هنر هفتم به عنوان يكي از اصلي ترين شقوق فرهنگي و هنري در ايران شناخته مي شود كه به رغم بحث سرگرم سازي مخاطبان وظايف ايدئولوژيك متعددي همچون فرهنگ سازي، انتقال شعارها واهداف كلان اجتماعي و سياسي جامعه و نظايري از اين دست را بر عهده دارد.
از همين رو است كه اين هنر - صنعت در دايره فعاليت هاي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي از اهميت بالا و بسزايي برخوردار است و همواره بخش مهمي از قوانين اداري و اجرايي اين حوزه وزارتي مربوط به اين عرصه فرهنگي و هنري مربوط مي شده است كه اين مساله تنها مخصوص به دولت دهم و وزارت ارشاد آن مربوط نبوده و از زمان پيروزي انقلاب كه سينما نقشي مهم در زمينه ترويج فرهنگ اسلامي، انقلابي و مقاومت داشته تا به امروز با تغيير جبهه هاي مهم فرهنگي ادامه داشته است.
اينگونه است كه نه تنها وزير فرهنگ و ارشاد اسلامي هر دولت كه شخص رييس جمهور نيز بخش مهمي از برنامه هاي فرهنگي و هنري مد نظر خود را منوط به حوزه سينما در گام نخست به دليل فراگيري آن و سپس حوزه كتاب و ادبيات در گام دوم قرار مي دهد.
** سينماي در اوج تا آشنا به ورطه سقوط
اين هنر مهم و استراتژيك در دولت دهم و دوران وزارت «سيدمحمد حسيني» به عنوان نفر اول هرم فعاليت هاي قانوني، اجرايي و اداري وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، دوران بسيار پرتلاطمي را سپري كرد و شدت حواشي اين حوزه تا حدي بود كه بطن اصلي ماجرا را نيز تحت الشعاع خود قرار داد،به نحوي كه به يكي از ضعيف ترين بخش هاي فرهنگي وزارتخانه اين وزير بدل شد.
سينمايي كه در دولت هاي پيشين به قطب اصلي فعاليت هاي فرهنگي و هنري بدل شده بود و بخش عظيمي از فعالان عرصه هاي مختلف هنري را به دليل هنر – صنعت تجاري و موفق به خود جذب كرده بود با تقسيم بندي هاي غيركارشناسانه در دوران وزارت ارشاد دولت دهم سبب دوري بخش مهمي از فعالان اين عرصه شد.
همين دوري با افت كيفي فيلم ها و كارهاي حاشيه هايي ادامه پيدا كرد تا جايي كه امروز به نظر قاطبه اهالي خانواده سينما و سينماداران اين هنر در حال حاضر بيشتر هنري ورشكسته، سرخورده و شكست خورده است كه از بد حادثه تنها چشمش را به جرقه هايي براي روشن نگه داشتن روزنه اي از اميد و رسيدن بوي بهبود شرايط به مشام، دوخته است.
همه حوادث در شرايطي به وقوع پيوست كه افزايش به نسبت مطلوب بودجه اين هنر – صنعت از يك سو و تشكيل سازمان سينمايي و ارتقاي فعاليت هاي اداري اين هنر از حد معاونت به سازمان نويد روزهاي خوبي را براي اهالي سينما و در يك كلام ماهيت اين هنر در كشور مي داد.
متاسفانه انتخاب مديران ناآشنا به تعامل و گفت و گو، برخوردار از نيروي قهري در اجراي امور، متمايل به استفاده از نيروهاي خاص و وابسته به تفكر فكري آنها و سركش از دستورات مقامات مافوق تا حد رياست جمهوري؛ سينماي ايران را تا جايي رساند كه امروز از اين هنر تنها يك نماي ظاهري باقي مانده و از درون به شدت دچار ضعف ساختاري، اداري، اجرايي و مديريت است و تنها يك ضربه ديگر كافي بوده تا شمايل اين هنر آميخته با باورهاي انقلابي و اسلامي را از حيز انتفاع ساقط كند.
اينگونه بود كه سينماي در اوج ايران در طي تنها چهار سال در وزارت ارشاد دهم با هدايت سيدمحمد حسيني و مدير ناآشناي وي (جواد شمقدري) نه تنها از روزهاي اوج خود فاصله گرفت كه امروز به زعم قاطبه منتقدان، محققان و اهالي خانواده اين هنر به جايي رسيده است كه فاصله چنداني با پرتگاه ندارد.
** سازمان سينمايي حركتي ناب در شكل گيري و ناصواب در اجرا
ارتقاي معاونت امور سينمايي و سمعي بصري وزارت ارشاد به سازمان سينمايي كشور از مهمترين اقدامات مثبت اين وزارتخانه در دوره رياست حسيني بود كه با اين ارتقا علاوه بر افزاي چشمگير بودجه اين هنر – صنعت سبب شد تا سينماگران بر اين گمان انديشه هاي خود را استوار سازند كه پس از سال ها درخواست در قالب خواهش و اعتراض بالاخره با تشكيل يك سازمان قرار است تا شرايط هنر سينما علاوه بر حركت در مسير حرفه اي به گونه اي ساماندهي شود تا عموم هنرمندان با خيالي آسوده در سايه توسعه امكانات سخت افزاي بتوانند داشته هاي واقعي سينماي ايران را به جهانيان اثبات كنند.
اين آرزوي البته با حضور رييس جمهوري در جلسات شوراي عالي سينما و انتقال آن دستورات به سازمان سينمايي براي اجرايي شدن، شكل حقيقي تري به خود گرفت و نويد دهنده روزهاي خوبي براي سينماي ايران و اهالي آن بود.
اما تنها با گذشت مدت زمان كوتاهي رويه اجرايي سازمان امور سينمايي با سكان داري شمقدري به سمتي حركت كرد كه بيشتر از انتقاد تعجب هنرمندان سينما را با خود به همراه داشت!
كنار گذاشتن برخي از نخبگان سينما به شكل آشكار با تصويب نكردن فيلمنامه ها و يا ايجاد اخلال در صدور پروانه ساخت و نمايش، اعمال مميزي غيركارشناسانه و ايجاد خطوط قرمز فرضي در آثار برخي از سينماگراني كه تفكر و نگاه آنها با رييس سازمان سينمايي هم جهت نبود، بي توجهي به جلسات و مصوبات شوراي عالي سينما كه در همان گام هاي نخست استعفاي «جمال شورجه» به عنوان يكي از اعضاي اصلي آنرا با خود به همراه داشت. نبود تعامل و سازش با نهادهاي فرهنگي موثر در امر سينما مانند شهرداري و حوزه هنري سازمان تبليغات اسلامي تنها بخشي از فعاليت ها و اقدامات نادرست شمقدري به عنوان رييس مورد وثوق وزير ارشاد در سكانداري هدايت سينماي كشور بود كه آرام آرام به جاي رساندن آن به ساحل سعادت سبب افتادن آن به دام كوره راه هايي شد كه جز آسيب و زيان براي سينماي كشور چيزي با خود به همراه نداشت.
** عاقبت نامعلوم ۱۰۰ ميليارد تومان در راه توليد پروژه هاي فاخر سينمايي
همزمان با ارتقاي معاونت سينمايي به سازمان، بودجه اين حوزه فرهنگي نيز ارتقاي قابل توجهي يافت، ارتقايي كه دست اندركاران سينما را برآن داشت تا با تقسيم عادلانه آن ميان عموم سينماگران شعار تحول زايي و توليد آثار متنوع موضوعي و مضموني براي اغناي سليقه قاطبه مخاطبان سينما را با خود به همراه داشت.
اما متاسفانه به دليل همان نگرش جواد شمقدري به حركت بر مدار افكار و تفكرات خود و تقسيم سينماگران به «خودي» و «غير خودي»اين بودجه نه تنها در اختيار عموم سينماگران
قرار نگرفت كه سهم بالايي از آن در اختيار تعداد معدودي از سينماگراني قرار گرفت كه با نام پروژه توليدي فاخر به سمت ساخت آثاري رفتند كه امروز جز نامي دور در ذهن چيزي از آنها به خاطر نمانده است. جالب آنكه در اين ميان سينماگراني متعلق به بخش خصوصي تمام بار سينما را در توليد آثار مطلوب به مذاق مخاطب و موفق در جشنواره هاي بين المللي بر دوش كشيدند.
بنا به آمار ارايه شده وزير ارشاد درباره كارنامه فعاليت هاي اين وزارتخانه در دولت دهم در خلال حضور اعضاي هيات دولت در محضر رهبر معظم انقلاب؛ در طي چهار سال رياست حسيني بر اين وزارتخانه ۳۳ فيلم فاخر توليد شده كه با ميانگين تنها سه ميليارد تومان هزينه توليد اين آثار (كه بي شك كف ميانگين در نظر گرفته شده براي بودجه آثار فاخر سينمايي به شمار مي رود) قريب به ۱۰۰ ميليارد تومان صرف ساخت آثاري شده كه جز سه نمونه آنها كه بيشتر مديون قدرت استعداد فيلمسازان خود بوده كه در سطح منطقه اكران شد، مابقي حتي در اكران داخلي هم طعم شكست را تجربه كرد.
پروژه فيلم هاي فاخر با هدف توليد آثار سينمايي مطابق با استانداردهاي جهاني جهت اكران بين المللي آنها و بازتاب قدرت انديشه، خلاقيت و استعداد سينماي ايران در جهان كليد خورد اما كيست كه از ميان ۳۳ فيلم فاخر بتواند نام تنها يك فيلم را در سطح استاندارهاي جهاني و اكران بين المللي بر زبان بياورد؛ تنها در اين ميان سه فيلم «۳۳ روز»، «گام هاي شيدايي» و «خاك و مرجان» با بهره گيري از خلاقيت كارگردان خود در توليد اين آثار در خارج از ايران (لبنان و كشورهاب عربي) توانست اكران منطقه اي را تجربه كند.
اكنون نيز پروژه سينمايي «لاله» با بيش از هفت ميليارد تومان سرمايه در راه توليد به سر مي برد و مشخص نيست آيا اين فيلم مي تواند جور ۳۲ فيلم فاخر نام قبلي را لااقل در اكران جهاني بكشد!
فراهنگ(۵)**۹۲۶۶
