نظام سرمايه داري با تسلط استثمارگونه خود هم اكنون نه فقط بر عرصه اقتصاد بلكه بر ساير عرصه هاي زندگي بشر تاثيرات ناخوشايندي به جاي گذاشته است. اكنون و در نيمه اول قرن بيست و يكم آنچه شاهديم چنگ انداختن سرمايه داري انحصارطلب بر تمام ابعاد حيات بشر از جمله اقتصاد، سياست، فرهنگ و هنر است. در همين چارچوب، تبيين چگونگي اثر گذاري نظام سرمايه داري بر تمامي مقولات زندگي انسان داراي ارزش پژوهشي خاصي است. در اين ميان هنر به عنوان يكي از حوزه هاي متاثر از سرمايه داري كه به ويژه طي سال هاي اخير، شاهد تاثيرات منفي اين نظام سلطه گر بر روي آن بوده ايم، مقوله اي است كه واكاوي جايگاه كنوني آن از اهميت بسياري برخوردار است.
به همين منظور مجتبي غفوري آهنگساز و مستند ساز جوان ايراني، در نشستي در دفتر پژوهش و بررسي هاي خبري ايرنا، در خصوص چگونگي تاثيرگذاري نظام سرمايه داري بر هنر پاسخ داد.
** اهميت هنر در دنياي امروز را چگونه ارزيابي مي كنيد؟
------------------------------------------------------
آنچه در ابتداي بحث بايد به آن پرداخت تفكيك جامعه روشنفكري از متن مردم در حساسيت به موضوع هنر به صورت خاص است. سالها پيش مشغول پژوهش در زمينه وضعيت نشر در داخل كشور بودم كه ماحصل آن به صورت يك مستند گزارشي درآمد. در آن فيلم نكته قابل توجهي مطرح شد و آن اينكه روشنفكري جامعه ما يك روشنفكري سياسي است كه دغدغه مردمي ندارد. به طور كلي يا وابسته به دولت است و يا براي اپوزوسيون قلم مي زند و طبيعتا نشري هم كه از اين روشنفكري بيرون مي آيد، نشري است كه به درد مردم نمي خورد و مردم بدون آن از لحاظ فرهنگي زودتر رشد مي كنند. در همين حال اين روشنفكري يك روشنفكري معتقد است و نه محقق، يعني مطالبي را كه به او رايه مي شود را بدون ذره اي ترديد مي پذيرد و به آن ايمان دارد. به اين ترتيب و با نگاهي به تحولات نيم قرن اخير در ايران، بايد گفت كه همواره مردم چندين گام جلوتر از روشنفكري حركت كرده اند و در مواقع حساس هميشه مردم هوشمندتر، سريع تر و دقيق تر واكنش نشان داده اند با اين ديد مي توان اهميت هنر را در دو نگاه مردم و جامعه روشنفكري مقايسه كرد. عموم مردم متوجه ذات آنچه امروز هنر ناميده مي شود هستند؛ آن را جدي نمي گيرند، براي آن ارزش خاصي قايل نيستند و ديگر حتي به ندرت سرگرمشان مي كند. ولي روشنفكري عكس العملي قرينه انجام مي دهد و آن را جدي مي گيرد، براي آن بيش از اندازه ارزش قايل است، هر طور شده مي خواهد از داخل آن پيامي بيرون بكشد و در نهايت با آن سرگرم مي شود.
** نقش نظام سرمايه داري را در شكل گيري هنر امروزي چگونه ارزيابي مي كنيد؟
--------------------------------------------------------
نيل پستمن در كتاب با اهميت خود، با نام سرگرم مردن (زندگي در عيش، مردن در خوشي) در رويارويي با هنر و رسانه، به طرح موضوعي بدين شرح مي پردازد: فرض كنيد رسانه اي مي خواهد عيسي مسيح را تبليغ كند در اين حال چه چيزي براي اين رسانه در درجه اول اهميت است؟ بدون شك پاسخ مسيح نيست، بلكه تعداد مخاطبي است كه اين برنامه به خود جذب مي كند و در ادامه ميزان سودآوري آن برنامه است و شايد مسيح در درجه پنجم يا ششم از اهميت قرار گيرد.
**يعني برخورد كالايي با هنر انجام مي شود؟
------------------------------------------
اين وضعيت ذات نظام سرمايه داري است كه در آن هر چيزي تبديل به كالايي براي فروش مي شود، حتي مسيح (ع) و اگر مخاطب به اين كالا نياز هم نداشته باشد آن نياز براي او خلق مي شود و از آن سود به دست مي آيد. اين اتفاق امروز در تمام مقولات ديگر زندگي ما نيز رخ مي دهد و هر روز نيازي جديد براي ما به وجود مي آيد. بدين ترتيب از زماني كه سرمايه داري هنر را نيز به صورت كالايي درآورد و بر روي آن ارزش گذاشت تا به فروش برساند، رفته رفته خصلت خود را نيز به آن داد و هنر را از آنچه بود هم بيشتر به قهقرا برد. به طور مثال به آثار قبل و بعد از سرمايه داري نگاه كنيد. اگر به آثار قرون ۱۶و ۱۷و ۱۸ نگاهي بياندازيم، آثار در خور توجهي از لحاظ فني و دوام در آنها مي توان يافت؛ تا جايي كه تا همين امروز هم شاخصترين قطعات موسيقي براي همين قرون است، ولي به محض اينكه سرمايه داري موسيقي را خريد ديگر اين تهيه كنندگان بودند كه موسيقي توليد مي كردند. بدين ترتيب موسيقي رو به افول رفت و هرچه به امروز نزديكتر شديم، اگرچه به لحاظ كمي با فراواني آثار آن رو به رو هستيم، اما آشكارا از ارزش آثار به اصطلاح هنري و جالب اينكه از دوام آنها نيز كاسته شده، زيرا همانطور كه ذكر شد همه چيز در اين نظام همانند كالا تعريف مي شود و كالا در اين نظام از دوام برخوردار نيست و به اين ترتيب اين افول هم در غرب و هم در شرق به وضوح ديده مي شود.
** راهكار مبارزه و رويارويي با اينگونه سياست هاي سرمايه داري چيست؟
-----------------------------------------------------
ابتدا بايد سوال كرد كه آيا بشر واقعا به چنين هنري كه با فشار تبليغات و رنگ و لعاب به او خورانده مي شود نياز دارد؟ جواب قطعا خير است. خوشبختانه تكليف ما با مردم روشن است آنها اين عرصه را به خوبي شناخته و آن را چندان جدي نمي گيرند. مشكل با آن قشري از جامعه است كه خود را روشنفكر مي خواند و نسبت به اين مقوله حساس و متعصب است كه بايد آنها را نيز آگاه كرد. در همين حال به نظر مي رسد كه هنر مصنوع نظام سرمايه داري، اكنون به پايان عمر خود و نقاط تاريكي كه هيچ روزني از اميد در آن به چشم نمي خورد، نزديك شده است. با اين وجود ساده لوحانه است، تصور كنيم سرمايه داري به آساني از منافع مالي كلاني كه تا به امروز از طريق سلطه بر هنر به دست آورده، خواهد گذشت و جايگزيني براي آن نخواهد يافت.
به طور يقين سرمايه داري استثمارگر، حتي با زوال كامل هنر اين عصر، مقوله ديگري را جايگزين آن خواهد كرد و با استفاده از ابزار تبليغاتي پر زرق و برق تلاش خواهد كرد آن را به مردم جهان تحميل كرده و بخوراند و از آن طريق به كسب طرفداران مسخ شده انبوهي نايل شود كه براي داشتن مقوله جايگزين، حاضر به پرداخت هزينه هاي هنگفت مالي نيز باشند.
در حال حاضر بدون در دست داشتن امكانات لازم از جمله ايده سازان واقعي و ايده هاي سازنده، نمي توان راه دقيق مبارزه با سياست هاي سلطه جويانه و استثماري سرمايه داري را مشخص كرد. با اين وجود كاري كه مي توان هم اكنون انجام داد استفاده از استراتژي هاي خود آنها بر عليه شان است. بايد پادزهر سياست هايشان را از درون اهداف و سياست گذاري هاي خودشان بيرون كشيد و به مقابله به مثل با آنها پرداخت.
پژوهش**۹۲۸۲
