي زياد، به نوعي تقسيم كار كرده است. به عنوان نمونه وزارت دفاع و پنتاگون از تحولات اخير مصر حمايت مي كنند، از طرف ديگر كاخ سفيد و وزارت خارجه آمريكا اعلام مي كنند كه از دموكراسي در مصر حمايت مي كنند. اين كشور در شرايط كنوني نمي تواند مانند گذشته به صورت آشكار و عريان وارد تحولات شده و موضع گيري كند، هر چند ادامه حيات دولت كنوني، مطلوب رهبران آمريكا است . در چنين شرايطي واشنگتن تلاش مي كند تحولات مصر را در پشت صحنه مديريت كند.
رژيم صهيونيستي دومين بازيگري كه از گذشته در تحولات مصر تاثيرگذار بوده است. اين رژيم با سازش با نسل نخبگان پيشين مصر، معاهده صلح كمپ ديويد را به امضا رساند. رابطه دو طرف در دوران مبارك تا اندازه اي مثبت بود كه حتي اعلام شد مبارك، گنجينه استراتژيك اسراييل است.
پس از روي كار آمدن اسلامگراها، اسراييل سعي كرد به طور مشخص وارد تحولات مصر نشود و تا حد امكان سكوت اختيار كند، زيرا به نفع هر كدام از طرفين وارد معادلات مي شد، اين مساله مورد سو استفاده گروه هاي ديگر قرار مي گرفت، از اين رو در ظاهر وارد معادلات سياسي نمي شدند، اما در باطن به دنبال شكست اسلامگراها بودند. بنابراين سكوتشان در دوران حكومت اخوان المسلمين سكوتي معنادار بود.
با اين حال در دوران حكومت مرسي تغيير چنداني در روابط رسمي دو طرف به وجود نيامد. حتي مرسي در نامه اي خطاب به شيمون پرز از او به عنوان دوست و برادر ياد كرد و حتي در لحن خود با اسراييل نيز تغييري به وجود نياورد. يكي از انتقادات داخلي جدي كه از سوي بخشي از جنبش تمرد به مرسي وارد مي شد نيز همين مساله رابطه با رژيم صهيونيستي بود.
پس از روي كار آمدن دولت جديد نيز اگر چه اسراييل تلاش كرد به دليل وجود حساسيت ها، به طور مشخص به ميدان تحولات مصر وارد نشود، اما گفته مي شود رهبران تل آويو تلاش كرده اند با اين دولت جديد رابطه داشته باشند تا جايي كه گفته شده طرفين مذاكراتي نيز با هم داشته اند.
در حال حاضر اسراييل مرموزانه نظاره گر تحولات مصر است. از طرفي بايد در نظر داشت كه وجود درگيري هاي سياسي داخلي در مصر و در نتيجه دور شدن افكار عمومي داخلي از مسايل منطقه اي مانند معاهده كمپ ديويد نيز در جهت منافع رژيم صهيونيستي است. رژيم صهيونيستي اين سياست را در ديگر كشورهاي محور مقاومت چون سوريه و لبنان نيز دنبال مي كند. اسراييل ترجيح مي دهد دولتي ضعيف و درگير مسايل داخلي در اين كشورها برسر كار باشد تا اينكه دولتي قوي و اسلامگرا.
سومين گروه بازيگران خارجي تاثيرگذار در مصر را كشورهاي عربي حوزه خليج فارس تشكيل مي دهند. اين كشورها با دو ابزار پول و نفوذ سياسي مي توانند بر تحولات مصر تاثيرگذار باشند. به طور كلي اسلام اخواني با ماهيت نظام هاي سياسي كشورهاي عربي در تضاد است. از اين رو نضج اسلامگرايي در مصر به عنوان كشوري تاثيرگذار در جهان اسلام و دنياي عرب مي توانست براي حاكمان عرب زنگ خطري جدي تلقي شود. از اين رو كشورهاي مذكور در ظاهر از حكومت مرسي حمايت مي كردند، اما اين حمايت مشروط بود و بيشتر جنبه شعاري داشت تا عملياتي.
با روي كار آمدن دولت جديد، كشورهاي عربي حوزه خليج فارس مانند عربستان، امارات، كويت و قطر، موج كمك هاي اقتصادي خود را به مصر سرازير كردند. پيش شرط هايي كه پيش از اين كشورهاي عربي براي كمك به دولت مرسي تعيين كرده بودند، برداشته شد و حدود ۱۲ ميليارد دلار كمك مالي از اين منطقه به مصر سرازير شد.
اين كشورها از يك جنبه ديگر نيز بر تحولات مصر تاثيرگذار بوده اند. كارگران ارزان قيمتي كه از مصر وارد اين كشورها مي شوند، خود مي توانند در برهه هايي به عنوان اهرم فشار بر دولت مصر مورد استفاده قرار گيرند. به عنوان نمونه در زمان محاكمه مبارك، دولت عربستان اعلام كرد كه اگر مبارك اعدام شود، حدود دو ميليون و هفتصد هزار كارگر مصري را از كشور خود اخراج خواهد كرد. اين مساله در تا اندازه اي در صدور حكم عليه مبارك تاثيرگذار بود.
كشورهاي عربي بر خلاف بسياري از كشورهاي غربي در قبال تحولات مصر موضعي آشكار و علني اتخاذ كرده و صراحتا از دولت جديد حمايت مي كنند.
از سوي ديگر عربستان سعودي تلاش مي كند در رقابت با مصر، نقش محوريت و رهبري در جهان اسلام را به خود اختصاص دهد. عربستان ترجيح مي دهد نقش مصر به عنوان تابعي از نقش عربستان در جهان اسلام باشد، نه اينكه مصر اخواني خود به عنوان الگويي موفق در جهان اسلام تاثيرگذار باشد. از اين رو دولت جديد براي عربستان چالشي هاي اين چنيني ايجاد نخواهد كرد و در جهت تامين منافع عربستان حركت خواهد كرد.
يكي ديگر از كشورهاي مهمي كه پيش از اين در تحولات مصر تا اندازه زيادي تاثيرگذار بود، اما با بركناري مرسي وزن سياسي خود را در مصر از دست داده است، تركيه است. روي كار آمدن اخوان المسلميني كه حزب عدالت و توسعه تركيه را الگوي كنش سياسي خود قرار داده بود، موجب هم افزايي و تقويت حزب سكولار اسلامي تركيه و افزايش نقش منطقه اي و برد سياسي اين كشور شده بود. تا جايي كه گفته مي شد تركيه به دنبال الگوسازي سياسي اسلام سكولاريستي براي اسلامگرايان مصر است.
پس از موفقيت اخوان المسلمين در انتخابات مصر، جنبش هاي مشابه در سراسر منطقه خاورميانه نضج گرفتند، به طوري كه برخي تحليلگران نسبت به شكل گرفتن يك هلال اخواني در منطقه هشدار مي دادند. اما با سقوط دولت اخواني مصر، خطر شكست تجربه اسلام سكولاريستي در تركيه نيز افزايش يافته است.
بر همين اساس تركيه دولت جديد را دولتي نامشروع و برآمده از كودتا مي داند. در حال حاضر به نظر مي رسد تركيه كشوري است كه بيشتر از ساير بازيگران خارجي از تحولات اخير مصر متضرر شده است. زيرا دولت جديد مصر اعلام كرده در صورت تداوم مواضع اين چنيني تركيه، در روابط خود با تركيه تجديد نظر خواهد كرد. بر همين اساس تركيه در تحولات كنوني مصر نقش چنداني ندارد.
در واقع بايد گفت كه شتابزدگي تركيه در سياست خارجي در قبال برخي از مسايل منطقه اي نيز به منافع اين كشور در سال هاي اخير ضربه زده است . مثلا تركيه در مورد سوريه نيز برآوردي نادرست داشته و استراتژي اشتباهي را در پيش گرفت.
جمهوري اسلامي ايران نيز با اتخاذ رويكردي مستقل، پيروزي اسلامگرايي در مصر را فرصتي براي هم افزايي ايده انقلابي خود و گسترش موج بيداري اسلامي در منطقه مي دانست. از اين رو بركناري دولت قانوني مصر را ضربه اي به موج اسلامگرايي در منطقه مي داند و همچنان به تداوم قدرت گروه هاي اسلامي در مصر و منطقه اميدوار است.
در خصوص اتحاديه اروپا نيز بايد گفت اين بلوك منطقه اي مانند بسياري از بازيگران عرصه مصر با وجود ميل باطني به تداوم حيات دولت كنوني، محتاطانه تحولات اين كشور را پي گيري مي كند و با اظهار نظرهاي كلي مثل حمايت از دموكراسي و عدم خشونت، سياست صبر و انتظار در پيش گرفته است.

* از نظر شما علت اصلي شكست دولت اخوان المسلمين چه بود؟

-شكست دولت برآمده از اخوان المسلمين دلايل مختلف داخلي و منطقه اي داشت. دولت مرسي در سطح روابط با همسايگان و كشورهاي منطقه، اشتباهاتي استراتژيك مرتكب شد. مصر اخواني جاي دوست و دشمن را در مناسبات ديپلماتيك خود تغيير داد. كشورهايي مثل ايران كه مي توانستند به دولت اخواني كمك كنند، در حاشيه قرار گرفتند و كشورهاي مرتجع و سازش كار منطقه جاي دوستان مصر را گرفتند. دولت مصر خود را در مقابل سوريه و حزب الله قرار داد و به اين ترتيب حمايت مقاومت منطقه را از دست داد، در حالي كه كشورهاي مرتجع منطقه تنها در ظاهر دوست مرسي بودند، به طوري كه اولين پيام هاي تبريك به دولت جديد از سوي همين كشورها به مصر مخابره شد.
از نظر داخلي مي توان گفت افراط گرايي و تك روي مرسي در عمل موجبات تضعيف او را فراهم كرد. مرسي در زمان حكومت، وزن نيروهاي ليبرال كه حدود ۳۰ تا ۴۰ درصد آرا را در انتخابات به دست آورده بودند، ناديده گرفت.
از سوي ديگر مرسي در دوران حكومت خود به صورت پنهان با ارتش توافق كرده بود. بنابراين در دوران حكومت مرسي، نه تنها نقش ارتش كاهش نيافت، بلكه اين گروه مهم و تاثيرگذار توانست از نظر قانوني قدرت بيشتري كسب كند. همين مساله به پاشنه آشيل دولت مرسي بدل شد و دولت اخوان المسلمين از همين ناحيه ضربه خورد.
با اينكه عبدالفتاح السيسي با حمايت خود مرسي به وزارت دفاع و فرماندهي نيروهاي مسلح مصر برگزيده شده بود، اما مديريت غلط مرسي بر نيروهاي مسلح باعث شد خود السيسي يكي از محوري ترين نقش ها را در بركناري او ايفا كند.
از سوي ديگر مرسي در تبليغات انتخاباتي خود براي جذب آراي بيشتر وعده هاي زيادي داده بود كه در طول دوران حكومت عملياتي نشد و موجبات نارضايتي عمومي را فراهم آورد.

* همانطور كه شاهد هستيم در هفته هاي اخير تلاش گسترده اي براي حذف جريان اخوان المسلمين از صحنه سياسي مصر جريان داشته است، اين مساله در آينده چه تبعاتي را متوجه مصر و منطقه خاورميانه خواهد كرد؟

-به لحاظ عملي حذف گروه منسجم و سازمان يافته اخوان المسلمين كه از سبقه اي ۸۶ ساله در عرصه سياسي اجتماعي مصر برخوردار است، غير ممكن به نظر مي رسد. تلاش براي حذف اين گروه مهم از عرصه سياسي و اجتماعي مصر، تداوم تنش هاي داخلي را به دنبال خواهد داشت.
از طرف ديگر تلاش براي حذف يا تضعيف اين جريان در مصر تاثيرات منطقه اي گسترده اي به ويژه در كشورهاي اسلامي خواهد داشت. اخوان المسلمين يك تشكل جهان اسلامي است و تقريبا در اغلب كشورهاي اسلامي منطقه شعبي از آن بر اساس الگويي بومي وجود دارد. اين گروه در قالب حزب يا جنبش سياسي در معادلات سياسي كشورهايي چون تونس، سوريه، اردن و ... مشاركت فعال دارد. تضعيف يا تقويت حزب اخوان المسلمين مصر به عنوان سر منشاء ساير گروه هاي مشابه مي تواند منجر به تضعيف يا تقويت آنها شود. در واقع شكست اخوان المسلمين در مصر به عنوان شكست اسلامگرايي در مصر تلقي شده و بر ساير كشورهاي اسلامي منطقه تاثيرگذار خواهد بود.

* به نظر شما آينده تحولات مصر و به طور مشخص اخواني ها به چه سمت و سويي پيش خواهد رفت؟

-اخوان المسلمين بايد به اين جمع بندي برسد كه نمي تواند در وضعيت كنوني و تنها با اتكا به تجمع هاي خياباني به قدرت بازگردد. اخوان المسلمين بايد براي بازگشت طولاني مدت به قدرت برنامه ريزي كند تا بتواند در جريان پروسه هاي انتخاباتي به قدرت بازگردد.
اين گروه نمي تواند بر مبناي اساسنامه ۸۶ سال پيش به كار خود ادامه دهد، از اين رو الزامي است كه اخواني ها اقدام به بازنويسي اساسنامه خود نموده و به موازات اين عمل، در رويكردهاي خود تجديد نظر جدي به وجود آورند. آنها احتياج دارند كه چهره هاي جديد را به عرصه رهبري حزب آورده و نخبگان تازه نفسي را به فضاي سياسي مصر معرفي كند. همچنين در فضاي جديد سعي كنند از تندروي هاي گذشته دوري گزيده و از اشتباهات پيشين عبرت بگيرند.

* آيا تحولات مصر در كنار تحولات سوريه ارتباط معناداري با طرح خاورميانه بزرگ آمريكا دارد؟

-بله. آمريكا به دنبال اجراي طرح خاورميانه بزرگ در منطقه است. بر اساس اين طرح آمريكا و رژيم صهيونيستي به دنبال تكه تكه كردن كشورها و پياده سازي يك سايكس پيكوي جديد در منطقه هستند. در طرح خاورميانه جديد، كشورهاي منطقه كه از اعضاي قدرتمند و مهم جهان اسلام به حساب مي آيند مانند عراق، سوريه، لبنان، مصر و ... بايد به بخش هاي كوچك تر تقسيم شوند تا قدرت هايي چون آمريكا توان تاثيرگذاري بيشتري در منطقه داشته باشند.
متاسفانه اين خطر وجود دارد كه تهديد افراط گرايي كه در سال هاي اخير در منطقه نضج گرفته است، بهانه لازم براي تقسيم كشورهاي منطقه را در اختيار آمريكا و رژيم صهيونيستي قرار دهد. اگر رهبران كشورها و گروه هاي اسلامي منطقه از خود تدبير و درايت نشان دهند، شاد بتوان جلوي اين فاجعه را گرفت، اما در صورت بي تدبيري، ممكن است جريان هاي اسلامي وارد بازي خطرناكي شوند كه پازل و نقشه اش را غربي ها طراحي كرده اند.
پژوهش**۹۲۷۵**