بازي غرب با برگ تكفيري‌ها
تهران - «بازي غرب با برگ تكفيري‌ها» عنوان مصاحبه پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله خامنه اي با حجت‌الاسلام دكتر مهدي فرمانيان، رييس دانشكده‌ مذاهب اسلامي دانشگاه اديان و مذاهب است.
کدخبر : 80791203(3499220)
تاریخ مخابره :     ۱۳۹۲/۰۶/۰۵
زمان مخابره :     ۱۴:۲۰
سرویس خبر : سياسي- سیاست خارجی و هسته ای- تشکل ها و نهادها-

به گزارش ايرنا از پايگاه اطلاع رساني دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آيت الله خامنه اي، متن كامل اين مصاحبه بدين شرح است:
«تكفير» را در لغت‌نامه‌ها، نسبت دادن كفر به ديگري معني مي‌كنند. اتفاقي كه در برهه‌هاي گوناگون تاريخ اسلام زمينه‌ساز اختلاف‌ بوده است.
پبخشي از گروه‌هاي تكفيري در جهان اسلام، گروه‌هاي منحرف از تفكر سلفي هستند. امروز دامنه‌ي اقدامات اين گروه‌ها از سوريه تا لبنان و از پاكستان تا عراق و مصر و تونس و ليبي به چشم مي‌خورد.
رهبر انقلاب اسلامي در ديدار خود با سلطان قابوس، پادشاه عمان درباره‌ي عواقب حمايت از تفكر تكفيري به حاميان آن‌ها هشدار دادند: «متأسفانه با حمايت برخي كشورهاي منطقه، يك گروه تكفيري شكل گرفته كه با همه‌ي گروه‌هاي مسلمان درگير است. اما حاميان اين جريان بايد بدانند كه اين آتش، دامان آن‌ها را نيز خواهد گرفت.»
ايشان همچنين در سخنراني دو سال پيش خود در خطبه‌هاي نماز جمعه خطاب به مردم مسلمان منطقه گفتند: «سلفي‌گري»[...] اگر به معناي تعصب و تحجر و خشونت ميان اديان يا مذاهب اسلامي ترجمه شود،[...] خود باعث ترويج سكولاريزم و بي‌ديني خواهد شد.»
در گفت‌وگو با حجت‌الاسلام دكتر مهدي فرمانيان، رييس دانشكده مذاهب اسلامي دانشگاه اديان و مذاهب به بررسي اقدامات و پيشينه‌ي تاريخي و اعتقادي اين گروه‌ها پرداختيم.

**همان‌طور كه مي‌دانيد، يكي از مشكلات معاصر جهان اسلام، اقدامات گروه‌هاي سلفي تكفيري و تبعات آن است. امروز در سوريه نمونه‌ي اين اقدامات را مشاهده مي‌كنيم. پيشينه‌ي تاريخي اين گروه‌ها چيست؟
تفكر سلفيِ تكفيري دو دوره‌ي برجسته دارد؛ دوره‌ي اول كه از زمان معاويه شكل گرفت. اين دوره با سبّ و لعن امام علي عليه‌السّلام بروز يافت و با تبليغاتي كه عليه امام علي عليه‌السّلام مي‌شد،‌ نگاه عمومي به ايشان بسيار منفي شد. اين تفكر در دوران امويان شدت گرفت و از ويژگي‌هاي دارندگان آن، نوع نگاه آن‌ها به اهل‌بيت عليهم‌السّلام بود. آنها سعي داشتند مقام اولياءالله را پايين ‌بياورند و به همين‌خاطر، اهل‌بيت عليهم‌السّلام در اين دوره فشارهاي مضاعفي را تحمل مي‌كردند.
اما اين تفكر در قرون سوم و چهارم در جهان اسلام از بين رفت. با ظهور تصوّف و توجه پيروان آن به اهل ‌بيت پيامبر عليهم‌السّلام، مردم نيز توجه والايي به جايگاه برجسته‌ي ايشان نشان دادند و ايشان را به عنوان قطب‌هاي تصوّف و صوفيه مطرح كردند و پذيرفتند. امروزه نيز حدود ۵۰۰ ميليون صوفي در جهان اسلام اهل‌بيت عليهم‌السّلام را به ‌عنوان قطب‌هاي خود مي‌دانند، به زيارت قبور آن‌ها مي‌روند، براي آن‌ها احترام والايي قائلند و به آن‌ها توسل مي‌جويند.
دوره‌ي دوم بروز سلفي‌ها به قرن هفتم هجري ‌قمري و ظهور «ابن تيميه» و مجموعه‌اش برمي‌گردد. او اين گفته را رواج داد كه بسياري از كارها و احترام‌هاي مسلمانان نسبت به قبور اهل بيت عليهم‌السّلام شرك است و كساني كه اين كارها را انجام مي‌دهند، كافرند. بنابراين ابن تيميه گستره‌ي بيشتري به تكفير داد. او به‌تنهايي حدود ۹۷۰ بار در آثارش مسلماناني را كه با او هم عقيده نبودند، تكفير كرد. با اين حال تفكر ابن تيميه با مرگ او براي قرن‌ها از بين رفت، تا اين‌كه دوباره در قرن ۱۲ با ظهور چند استاد در مدينه و شاگردانشان در جهان اسلام، دوباره رشد كرد و ثمره‌ي امروزين خود را زاييد كه همين وهابيت است. «محمدبن عبدالوهاب» با نزديك‌شدن به سياسيون توانست جايگاهي در قدرت هم پيدا كند. قدرت‌گرفتن وهابيون در اين دوره از سال ۱۱۶۰ هجري‌قمري شروع شد و تا سال ۱۲۳۵ طول كشيد؛ يعني حدود ۷۵ سال. در آن زمان عثماني‌ها توانستند در مقطعي وهابيون را از بين ببرند و آن‌ها را به محاق ببرند.
در سال ۱۳۱۹ هجري‌قمري بار ديگر اين انگلستان بود كه به احياي وهابيت پرداخت. وهابيتي كه در بيابان‌هاي نجد به محاق رفته بود و كسي به آن اهميت نمي‌داد، با پول و نيرو و اسلحه‌ي انگليس توانست دوباره قدرت بگيرد و سر كار بيايد. جنگ جهاني اول تمام شده بود و امپراطوري تجزيه‌شده‌ي عثماني ديگر قدرتي نبود كه آن‌ها را از بين ببرد. بنابراين انگليس و سپس آمريكا توانستند دوباره وهابيت را به عنوان يك فكر در جهان اسلام گسترش دهند.
انگليس در سال ۱۳۱۹ هجري‌قمري -يعني حدود ۲۰ سال پيش از شروع جنگ اول جهاني- توانست افرادي را در كشورهاي اسلامي پيدا كند و با حمايت از آن‌ها و قدرت دادن به آن افراد، تفرقه‌ي ميان مسلمانان را گسترش دهد تا پروژه‌ي تجزيه‌ي عثماني به‌راحتي پيش برود. وهابيت يكي از گروه‌هايي بود كه آنان را براي اين هدف در نظر گرفته بودند. در حالي كه براي انگليسي‌ها نه وهابيت و نه غير وهابيت مهم نبوده و نيست، بلكه همواره ايجاد تفرقه برايشان اهميت داشته است. در مدت يك سال، اين حمايت‌ها به ثمر رسيد و وهابيت توانست احيا شود. با افول امپراطوري انگلستان پس از جنگ جهاني دوم نيز آمريكا با بهره‌گيري از تجربيات انگليس، اين حمايت‌هاي استعمارگرانه را ادامه داد.

** واكنش جهان اسلام به قدرت گرفتن دوباره‌ي وهابيت چه بود؟
وهابي‌ها شروع كردند به جنايت و قتل و غارت. آن‌ها معتقد بودند مسلمان‌ها يا بايد تفكر وهابيت را بپذيرند يا اين‌كه كشته شوند. مردها را مي‌كشتند و زنان و كودكان را به عنوان كنيز و اسير مي‌بردند و اموال مسلمانان را به‌عنوان غنيمت جنگي غارت مي‌كردند. تخريب بقعه‌هاي متبركه‌ي مسلمانان را شروع كردند. بقعه‌ي زيد بن خطّاب -برادر خليفه‌ي دوم- در منطقه‌ي نجد، از نخستين بقعه‌هايي بود كه وهابيون تخريب كردند. وقتي اين تخريب‌ها را گسترش دادند و بر قتل‌ها و غارت‌هاي خود افزودند، در جهان اسلام يك واكنش بسيار جدي عليه آنان شكل گرفت. كار به جايي رسيد كه وهابي‌ها حتي تصميم گرفتند قبر پيامبر اسلام صلّي‌الله‌عليه‌وآله را هم تخريب كنند. به اين‌جا كه رسيد، مردم مدينه در صف‌هاي طولاني مقابل مزار پيامبر صلّي‌الله‌عليه‌وآله اجتماع كردند و گفتند اول ما را بكشيد و بعد اين قبر را خراب كنيد. وقتي اين خبر به گوش مسلمانان هند رسيد، تصميم گرفتند با ۴۰۰ كشتي به حجاز بيايند و از قبر پيامبر صلّي‌الله‌عليه‌وآله محافظت كنند. اين مخالفت‌ها باعث شد كه وهابي‌ها بترسند. آن‌ها متوجه شدند اگر اين كار را بكنند، جهان اسلام با ايشان درگير خواهد شد. بنابراين مصلحتاً اين كار را رها كردند، اما بقيه‌ي قبور را متأسفانه به خاطر يك فتوايي كه به‌اجبار از علماي مدينه و مكه گرفتند، تخريب كردند.
يك نگاه اجمالي به حملات و اقدامات وهابيت نشان مي‌دهد آن‌ها بيش از آن‌كه از شيعيان بكشند، از اهل‌سنت ‌كشته‌اند.
بله، ابن تيميه در زمان خودش اولين و بيشترين اعتراضات را به اهل‌ سنت صوفي داشت. اگر از او يك كتاب در نقد شيعه ببينيد، در مقابل ۱۰ كتاب در نقد سنّي‌هاي صوفي از او وجود دارد. ابن تيميه حتي در نقد اشاعره و افكار ديگر اهل‌ سنّت هم نوشته‌هايي دارد. وقتي كه محمد بن عبدالوهاب ظهور كرد، درگيري‌هايي اتفاق افتاد و بيشترين تعداد كشته‌ها از اهل ‌سنت بودند. جالب است بدانيد كه بيشتر هم از اهل‌ سنت حنبلي كشته شدند كه با خود محمد بن عبدالوهاب هم‌مذهب فقهي بودند، چون حرف‌هاي او را قبول نداشتند. به همين دليل از نظر محمد بن عبدالوهاب آن‌ها بايد كشته مي‌شدند!
امروز تمام صوفي‌ها در جهان اسلام به نوعي از تفكر خود در مقابل سلفي‌هاي تكفيري و سلفي‌هاي وهابي دفاع مي‌كنند. تاكنون اهل ‌سنت نزديك به هزار كتاب در نقد وهابيت نوشته‌اند. در جهان اسلام حدود ۸۰۰ ميليون نفر سنّي مخالف وهابيت وجود دارد كه يا اشعري هستند يا ماتريدي يا صوفي. بخشي از ايشان هم سلفي‌هاي غير تكفيري‌اند.

**تكفيري‌ها از نظر اجتماعي در چه طبقه‌اي قرار دارند؟
اين‌ها اغلب‌شان جوانان تندرو و اكثريتشان كم‌سواد هستند. محمد غزالي -رهبر معنوي اخوان‌المسلمين- هميشه از دست اين‌ها شكايت مي‌كرد. مي‌گفت: جوان‌ها به ما فشار مي‌آورند كه چرا اين كار را مي‌كنيد يا آن كار را نمي‌كنيد؟ هرچه مي‌گوييم كه اسلام به ما اجازه نمي‌دهد، آن‌ها مي‌گويند كه ما از شما مجتهدتر هستيم و بهتر از شما اسلام را مي‌فهميم!
امروز هم مشكل گروه‌هاي تكفيري چند نكته است؛ يكي خشك‌مغزي آن‌ها كه بسيار شبيه خوارج هستند. دوم ناآگاهي آن‌ها از اسلام است؛ سوم ادعاهاي فراوان آن‌ها است كه مدعي‌اند مجتهد مطلق هستند و از همه‌ي انسان‌هايي كه امروزه در جهان اسلام فتوا مي‌دهند، بهتر مي‌فهمند. بدتر از همه اين‌كه هم مفتي هستند و هم مجري.
هم‌اكنون به نظر مي‌رسد وقوع بيداري اسلامي توانسته فضاي تنفسي اين جريانات تندرو را بيشتر و وسيع‌تر كند.
بيداري اسلامي در نگاه كلي، جريان مقدسي است كه ان‌شاءالله به تمدن نوين اسلامي خواهد انجاميد، اما حاكمان جديدي كه در اين كشورها بر سر كار آمده‌اند، هنوز نتوانسته‌اند تسلط كافي و كاملي را بر كشور خود ايجاد كنند. لذا در اين كشورها كمي فضا باز شده و اين‌ها هم كه تا ديروز سركوب مي‌شدند و در زندان‌ها بودند، الآن فعاليت خود را شروع كرده‌اند. تعداد تكفيري‌ها زياد نيست. كل وهابي‌ها در جهان اسلام ۵۰ ميليون‌ نفر هستند. همچنين تخمين زده مي‌شود كه حدود ۱۰۰ ميليون نفر ديوبندي و حدود ۱۰۰ ميليون نفر اخواني در جهان اسلام وجود دارد. با اين حال تعداد نيروهاي سلفي جهادي شايد به يك ميليون نفر هم نرسد.
جبهةالنصرة در سوريه حدود هفت‌هزار نفر نيرو دارد كه بسيار وحشتناك هم عمل مي‌كنند، به هيچ قانوني ملتزم نيستند و براي رسيدن به اهدافشان همه‌ي شرعيات و عرفيات و اخلاقيات را كنار مي‌گذارند. سر بريدن انسان‌ها و حتي كودكان با چاقو كار وحشتناكي است كه از هر انساني ساخته نيست. آن‌ها قبر حجر بن عدي را تخريب كردند و پيكر او را ربودند. بر فرض كه ساخت بنا بر قبور را قبول ندارند، با چه مجوزي نبش قبر مي‌كنند؟ در حالي كه نبش قبر در همه‌ي مذاهب چهارگانه‌ي اهل‌سنت حرام است. حتي اين كار در وهابيت هم حرام است. از بزرگان وهابي پرسيده‌اند كه قبري وجود دارد كه مردم سراغ آن مي‌روند، آيا ما اجازه داريم آن را نبش قبر كنيم تا ديگر مردم سراغ آن نروند؟ عالمان وهابي در پاسخ گفته‌اند كه اجازه‌ي اين كار را نداريد. سلفي‌هاي جهادي و تكفيري و القاعده حتي به اين مباحث هم التزام ندارند. آن‌ها جوان‌هاي تندمزاجي هستند كه فقط خود را مجتهد مي‌دانند و مي‌گويند ما براي اين‌كه به هدف خود برسيم، هر كاري مي‌كنيم؛ خواه خلاف شرع باشد يا خلاف عرف يا خلاف اخلاق.
** به نظر شما ديپلماسي وحدت اسلامي در برخورد با تكفيري‌ها چه كاركردي دارد؟
تنها راه خروج جهان اسلام از اين وضعيتي كه تكفيري‌ها پديد آورده‌اند، حركت در بستر وحدت اسلامي و پرهيز از جنگ‌هاي مذهبي است. وهابي‌ها جدّاً دنبال اين استراتژي هستند كه ما را وارد جنگ مذهبي كنند تا پس از آن، كل اهل ‌سنّت پشت سر آن‌ها قرار بگيرند و آن‌ها دوباره به قدرت برسند. لذا بايد مراقب بود كه به هر صورت ممكن شيعيان وارد جنگ مذهبي نشوند.
يكي از اقدامات تأثيرگذار براي اين كار، كنش‌هاي عاقلانه و هوشمندانه‌ي عالمان شيعه است. مثلاً فتواي رهبر معظم انقلاب مبني بر اين‌كه اهانت به امّهات‌المؤمنين حرام است، در اين فضاي تقابل شيعه و سنّي همچون آبي بر آتش جنگ مذهبي است. وقتي آيت‌الله سيستاني مي‌گويند كه اهل ‌سنت نه‌تنها برادران ما، كه جان ما هستند، اين سخن همچون آبي بر آتشي است كه وهابي‌ها برمي‌افروزند؛ آتشي كه آن‌ها اين روزها در سوريه شعله‌ور ساخته‌اند. آن‌ها مي‌خواهند جنگ سوريه را به‌ عنوان جنگ شيعه و سنّي مطرح كنند و به مسلمانان اهل‌ سنّت بگويند: اي سني‌ها بپاخيزيد كه برادران شما را به اسم مذهب مي‌كشند! در حالي كه در پشت پرده، استكبار قرار گرفته كه مي‌خواهد هيمنه‌ي سوريه را به‌ عنوان يك قطب مقاومت عليه اسرائيل بشكند.

** به نظر شما پازل غربي‌ها براي سوريه از چه قطعاتي تشكيل شده و آيا اين پازل تكميل و مرتب خواهد شد؟
تحليل من اين است كه غرب دقيقاً همان برخورد و رفتاري را كه با تكفيري‌ها در افغانستان داشت، در سوريه هم تكرار خواهد كرد. يعني وقتي به هدف خود رسيد، نه‌تنها تمام كمك‌هاي خود را از آن‌ها خواهد برداشت، احكام بسيار شديدي هم عليه آن‌ها اعمال مي‌كند. كاري مي‌كنند كه آن‌ها نه به حكومت برسند و نه چيزي عايدشان شود. بعد هم سوريه را در جنگ مذهبي خانگي و در يك وضعيت پر از هرج و مرج رها مي‌كنند تا ديگر براي مقاومت و ايستادگي در برابر اسرائيل هيچ تواني نداشته باشد. بنابراين روشن است كه اتفاقات سوريه بر اساس يك نقشه‌ي دقيق غربي‌ها و هوادارانشان براي شكستن هيمنه‌ي مخالفان اسرائيل است.
از طرفي مردم از كساني كه اين‌طور ظلم مي‌كنند و آدم مي‌كشند، مي‌ترسند. ۱۰درصد از مردم سوريه كه مسيحي‌اند، با خود مي‌گويند اين‌ها كه با مسلمانان اين‌طور رفتار مي‌كنند، پس با ما چه خواهند كرد؟! حتي سنّي‌هاي معتدل با تكفيري‌ها مشكل دارند. صوفي‌هاي بسياري هم در سوريه زندگي مي‌كنند كه بسياري از آنان شافعي‌مذهب هستند. اين صوفي‌ها هم با تكفيري‌ها نمي‌سازند.
سيام(۱)**۹۲۵۴** ۱۵۷۵