بر اساس يك باور عمومي، انتشار اسلام از طريق تهاجم و به زور شمشير انجام شده است. حال آن كه درك بهتر افكار فرقه هاي ملحد مسيحي، مي تواند آشكار كننده محيط مناسبي باشد كه تمامي اطراف و جوانب را براي دست زدن به تهاجم از سوي فاتحان فراهم كرده است و براي تعيين نظريه اي منطقي تر در مورد اين تحول اجتماعي و فرهنگي غول آسا، مي بايد در مورد دلايل گسترش اسلام در غرب و تحليل آن پافشاري كرد. شناخت تاريخ و جغرافياي اين مناطق كمك خواهد كرد تا تاثير اسطوره ها از بين برود.
چگونه مي توان مدعي شد كه در عربستان بي آب و علف كه محيط جغرافيايي اجازه توسعه جمعيتي را نمي دهد، مسلمانان، با استفاده از گزينه نظامي به گسترش قلمرو و آيين اسلام پرداخته باشند.
به هر حال مورخان كلاسيك اين مسايل را ناديده گرفته و با استناد به منابع دروغين، به توصيف تهاجم اعراب در مناطق شمال آفريقا و شبه جزيره ايبري و آندلس پرداخته اند. به عنوان مثال سديوت شرق شناس برجسته قرن نوزدهم ميلادي، تاكيد مي كند كه پيامبر اسلام در دومين جنگ خود عليه غسانيان دمشق (۶۳۲- ۶۳۰) ده هزار سواره نظام، دوازده هزار شتر و بيست هزار پياده نظام با خود برده است، كه با شناخت كنوني از جغرافياي زيستي اين منطقه در مي يابيم، اين ادعا بيش از غلو و اغراقي بي پايه نيست.
ايگناسيو اولاگوئه (۱۹۷۴-۱۹۰۳) مورخ و ديرينه شناس اسپانيايي، در سال ۱۹۶۶ با نگارش كتاب انقلاب اسلامي در غرب كه به نام «اعراب هرگز به اسپانيا حمله نكردند»، پنجره تازه و نوي از حوادث هفت قرن تسلط اعراب بر شبه جزيره ايبري گشود، توانست خط بطلاني بر داده هاي تاريخي مغرضانه غرب عليه چگونگي توسعه آيين اسلام و مسلمانان در سده هاي نخستين هجري باشد.
كتاب انقلابي اسلامي در غرب را به عنوان متن تحقيقي متفاوت در خصوص تاريخ اسلام در شبه جزيره ايبري بايد لحاظ كرد و اساسا ايده برجسته كتاب معطوف به همين مطلب است كه مولف با يك رويكرد و نگاه متفاوت و انتقادي به منابع و بهره گيري از علوم مختلف به صورت تطبيقي در كنار سنجش داده هاي تاريخي و افزون بر آن بررسي داده هاي تاريخي منابع اسلامي و اسپانيايي آن خطه، موضوع چگونگي و نحوه ورود اسلام به آندلس و نحوه پذيرش آن را از سوي مردمان بومي منطقه مورد بحث و بررسي قرار داده است.
در واقع كتاب حاضر، شرح ماجراي چگونگي و دلايل گروش نيمي از مردم منطقه شبه جزيره ايبري و آندلس در بخش جنوبي اسپانيا به آيين اسلام است كه نشانگر فتح آييني است تا فتح نظامي.
طبيعتا طرح چنين ديدگاهي مي تواند به ابطال بسياري از تحقيقات و نظريات موجود يا منابع تاريخي كهن مربوط به اين حوزه منجر شود.
در اين رابطه و براي شناخت بيشتر اين اثر ارزشمند، پژوهشگر ايرنا به مصاحبه با دكتر علي محمد طرفداري ويراستار اين كتاب پرداخته است:
پرسش: در بيشتر منابع و روايت هاي تاريخي به جا مانده، توسل به روز و شمشير را وجه برجسته فتوحات اعراب مي دانند، در حالي كه با توجه به جغرافياي جمعيتي عربستان آن زمان اين شايعات به دور از تصور است. كتاب انقلاب اسلامي در غرب چگونه به اين سوالات پاسخ مي دهد؟
پاسخ: مولف اين كتاب، نخست نگاه موجود را بيان كرده و سپس به نقد آن نگاه پرداخته و در نهايت با استناد به ادله به دست آورده، به بيان نتيجه تحقيق، مطالعه و بررسي خود و برآيند آن دو برخورد اوليه پرداخته است.
با نگاه به آنچه در منابع تاريخي گذشته آمده است، مي توان دريافت در مجموع تصويري كه به عنوان تصوير غالب از نحوه و چگونگي گسترش آيين اسلام در سطح جهان وجود دارد بُعد نظامي آن بر ساير ابعاد غلبه دارد. اين تصوير عمدتا برآيندي است از منابع تاريخي سده هاي نخستين هجري تا زمانه حاضر كه همان تصوير به صورت عيني در تحقيقات جديد نيز انعكاس پيدا كرده است. به همين دليل در طول دوران جديد كه مطالعات تاريخي به صورت آكادميك و دانشگاهي و از سوي مراكز مطالعاتي كوچك و بزرگ نخست در غرب و سپس در ساير كشورهاي جهان به خصوص جهان اسلام، شكل گرفت و همچنان جاري و ساري است، به دليل تبعيت و استفاده از اين منابع قرون گذشته آنها نيز عمدتا همين نگاه را به عنوان چگونگي گسترش آيين اسلام، تبيين مي كنند.
گسترش اسلام، به صورت تدريجي، ايتدا از سرزمين عربستان آغاز شد و پس از اين كه كل شبه جزيره عربستان تحت سيطره سياسي و ديني حاكم و واحد و متمركز در آمد، گسترش آيين اسلام به خارج از مرزها كشيده شد و در طي مدت كوتاهي، سراسر ايران، شمال آفريقا تا سرزمين هاي آسياي مركزي و قسمت هايي از قفقاز ادامه مي يابد. پس از آن، اسلام از مسير شمال آفريقا وارد اروپا مي شود.
در پيشروي هاي اوليه، طبيعتا آنچه بيش از همه نمود و حضور بيشتري دارد، استفاده از گزينه نظامي است اما به تدريج، گزينه مناسبات تجاري و اقتصادي و فرهنگي جايگزين نظامي شد.
اما به هر حال، طبق گفته منابع تاريخي، فتح بخش عمده جهان اسلام كه در همان دوران صدر اسلام انجام شد، با لشكركشي همراه بوده است، اما هيچگاه از ديدگاه امكان سنجي مورد نقد و بررسي قرار نگرفت كه آيا اساسا امكانات لوجستيكي، تسليحاتي به معناي سلاح و ساز و برگ نظامي و ذخايري كه بتواند سلاح ها و توانمندي هاي نظامي را درون شبه جزيره عربستان توليد و ارزيابي كند، وجود داشته است. با توجه به رشد جمعيت اين شبه جزيره در آن مقطع زماني آيا نيروي انساني مورد نياز كه از ملزومات گسترش نظامي و تشكيل دهنده پادگان ها و تغذيه نظامي است، در دسترس بوده است.
بايد گفت، اگر از زاويه امكان سنجي به موضوع نگاه شود، نسبت به صحت داده هاي تاريخي و عدم توضيح از اينكه با كدام نيروي نظامي و ارتش اين فتوحات صورت گرفته، سوالات جدي بدون پاسخي سر بر خواهد آورد.
نكته ديگري كه بايد در نظر گرفت بررسي منابع است. از جمله اينكه اين داده هاي تاريخي، در چه زماني، به چه شكلي و چه كساني آن را روايت كرده اند. مولفان منابع دوست بوده يا دشمن و مخالف و با چه ميزان از اطلاعات آن را روايت كرده اند كه به طور معمول روايت ها، فاصله زماني زيادي با اصل قضيه داشته اند.
در برخورد با اين داده ها و منابع دو رويكرد به ذهن متبادر مي شود:
۱- افرادي بوده اند كه تعلقات ضداسلامي يا دست كم غير اسلامي داشته اند يا به تعبير ديگر تعلقات ملي را پيشه خود كرده و بر فتح نظامي تكيه زده و مدعي شده اند كه كشورهاي فتح شده توسط مسلمانان، غالبا با زور شمشير مسلمان شده اند و اعراب تمدنشان را از بين برده اند.
۲-گروه ديگر افرادي مانند شهيد دكتر مطهري كه با ديد متفاوت به اين قضيه نگاه كرده و مي گويند درست است كه اعراب توانستند با گزينه نظامي، امپراطوري ها را شكست دهند، اما آنچه كه موجب جذب مثلا ايرانيان به دين اسلام شد، صرف گزينه و فتح نظامي نبود، زيرا فتح نظامي تنها ناظر بر حكومت بوده و اين مولفه هاي برجسته آيين اسلام است كه براي مردم جذابيت داشت و طي يك روند تدريجي جذب آيين اسلام شدند.
اما نكته اصلي اينجاست كه هر دوي اين نگاه ها مبنا را بر صحت و كمال داده هاي تاريخي گذارده اند و كمتر به عمق مطلب رفته اند كه دريابند اين داده ها درست است يا خير.
كاري كه ايگناسيو اولاگوئه نويسنده اين كتاب انجام داده، نقد وبررسي همين مطلب است. وي داده هاي تاريخي را به شيوه امكان سنجي از زاويه سنجش محتواي اين داده ها و بهره گيري از مختصات جغرافيايي آن خطه و سرزمين هايي كه اعراب ورود كرده اند، مورد نقد و بررسي و ريشه يابي قرار داده است. در نهايت توانسته در صحت اين داده ها ترديد ايجاد كند و در ذهن خواننده اين تصوير را شكل دهد كه اين منابع، خاستگاه قطعي و مشخص و روشني ندارند و با امكانات جغرافيايي و شرايط حوزه اي آن دوران همخواني ندارند و به شكل افسانه اي و موهوم بيان شده اند.
پرسش: از ديدگاه كتاب، نحوه برخورد و پذيرش مردمان مناطق جنوب اروپا با اعراب و مسلمانان چگونه بوده است؟ آيا گزينه جنگ و خونريزي عامل فتح اين مناطق شده است؟
پاسخ: تحليل مولف از قضيه اين است كه مردم منطقه اروپا در زمان ورود اسلام دو دسته بودند:
۱-گروهي پيرو مسيحيت توحيدي
۲-گروه ديگر جذب كليساي مبتني بر تثليث
اولاگوئه در كتاب خود بر همكاري ميسحيان توحيدي و نقش آنان در گسترش اسلام تاكيد مي كند. از منظر وي، مسيحيان توحيدي هيچگاه زير چتر كليساي مبتني بر تثليث قرار نگرفتند و همچنان موحد باقي ماندند، آنها اسلام را به عنوان آخرين دين توحيدي پذيرفتند و نهايتا در گامي رو به جلو از ميسحيت توحيدي به اسلام توحيدي ملحق شدند. عامل اصلي پذيرش اسلام، فرهنگ و آداب و رسوم اعراب در شبه جزيره ايبري را مي توان اين امر دانست.
ايگناسيو اولاگوئه معتقد است در آستانه ورود مسلمانان به آندلس، مسيحيان نه تنها قدرت سياسي، بلكه اقتدار معنوي خود را نيز از دست داده بودند و افزون بر اين، دگرگونيهاي اقليمي، ساختار اجتماعي خاصي را كه شالوده دولت مسيحي ويزيگوتها محسوب ميشد، به ويراني كشانيده بود. بدين ترتيب تفرقه در ميان طبقات اعيان بر سر جانشيني، نارضايتي ديگر بخشهاي جامعه بر سر امتيازات طبقات حاكم و در نتيجه غير قابل اعتماد بودن سپاه و تعقيب و تفتيش عقايد ديني يهوديان، زمينه را براي ورود رزمندگان اسلام به سرزمين ايبري فراهم كرد.
پرسش: دليل اجماع و اصرار منابع قديمي بر شكل گيري فتوحات با شمشير چيست؟
پاسخ: با نگاهي كوتاه به ساير اديان و آيين هاي غير اسلامي، مي توان دريافت كه درگسترش و توسعه اين اديان، ادعاي شمشير ذكر نشده است و اين تنها دين اسلام است كه متهم به آغشته بودن به جنگ و خونريزي است. اين تنها بودن خود جاي سوال دارد. اگر ماركسيست بتواند پيرو كسب كند، چرا اسلام نمي تواند؟ مگر چه چيزي كم دارد؟
دين اسلام، همه مولفه هاي عقلاني، پسنديده و نيكو را شامل مي شود، بنابراين منحصر كردن اين آيين به اين خصيصه درست نيست و بايد مورد بررسي بيشتر قرار بگيرد. ضمن اينكه اين آيين همانند ساير اديان، در اقليم و سرزميني رشد كرد كه تناسب با آن اقليم را داشته است. در واقع اگر مسيحيت در اروپا رشد پيدا كرد، دليل آن مردمي است كه با مولفه هاي اين آيين سازگاري بيشتري دارند. اسلام نيز در اقليمي متناسب با خود گسترش پيدا كرد و طبيعي است فتحي سازگار و ماندگار است كه فتح فكر، ذهن، قلب، باور و ايمان توده معتقدان خود باشد، زيرا مادامي كه اين شمشير خشم و خشونت تيز و برا است، تسليم بودن هم در كار است. در واقع خشونت نه تنها نمي تواند جاذب باش، بلكه بر عكس دافع عمل ميكند.
پرسش: اسلامي كه بدون شمشير و تنها با تكيه بر جذابيت خود به سرزمين ايبري و آندلس راه پيدا كرد، به چه دليل در زمان حاضر از حيث ايدئولوژي، حرفي براي گفتن در آن سرزمين ها ندارد؟
پاسخ: بايد گفت اتفاقي كه پس از بسط و گسترش اسلام در اين اقليم روي داد، اين است كه به دنبال قدرت گيري كليساي مبتني بر تثليث در اروپا، كليسا با بيان اين ادعا كه اعراب و مسلمانان به سرزمين ما حمله كرده اند و مردم را به زور مسلمان كردند، به آندلس حمله كرده و به قلع و قمع مسلمانان و فرهنگ اسلام پرداختند. آنان با تحريك نيروهاي معتقد مسيحي، حمله فوق العاده خشن و خونيني در منطقه آندلس به راه انداختند و مسلمانان را وسيعا به دريا ريخته و يا وادار به فرار به شمال آفريقا كردند. آثار تمدن اسلامي را تا آنجا كه ميسر و ممكن بود، برچيدند و كتاب هاي خطي فراواني سوزانده شد كه خود اروپاييان معاصر از اين مساله ابراز تاسف مي كنند كه تعصبات ديني و مذهبي مسيحيان تثليثي عامل از بين رفتن گنجينه هاي بسيار مفيد و ارزشمند شده است. توجيه اين افراد براي بازگرداندن مردم از آيين اسلام اين بود كه شما را به زور مسلمان كردند و الان به آغوش مسيحيت بازگشتيد.
طبيعي است كه وقتي سرزميني را تهي كردند و جامه نو بر آن پوشاندند، چيزي جز بقاياي مساجد و معماري باقي نخواهد ماند كه همچنان از شكوه وعظمت بالايي حكايت مي كنند.
اما خوشبختانه تلاش آنان براي برچيدن، به صورت كامل در حوزه تفكر و انديشه اتفاق نيافتاد. به عنوان مثال، در هنر معماري، موسيقي و مولفه هاي هنري ديگر همچنان جاري و ساري است و اين تداوم ميتواند حكايت از تداوم ميراث فكري فرهنگ اسلام در جوامع غرب دانست.
در واقع آنچه كه به لحاظ داده هاي كتاب به عنوان يك نظريه مي توان مدعي شد اين است كه آنچه كه در عمل اتفاق افتاده، فتح عقيدتي است نه نظامي و بدون فتح عقيدتي يك ايدئولوژي نمي تواند دوام و قوام داشته باشد. اين فتح است كه هم ماندگار است، هم عميق و هم اينكه پيروان را وادار مي كند براي عقيدشان، جان، مال و هستي خود را فدا كنند و از آنها بگذرند. مانند آنچه در سرزمين آندلس روي داد و توانست باور مردم را تغيير دهد. اما اين امر كه چرا پس از هشتصد سال اين رد گم شد، به نظر مي رسد چيزي شبيه به هلوكاست واقعي اتفاق افتاده است و منابع اروپايي هم منكر اين امر نيستند و بعضا با حالت افتخار با اين مطلب برخورد مي كنند.
تهاجم نظامي وسيع همراه با خصومت و كينه ورزي به قصد برچيدن اسلام و با اين ذهنيت كه ما براي پس گرفتن سرزمين خود آمده ايم، روي مي دهد. به نوعي قيافه جانبدارانه به خود مي گيرند، همانند آنچه در تاريخ معاصر و همانند آنچه در فلسطين و صربستان و نسل كشي مسلمانان روي داد. تا عصر حاضر نيز اين كينه ورزي ادامه داشته و اجازه ساخت مساجد را به نوعي تهديد عليه مسيحيت تلقي مي كنند.
پرسش: آيا كارهاي تحقيقاتي مشابه به اين اثر نيز موجود است؟
پاسخ: مولف كتاب انقلابي اسلامي در غرب و ديدگاه وي كاملا منحصر به فرد بوده و نظير چنداني ندارد كه در حقيقت فتح سرزمين آندلس را نتيجه فتح آييني مي داند. هنوز هم در ميان مسلمانان كمتر مطالعه و كار تحقيقي در اين زمينه انجام شده است.
آنچه كه بايد با تاسف از آن ياد كرد اين است كه مولف اين كتاب هيچگاه مورد توجه و اقبال و سپاس مردم و محققان جهان اسلام واقع نشد و طنز تلخ تاريخ اين است كه نويسنده اين كتاب يك فرد مسيحي است و ترجمه آن نيز توسط مسيحي مسلمان شده شكل گرفته است.
پژوهش**۹۲۹۴**۹۲۴۱
