به گزارش گروه فضاي مجازي ايرنا، اين بخشي از گفت و گوي صادق زيباكلام با روزنامه «هفت صبح» است كه در ويژه نامه اين روزنامه منتشر شده است.
متن كامل اين گفت و گو به همراه مقدمه آن به شرح زير است:
«با كسي تعارف ندارد. اين را همه مي دانند. تند و تيز حرف مي زند و براي رساندن منظور حرف هايش از هيچ مثال و ضرب المثلي كم نمي گذارد. به اين معروف است كه از هر فرصتي براي بيان اعتقادش استفاده مي كند و «از كسي خرده برده اي ندارد»به حمايت ازاصطلاح طلبان وآيت الله اكبر هاشمي رفسنجاني مشهور است و بعد از انتخابات او را از كساني مي داند كه بعد از رد صلاحيتش مي تواند جبهه دموكراسي خواهي ايراني را تشكيل دهد.
«صادق زيباكلام» استاد علوم سياسي دانشگاه تهران، چندين ماه قبل از انتخابات يازدهمين دوره رياست جمهوري از معروف ترين كساني بود كه هر روز پيش بيني هاي تازه اي از او در رسانه ها منتشر مي شد؛ پيش بيني هايي كه حالا خودش هم به اشتباه بودن بعضي از آنها اعتراف مي كند و البته بخشي از آنها را هم درست مي داند.سال هاست كه درباره گفتمان هاي اصلاح طلبي و اصولگرايي نظريه پردازي مي كند و بي پرده حاكميت جريان اصولگرايي بر كشور را به نفع مردم نمي داند اگرچه كار خودش به دو قطبي بودن صحنه سياست كشور معتقد نيست همان جريان اصولگرايي را تنها جريان حاكم بر كشور مي داند و معتقد به هيچ جريان سومي هم در كشور نيست.
به ساختمان روزنامه كه مي رسد مي گويد كه روزه است ولي اين دليل نمي شود كه با همان صراحت لهجه هميشگي اش بي وقفه جواب سوال ها را ندهد؛ سوال هايي از سياست هاي اقتصادي محمود احمدي نژاد و شركت اسفنديار رحيم مشايي در انتخابات تا نقش هاشمي رفسنجاني در انتخابات خرداد امسال و چگونگي اقبال مردمي از حسن روحاني براي نشاندنش بر صندلي رياست ساختمان پاستور. براي جواب دادن به سوال ها از مثالهاي زيادي استفاده مي كند و خودش را در بسياري از همان مثال ها سهيم مي كند تا به قول خودش «خداي نكرده آيندگان او را به عالم بي عمل ياد نكنند» درون مايه تمام جواب هايش هم اين نكته است كه جريان دمكراسي خواهي را با آمدن يك رييس جمهور جديد نبايد رها كرد و بايد با چماق بالاي سر او ايستاد و تحقق مطالبات مردم را خواستار شد. چون به قول خودش اينجا ايران است نه سوئيس.»
**چندين سال است كه جريان دو قطبي اصولگرايي – اصلاح طلبي بر صحنه سياست كشور حكمفرما است. جرياني كه هر كدام سال ها قدرت را در دست داشته اند. به نظر شما همانطور كه پوپر هم در آراي خود آورده است، حكمفرمايي جريان دو قطبي سياسي توانسته براي جامعه ايراني مفيد باشد؟
من برخلاف شما معتقد نيستم كه جامعه ما يك جامعه دو قطبي است بلكه معتقدم جامعه ما از نظر ساختار قدرت، جامعه اي تك قطبي يا تك ساختي است و اين جريان اصولگرايي است. جرياني كه در اين هشت سال اخير با همين نام شناخته مي شوند و قبلا به آنها محافظه كاران، اقتدارگرايان و جناح راست هم مي گفتند كه همواره قدرت را در دست داشته اند. ظرف قريب به دو دهه گذشته استثنائا در دوم خرداد سال ۷۶ انتخاباتي شد كه به رغم تصور و پيش بيني جناح حاكم آقاي خاتمي در آن سال پيروز شد وهمه راغافلگير كرد و به مدت ۸ سال رييس جمهور بود اما هر سال كه از اين هشت سال گذشت قدرتش هم به عنوان رييس جمهور و هم به عنوان رييس قوه مجريه ضعيف و ضعيف شد ضمن اين كه آن جريان اصلي اصولگرايي قوه مجريه را از دست داده بودند ولي ساير قوا را داشتند و به غير از مجلس ششم، مجلس را هم در دست داشتند و از طريق نهادهايي مثل شوراي نگهبان و ساير نهادها قدرت را در دست داشتند و اعمال قدرت مي كردند. به هر حال در آن دوران در تير ۸۴ تمام شد و ما شاهد تولد آقاي احمدي نژاد و يارانشان تحت عنوان جريان اصولگرايي بوديم. البته در انتخابات ۲۴ خرداد امسال به رغم انتظار اصولگرايان راي سنگيني آورد ولي اين بار برخلاف دوم خرداد ۷۶ اصولگرايان دستپاچه نشدند و ساير نهادهايي همچون مجلس، قوه قضاييه، راديو، تلويزيون، بسيج، سپاه، ائمه جمعه، روحانيت مبارز و غير مبارز، روزنامه حكومتي و ... قرص و محكم در دستشان است. چيزي به آن صورت در دست روحاني نيست به غير از حمايت گسترده مردمي. بايد صبر كنيم و ببينيم اين بار هم مانند دوران آقاي خاتمي، اصولگرايان هيچ اجازه اي به آقاي روحاني خواهند داد يا اين كه نه ايشان و جريان غير اصولگرا كه توانسته به قوه مجريه راه پيدا كند مي تواند گام هايي بردارد يا خير.
** الان خود شما به همين حكمفرمايي دو جريان بر صحنه سياست كشور اشاره كرديد. پس چگونه اين حكمفرمايي را قبول نداريد؟
دو قطبي بودن از نظر من تعاريف جدايي دارد. به نظر من مثلا نظام آمريكا، انگليس و آلمان، تركيه و مصر دو قطبي است. ولي در جامعه ما آن بخشي كه اصولگرا نيست آن قدر ضعيف و بي بنيه است كه نمي شود به آن گفت كه قدرتي براي خودش دارد. همانطور كه قبلا اشاره كردم فقط از سال ۷۶ تا ۸۴ بود كه قدرت در دست اصطلاح طلبان بود كه همه هم شاهد بوديم كه چقدر قدرت به دست اصولگرايان بود و خاتمي چقدر هر روز با يكسري مشكلات خاصي روبه رو مي شد. ولي وقتي در آمريكا مثلا دموكرات ها انتخاب مي شوند و يا در فرانسه سوسياليست ها انتخاب مي شوند، مي توانند بر سياست هاي كلي كشورشان تاثير بگذارند. آقاي جورج بوش جمهوري خواه بود و عراق را اشغال كرد و بيش از ۶۰ هزار نيروي آمريكايي برد به عراق اما وقتي اوباما كه دموكرات بود به قدرت رسيد نيروهاي آمريكايي را برد بيرون همينطور در افغانستان. بنابراين مي خواهم اين را بگويم كه وقتي قطب ديگر بر روي كار مي آيد قطب ديگر مي تواند تاثيرگذار باشد. اما آقاي خاتمي حتي نتوانست در دوران مسئوليتش تنش زدايي بكند در روابط ايران با آمريكا. هر گامي كه در اين راستا برمي داشت با يكسري مشكلات و سنگ اندازي هايي مواجه مي شد. الان هم اين وضعيت چندان تغييري نكرده است. درست است كه آقاي روحاني بيشترين راي را در مقابل ديگر نامزدهاي اصولگرا آفروده است اما آيا آقاي روحاني مي تواند بگويد زندانياني مانند آقايان موسوي و كروبي و خانم رهنورد را آزاد كند؟ خير. مي تواند با عربستان روابط گسترده اي برقرار كند؟ خير. در حالي كه وقتي در كشورهاي داراي دمكراسي عضوي كه اپوزيسيون بوده تا قبل از منتخب شدن خيلي از كارهايي كه در ذهن داشته را مي تواند انجام دهد. مثل آقاي اوباما كه بسياري از كارهايي را كه مدنظرش بود توانست انجام دهد. اين كجا و قدرت آقاي خاتمي كجا؟
** منظور شما اين است كه جريان اصولگرايي همچنان بر كشور حاكم هستند و عملا قدرت مانور به آقاي روحاني نمي دهند؟
بله همينطور است. همين الان هنوز هيچي نشده و در حالي كه دولت جديد هنوز شكل نگرفته است، كساني مانند آقاي الله كرم در انصار حزب الله، ايشان را تهديد مي كنند اگر بخواهد راه آقاي هاشمي را ادامه دهد او و يارانش ساكت نخواهند نشست. يا مي گويند كه مبادا از فتنه گران در كابينه ات استفاده كني. عده اي ديگر مي گويند كه حواست به جريان مرموز انحرافي باشد يا مي گويند اگر آقاي عارف در كابينه باشد ما به او راي اعتماد نمي دهيم. بنابراين روحاني بايد در مسايل مربوط به پرونده هسته اي، آزادي زندانيان سياسي و آزادي مطبوعات عقب نشيني كند. بنابراين من اين قضيه دو قطبي بودن را قبول ندارم چون به نام اصلاح طلبان بوده اما به كام آنها نبوده است.
** شما از آقاي احمدي نژاد و يارانش به عنوان جريان اصولگرايي نام برديد. در حالي كه خود آنها اين تعريف را قبول ندارند و معتقد به متعلق بودنشان به جريان ديگر به غير از دو جريان اصولگراييي – اصلاح طلبي با نام «جريان سوم» هستند. شما وجود اين جريان سوم را قبول داريد؟
من اين جريان را به عنوان يك جريان مشخص سياسي قبول ندارم. من فقط جريان آقاي هاشمي رفسنجاني را جريان دومي جداي از اصولگرايان مي دانم. چون مثلا در اقتصاد اصولگرايان معتقد به اقتصاد دولتي هستند و اصلاح طلبان به اقتصاد آزاد آدام اسميت معتقد هستند. اصولگرايان آزادي مطبوعات را قبول ندارند و اصلاح طلبان دارند. اصلاح طلبان معتقد به تنش زدايي با آمريكا هستند اصولگرايان نيستند. اصلاح طلبان معتقد هستند كه كسي به ما رسالت نداده كه اسراييل را نابود كنيم اما اصولگرايان معتقد به اين رسالت هستند. اصلاح طلبان معتقدند كه ارزيابي شود اين پرونده هسته اي تا حالا چقدر توانسته براي كشور سود داشته باشد در حالي كه اصولگرايان معتقدند همچنان بايد به رسات خود دامه دهند. اصلاح طلبان معتقد به استقلال دانشگاه هستند در حالي كه اصولگرايان معتقد به كنترل دانشگاه ها به وسيله شوراي انقلاب فرهنگي و وزارت علوم هستند. بنابراين در كمتر زمينه اي هست كه اين دو جريان با يكديگر اتفاق داشته باشند.
** خب اين توضيحات شما كه وصف همان دو جريان معروف سياسي بود پس تكليف جريان سوم چه مي شود؟
اگر آقاي احمدي نژاد و رحيم مشايي معتقد به تشكيل دادن جريان سومي جداي از اصولگرايي و اصلاح طلبي هستد به چه وجوهي براي جدا كردن خودشان از جريان اصولگرايي معتقد هستند؟ ادبيات احمدي نژاد دقيقا همان نگاهي است كه اصولگرايان به جهان دارند. بعد از انتخابات خرداد امسال ايشان آمدند و در برنامه تلويزيوني خودشان همان حرف هاي هميشگي مانند نابود كردن آمريكا، پيش بردن برنامه انرژي هسته اي مانند گذشته، مبحث به لرزه افتادن نظام سرمايه داري غرب با طرح مسئله هولوكاست و ... را مطرح كردند. بنابراين در كجا بين آنها تفاوت هست؟ مگر اينكه شما به من بگويي كه آقاي احمدي نژاد معتقد به اقتصاد آزادي است كه در تركيه و برزيل معجزه كرده است و مابقي اصولگرايان نيستند! بنابراين من در هيچ محوري نيست كه تفاوت عمده اي بين گفتمان احمدي نژاد و اصولگرايان ببينم.
** آقاي زيباكلام بسياري از كساني كه معتقد به وجود اين جريان سوم هستند، وجود آقاي رحيم مشايي را دليل اصلي اين اعتقادشان مي دانند. نظر شما در اين باره چيست؟
من در اين چند سال موضع گيري هاي علني و صريح و شفافي از آقاي رحيم مشايي در خصوص سياست خارجي، اقتصاد، زنان و دانشگاه ها نديده ام كه بگويم ايشان از اصولگرايان جدا مي شود و به آقاي هاشمي نزديك مي شود يا به اصلاح طلب ها و ليبرال ها نزديك مي شود و يا خودش براي خودش يك جريان مستقلي است. تنها چيزي كه من از ايشان به همراه مردم كشور ديدم يك نكته بارز و ارزنده اي است كه من بارها به آن اشاره كردم ادب و رفتار متمدنانه ايشان است. من در اين هشت سال يك بار نديدم ايشان به كسي توهين كنند. در حالي كه اصولگرايان مثل نقل و نبات به ديگران توهين مي كنند و افراد را مزدور، خائن، سرسپرده، فتنه گر، منحرف، منافق و نوكر آمريكا و انگليس مي نامند.
** البته همين نسبت دهي ها در اين چند سال خود آقاي رحيم مشايي را هم بي نصيب نگذاشت.
بله خود ايشان هم از همين توهين ها زياد شنيد. به طوري كه او را منحرف و در راس جريان انحرافي مي دانند. اما با اين حال من يك بار نديدم ايشان به مخالفان و منتقدينش توهين بكند. حتي در اوج جريانات ۲۲ خرداد سال ۸۸ كه آقاي احمدي نژاد بارها و بارها به مخالفينش حمله كرد من يك بار نديدم كه رحيم مشايي به ديگران بد و بيراه بگويد و الفاظ موهن به كار ببرد. نه تنها در مورد اصلاح طلبان و آقاي هاشمي و روشنفكران بلكه نديدم ايشان به ملت هاي ديگر توهين بكند.
** خب شما همين رفتار او را مبني از تفاوت ايشان با اصولگرايان نمي دانيد؟
به نظر من همين رفتار متمدنانه است كه او را از ديگر اصولگرايان جدا مي كند و همچنين بعضا مطالبي كه در مورد فرهنگ و تمدن ايراني گفته است. متاسفانه اصولگرايان با استفاده از رسانه هايي مثل صدا و سيما هيچ فرصتي را ندادند كه در اين هشت سال او به تلويزيون بيايد و حرف هايش را بزند. اين ايراني كه او از آن دم مي زند چيست بالاخره؟ دراين چند سال ما فقط غرغر كردن اصولگرايان را در مورد انحرافي بودن آقاي رحيم مشايي و ايران پرستي او شنيده ايم.
** خب اين ايران پرستي كه در بين خود اصولگرايان و همه ملت ايران وجود دارد. پس مباحث اصولگرايان درباره ايران پرستي رحيم مشايي بيشتر بر چه نكته اي تاكيد مي كند؟
بله دقيقا همينطور است. ما مي بينيم كه وقتي تيم ملي واليبال و يا فوتبال پيروز مي شود، گوش فلك از خوشحالي و ايران ايران كردن همين اصولگرايان كر مي شود. اصولگرايان هم از اين جهات دست كمي از آقاي رحيم مشايي ندارند. در راديو و تلويزيون كه در انحصار اصولگرايان هست ببيند كه چقدر برنامه هايش شوونيستي است. در راديو مي خواهند سلام بگويند مي گويند به نام خليج فارس! يا در خيابان معمولي تهران كه راه بروي صدتا پرچم ايران مي بيني در حالي كه در يك خيابان معمولي مثلا فيليپين كه راه بروي اينقدر پرچم آن كشور را نمي بيني. حالا اگر يك هزارم اين حرف ها را آقاي رحيم مشايي مي زد او را اعدام كرده بودند! ايشان تنها چيزي كه گفته از اسلام و ايران بوده است كه نياز به توضيح دارد. از طرفي يك مبحث ديگر درباره اين ايران پرستي همه اصولگرايان پيش مي آيد و آن هم همين اخراج هموطنان ما از امارات است. اصولگرايان دم از ايران پرستي مي زنند در حالي كه وقتي اين هموطنان از امارات اخراج مي شوند به يك تذكر و دادن بيانيه و احضار سفير امارات بسنده مي كنند و يا در سرمقاله يك روزنامه معروف اصولگرا مي بنيم كه نوشته تمدن اعراب هفت ساله كجا و تمدن هفت هزار ساله ايران كجا؟! و به آنها عرب هاي سوسمار خور باديه نشين گفته. پس اين ها ايران پرستي نيست؟ به غير از وجود يك شوونيسم ايراني چه چيز ديگري مي تواند باشد؟! در حالي كه من يك بار نديدم كه آقاي رحيم مشايي از اين حركات شوونيستي از خود نشان بدهد. ايشان فقط رويكرد ايرانيان به اسلام را رويكرد ممتاز و تمدن ساز در بستر اسلام دانسته. ولي با اين حال هنوز من ايشان را نمي شناسم. فقط تا ايشان يك كلمه حرف زده همه گفته اند كه وامصيبتا ببينيد چي گفت! در حالي كه نه من و نه ديگران شناخت درستي از ايشان نداريم چون فرصت حرف زدن به ايشان داده نشده است.
** پس شما قائل به شكاف بين جريان اصولگرايي و آقاي رحيم مشايي كه به اصولگرا معروف است هستيد ...
بله همينطور است. شكاف واضحي بين آنها وجود دارد. اما به او جريان سوم هم نمي توان گفت چون ايده و نظر خاصي درباره اين جريان وجود ندارد. چون رحيم مشايي فرصت حرف زدن نداشته است. مثلا اگر كسي به من بيايد بگويد كه آقاي زيباكلام مي گويند كه شما ليبرال هستيد. اين را قبول داريد؟ مي گويم بله. چون صد درصد سلول هاي بدن من هم ليبرال هستند و من اين موضوع را در راديو تلويزيون و رسانه ها گفته ام. چون معتقدم به غير از خداوندگار عزت هيچ كس ديگري نبايد براي فرد تصميم بگيرد. ولي وقتي اصولگرايان مي گويند كه رحيم مشايي منحرف است، آيا اعمال و رفتار اوست كه منحرف است؟ مثلا ايشان رو به قبله نماز نمي خواند و رو به مشهد و اسراييل نماز مي خواند؟! به روحانيت اعتقاد ندارد و به جن و پري اعتقاد دارد؟! من نمي دانم منظور از اين انحراف چيست و خوشحال مي شوم اگر اصولگرايان اين انحراف را واضح تر توضيح بدهند كه من هم بدانم.
** در بحث توسعه اقتصادي، آقاي احمدي نژاد سياست اقتصادي خودش را به فنري جمع شده تشبيه مي كند كه با اقداماتي نظير سهميه بندي بنزين، هدفمندي يارانه ها و ... توانسته به صورت انقباضي عمل كند در حالي كه او معتقد است در دوران اصلاحات، اصلاح طلبان با ارايه يك توسعه خطي و آرام، نتوانستند اقدام چندان مهمي در زمينه اقتصادي انجام دهند. به نظر شما اينگونه است؟
من معتقدم كه احمدي نژاد در اقتصاد كاملا مانند اصولگرايان رفتار كرد. اصولگرايان در مباحث مربوط به اقتصاد كاملا با اعتقادات آقاي هاشمي تفاوت دارند. هاشمي به اقتصاد آزاد معتقد است و در همان زمان تحليفش در سال ۶۸ يك كلنگ برداشته بود تا اقتصاد فاسد كشور را اصلاح كند اما اصولگراها نگذاشتند. اصلاح طلبان دغدغه توسعه سياسي داشتند تا توسعه اقتصادي و در حوزه اقتصاد آن قدر تلاشي براي يك تغيير بنيادين نكردند در حالي كه هاشمي تلاشش براي يك رفرم اقتصادي بود كه نگذاشتند اين كار را انجام بدهد. بنابراين در دوران اصلاحات ما آرماني به عنوان تغيير بنيان اقتصادي كشور نداريم كه به آن نسبت محافظه كاري در اقتصاد بدهيم.
** پس اين سياست انقباضي كه احمدي نژاد از آن نام مي برد و آن را موفقيت آميز مي داند وابسته به چه نحله فكري است و از كجا ناشي شده است؟
ايشان به اقتصاد دولتي و نه اقتصاد آزاد اعتقاد دارند. همان اعتقادي كه بقيه اصولگراياني مانند احمد توكلي، الياس نادران، عماد افروغ و روزنامه كيهان به آن پايبندند. حالا ممكن است كه اگر احمدي نژاد من را جايي گير بياورد به من بگويد كه تو در حق من جفا كردي و من بيشتر از سردمداران كشورهاي تركيه و برزيل به اقتصاد آزاد اعتقاد دارم. من هم مي گويم كه شما برادر اقتصاد دولتي را دولتي تر كردي. مثلا اگر در سال ۸۴ اقتصاد دولتي ۸۰ درصد بود و اقتصاد آزاد ۲۰ درصد بود شما اين ۸۰ درصد را به ۹۰ درصد رساندي.
** آقاي احمدي نژاد بيشترين افتخارش مربوط مي شود به مساله هدفمندي يارانه ها و سهيمه بندي بنزين، شما اين دستاوردها را قبول نداريد؟
به نظر من مهم ترين دستاورد احمدي نژاد در اين هشت سال هدفمندسازي يارانه ها بود. معتقدم كه به هر حال دير يا زود اين اتفاق بايد مي افتاد. معتقدم اينكه ايشان بنزين ۱۰۰ توماني را ۷۰۰ تومان كرد از اقدامات قابل تحسين ايشان است. من به شهامت و جسارت احمدي نژاد درمقايسه به آقاي هاشمي، خاتمي و ميرحسين موسوي در قضيه هدفمندكردن يارانه ها نمره ۲۰ مي دهم. چون اين قضيه وبال گردن اقتصاد ما بود. اما انتقاد من به شيوه اجرايي اين هدفمندي بود. مني كه به عنوان استاد تمام دانشگاه تهران سه ميليون درآمد دارم همان پول بنزين و ناني را مي دهم كه يك مسافركش هم مي دهد. به من ۴۵ هزار و ۵۰۰ تومان هر ماه يارانه مي دهد و به يك نفر با حقوق ۳۰۰ هزارتوماني هم همان يارانه را مي دهند. اين غلط است در هيچ كجاي دنيا اينطور نيست در كشورهاي توسعه يافته دولت به امثال اقشار كم درآمد كمك مي كند و به آنها يارانه نقدي مي دهد و بين او و كسي كه پولدار است فرق گذاشته مي شود در حالي كه در ايران درحال حاضر من ۸۰ درصد هزينه درمان را مي دهم و كسي هم كه درآمد پاييني دارد همان ۸۰ درصد را مي دهد.
** يعني شما دادن پول به صورت كنوني به مردم را قبول نداريد؟
بله همينطور است. آقاي احمدي نژاد معجزه كرد در اين زمينه و اسمش در تاريخ مي ماند اما اين كار را به غلط ترين شكل ممكن انجام داد. مثل اين كه كسي بخواهد به بيماري آمپولي بزند و آن آمپول را به زبانش بزند. اثر درماني آن آمپول به بيمار مي رسد ولي زبانش باد مي كند!! احمدي نژاد از هدفمندي يارانه ها درآمدزايي براي دولت به وجود آورد ولي اين درآمد را به صورت خدمات عام المنفعه استفاده نكرد و به اقشار كم درآمد هم چيزي نرسيد. بنابراين هدفمندي يارانه ها به ناقص ترين شكل ممكن اجرا شد.
** الان با گذشت چندين ماه از پرداخت اين يارانه ها قطع كردن آن هم به نفع مردم نيست. آنطور كه شما مي گوييد پس دولت بعدي ميراث دار يك طرح ناقص است؟
بله آقاي روحاني الان با تحويل گرفتن اين سيستم حتما به مشكل برخواهد خورد. اگر آقاي روحاني همين اشتباه فاحش را كه ضربه سنگيني به اقتصاد ملي وارد كرده، ادامه دهد پس چرا اصلا ما رفته ايم به او راي داده ايم؟ مي رفتيم به سعيد جليلي راي مي داديم كه همان راه احمدي نژاد را ادامه مي داد! بنابراين يك سنگ بناي غلطي توسط احمدي نژاد بنا گذاشته شد كه بايد در آن اصلاحاتي صورت بگيرد.
** خب كم كم وارد مباحث مربوط به انتخابات ۹۲ بشويم. شما از كساني بوديد كه در مهر و آبان ماه سال ۹۱ گفتيد كه اصلاح طلبان هيچ جايگاهي در انتخابات ندارند و كساني مانند لاريجاني قاليباف و يا نهايتا ولايتي را رييس جمهور دانستيد. براي اين چرخش عقيده چه توضيحي داريد؟
بله شما راست مي گوييد. اگر از مهرماه سال گذشته رصد بكنيد نه من كه بسياري از كارشناسان سياسي درباره انتخابات صحبت مي كردند. منتهي از مهر ۹۱ تا ۲۴ خرداد ۹۲ خيلي اتفاقات افتاد. از جمله يكي از مباحثي كه در همان مهر ۹۱ بود اين بود كه انتخابات رياست جمهوري نداشته باشيم و سيستم نخست وزيري را جايگزين كنيم.
بعد از آن بحث منتفي شد. چه كسي فكر مي كرد كه يك روز اكبر هاشمي رفسنجاني را رد صلاحيت كنند؟ بله من اشتباه كردم در همان مهر و ابان سال گذشته ولي آيا اگر كسي تا قبل از خرداد ۹۲ مي گفت كه خانم محمدي آيا مي شود كه هاشمي را رد صلاحيت بكنند؟ شما سر گران ترين شيء زندگي تان شرط نمي بستيد كه او تاييد مي شود؟ چه كسي باور مي كرد كه احمدي نژاد اين قدر قرص و محكم پاي رحيم مشايي بايستد؟ چه كسي باور مي كرد كه بعد از رد صلاحيت رحيم مشايي احمدي نژاد عكس العمل خاصي نشان دهد و آب از آب تكان نخورد؟
** ولي شما با قاطعيت در اين زمينه حرف زديد. به گونه اي كه حتي در آن زمان اسمي هم از سعيد جليلي نياورديد و با قاطعيت ديگر گزينه هاي اصولگرايان را برنده انتخابات دانستيد.
همين را دارم مي گويم كه اينقدر اتفاقات غيرمنتظره در كشور روي داد كه همه از جمله خودمن شوك زده شديم.چه كسي فكر مي كرد كه دراين فضاي اصولگراييي سياست كشور كسي مثل آقاي روحاني كه دست راست آقاي هاشمي است، رييس جمهور بشود؟ هيچ كس تحولاتي كه اتفاق افتاد پيش بيني ها را نقش بر آب كرد. من در مهر و آبان و اسفند پارسال با توجه به اتفاقات پيرامونم يك سري پيش بيني هايي را مي كردم اما همه اين را قبول دارند كه در دو روز آخر مانده به انتخابات يك سري اتفاقاتي افتاد كه همه پيش بيني ها را نقش برآب كرد. خيلي ها معتقدند كه اگر اصولگرايان مي دانستند كه روحاني راي مي آورد او را رد صلاحيت مي كردند.
** شما اين تحولات را توجيهي بر درست نبودن پيش بيني هاي خود مي دانيد؟
نه من نمي خواهم توجيه بكنم اما مي خواهم بگويم كه سير تحولات در اين ۹ ماه خيلي زياد بود.
** آقاي زيباكلام شما در مقطعي گفتيد كه بايد از قاليباف حمايت كنيم. اين نظر تناقض آشكاري با عقايد و سبقه اصلاح طلبي شما نيست؟
من همان موقع هم گفتم كه محال ممكن است كه بگذارند يك اصلاح طلب رييس جمهور بشود. خب مگر به غير از اين شد؟! به صورت علني گفتند كه اگر خاتمي كانديد بشود او را رد صلاحيت مي كنند و با كسي هم شوخي ندارند. من گفتم كه اصلاح طلبان بدانيد كه نمي گذارند كسي از شما رييس جمهور بشود. بنابراين گفتم در اين چنين وضعيتي از كسي حمايت كنيم كه حداقل بتواند ۱۰ يا ۲۰ درصد خواسته هاي ما را برآورده كند. به همين خاطر تز حمايت از قاليباف و حتي ناطق نوري را مطرح كردم.
** يعني به نظر شما كساني مانند قاليباف و ناطق نوري كه ۸۰ يا ۹۰ درصدشان متعلق به جريان اصولگرايي است مي توانستند به بخشي از خواسته هاي اصلاح طلبان جامه عمل بپوشانند؟
به نظر من در صورتي كه هيچ كس از اصلاح طلبان بالا نيايد كساني مانند اين دو نفر مي توانستند حداقل ترين افرادي باشند كه بتوانند طيف اصلاح طلب را به خود جذب كنند. كما اينكه من همان موقعي كه از اين دو نفر نام بردم از آقاي روحاني هم نام بردم. گفتم اگر كساني مانند آقاي روحاني هم آمدند اما اصلاح طلب ها بايد از او حمايت كنيم چون اگر بميريم هم نامزد مورد نظر ما را سركار نمي آورند! ولي اگر كسي مثل روحاني كه ۸۰ درصدش اصولگراست و مثلا ۲۰ درصد اصطلاح طلب است سركار بيايد بايد كلاه مان را هم بالا بيندازيم.
** حالا واقعا آقاي روحاني ۸۰ يا ۹۰ درصد اصولگرا است؟ در حالي كه به گفته خودتان او بيشتري راي خود را از مردمي دارد كه به نظر مي رسد از جريان اصولگرايي خسته شده اند.
بله به نظر من ۸۰ يا ۹۰ درصد ايشان متعلق به جريان اصولگرايي است. اما همان ۱۰ يا ۲۰ درصدي از او كه نزديك به آقاي هاشمي است كافي است.
** پس بنا به گفته هاي شما زياد هم نبايد انتظار تغيير چنداني در رويه سياسي كشور باشيم.
به پير به پيغمبر اين دمكراسي كه شما الان در غرب مي بينيد ۵۰۰ سال طول كشيده است. ما نمي توانيم يك شبه راه صد ساله را برويم. ما بارها و بارها اين اشتباه را كرده ايم كه تا يك مقداري فضا باز شده است گفته ايم ش تر! و فضا دوباره بسته شده. فضا بايد كم كم باز بشود. رنسانس از سال ۱۴۰۰ شروع شده و در اواسط قرن نوزدهم مي بينيم كه دولت هايي در فرانسه و انگليس بر روي كار مي آيند كه براساس راي مردم در صندوق ها بر روي كار آمده اند. بنابراين ما هم بايد كم كم جلو برويم.
** شما قبل از انتخابات خردادماه درباره اپوزيسيوني حرف زديد كه در كشور وجود دارد. آيا اين اپوزيسيون كه بهتر است به آن اپوزيسيون درون نظام بگوييم همچنان بعد از روي كار آمدن دولت روحاني به موجوديت خود ادامه مي دهد؟
ما دو تعريف از اپوزيسيون داريم. ببينيد يك وقتي هست كه وقتي ما داريم از اپوزيسيون صحبت مي كنيم مقصودمان دولت سايه است. مثلا در آمريكا اپوزيسيون جمهوري خواه ها هستند يا در آلمان اپوزيسيون خانم مركل دموكرات هاي مسيحي هستند يا در فرانسه اپوزيسيون محافظه كاران هستند. يك وقت هم هست كه مثلا مي پرسيد در ايران اپوزيسيون اصولگراها كيست؟ از اين بابت بايد بگويم اپوزيسيون آمده و وارد دولت شده است.
** يعني شما آقاي روحاني را جزء اين حالت اپوزيسيون مي دانيد؟
بله ايشان بخشي از دولت سايه اي هستند كه الان به عنوان بخشي از حاكميت وارد كار شده است. مانند كشور انگليس كه ممكن است در انتخابات سال آينده اش حزب كارگر وارد عرصه شود.
** و تعريف دوم؟
تعريف دوم برمي گردد به جريان اجتماعي و سياسي كه فراتر از اينكه بخواهد در انتخابات رياست جمهور وارد شود و پيروز بشود، معتقد به يك حركت و جنبش اصيل هستند. من معتقدم در ايران اين جريان وجود دارد و معتقدم اين اپوزيسيون در آقاي هاشمي، خاتمي و ديگر اصلاح طلبان ديده مي شود. در اين نوع دوم دعوا بر سر اينكه ما شوراي شهر و مجلس و رياست جمهوري را گرفته ايم نيست. حرف اين اپوزيسيون به وجود آوردن تغييرات بنيادي و نهادينه شده سياسي و اجتماعي است.
** پس شما طبق همان حرفي كه بعد از رد صلاحيت آقاي هاشمي گفتيد كه ايشان صداي اپوزيسيون است همچنان رهبري اين نوع دوم اپوزيسيون در داخل كشور را برعهده ايشان مي دانيد؟
بله من ايشان را رهبراين نوع دوم اپوزيسيون مي دانم.زيرا دغدغه اين اپوزيسيون اين است كه دمكراسي در ايران عميق تر از اين چيزي بشود كه الان وجود دارد. يعني آزادي مطبوعات وجود داشته باشد، يعني روزنامه هفت صبح با يك تلفن وزارت اطلاعات بسته نشود يا روزنامه شرق با يك تلفن از دفتر آقاي جعفري دولت آبادي بسته نشود. يعني اين كه قانون و هيات منصفه مطبوعات در مورد بسته شدن يا نشدن يك روزنامه تصميم بگيرد. اين چيزي است كه هاشمي و خاتمي به دنبالش هستند. خواسته ديگرشان اين است كه در انتخابات فقط شوراي نگهبان تصميم گيرنده نباشند. دمكراسي يعني اين كه اگر مردم بي سوادترين، فاسدترين و دزدترين فرد را انتخاب كردند بايد به عقيده آنها احترام گذاشت. اساس دمكراسي روي حق انتخاب اوليه شهروندان حركت مي كند. هيچ نهادي نمي تواند بگويند كه اي شهروندان عقل من از شما بيشتر مي رسد. بنابر تمام اين موارد است كه هاشمي را همچنان رهبر اين نوع دوم اپوزيسيون مي دانم.
** پس تكليف مردم سالاري ديني كه در چندين سال گذشته اين قدر بر روي آن تاكيد شده است چه مي شود؟
اسم و تعبير ديگر مردم سالاري ديني دمكراسي نيست.
** آقاي زيباكلام، آقاي روحاني از همان ابتداي ورود به بحث هاي انتخابات اعلام كرد كه او يك دولت فراجناحي تشكيل خواهد داد. حالا هم بحث تشكيل كابينه مطرح است كه به قول خانم جلودارزاده از برخي كانال هاي مجمع آدم براي گرفتن پست وارد مي شود! همچنين فشارهاي زيادي بر ايشان است كه از چه طيف هايي در كابينه استفاده شود و چه افراد و گروه هايي را انتخاب كند يا جا نگذارد. اما الان بايد براي جلب نظر مردمي كه به او راي دادند كه البته انتظارات فراوان و ريز و درشتي هم از او دارند. ايشان بايد چه كار كنند يعني عقلاني ترين كار ايشان براي چينش كابينه و راضي نگه داشتن مردم چيست؟
اين خيلي مهم نيست درون كابينه دقيقا چه افرادي هستند بالاخره از كره مريخ كه قرار نيست افرادي وارد اين كابينه شوند در كابينه ايشان بايد همين تيپ افراد وارد شوند. اولين دغدغه و ملاحظه اي كه ايشان بايد در نظر بگيرند اين است كه دو هفته بعد از مراسم تحليف در اواخر مردادماه وقتي كابينه را براي گرفتن راي اعتماد به مجلس معرفي مي كنند بدون تعارف مجلس مي تواند به هيچ كدام از آنها راي اعتماد ندهد و آقاي روحاني مجبور باشند براي همه آنها جايگزين معرفي كنند. بنابراين ايشان مجبور است مراكز قدرت را در نظر بگيرند و با توجه به آنها كابينه را انتخاب كند. اما آنجه بسيار مهم است و قبلا عرض كردم اين است كه اصولگرايان فكر كنند و بپذيرند كه مردم به ايشان و سياست هايشان نه گفته اند.
** اما آقاي دكتر بعد از انتخابات بسياري از اصولگرايان به طور مثال آقاي شريعتمداري در روزنامه كيهان و بسياري ديگر بيان كرده اند كه ما شكست نخورده ايم و آقاي جليلي گزينه ما نبوده است و اتفاقا اقاي روحاني را با توجه به اينكه خودشان را فراجناحي معرفي كرده اند و نيز با توجه به سبقه ايشان، اصولگرا مي نامند.
بله طبيعي است كه اصولگرايان اعلام كنند كه شكست نخورده اند و طبيعي است كه اصولگرايان سعي خواهند كرد كه مطمئن شوند آقاي روحاني حتي يك اصلاح طلب را وارد كابينه اش نكرده باشد و به هر قيمتي جلوي معاون اولي آقاي محمد رضا عارف را در كابينه بگيرند و طبيعي است كه اصولگرايان اين كارها را انجام دهند همانطور كه شما به درستي گفتيد اين ها همه گناه ها را به گردن آقاي احمدي نژاد مي اندازند. (حتي بعضي ها كه افكار دايي جان ناپلئون دارند) مثلا آقاي عباسي سليمي نمين مي گويند احمدي نژاد تعمدا كاري كرد كه آقاي روحاني پيروز شود و متوسل به آب و آتش و جن پري مي شوند كه قبول نكنند شكست خورده اند ومردم به آنها نه گفته اند. اما مي دانيد با همه اين اوصاف اصولگرايان چه مي گويند؟ آنها مي گويند ما به وظيفه و تكليفمان عمل كرده ايم.
** خب آنها كه در كره اي ديگر زندگي نمي كنند تمام اتفاقات را رصد مي كنند.
نه اتفاقا در كره اي ديگر زندگي مي كنند ... چند روز مانده به انتخابات من و دكتر كوچك زاده مناظره اي در شبكه افسران جنگ نرم داشتيم و بحث به اسرائيل كشيده شد و من از آقاي دكتر كوچك زاده پرسيدم اينكه شما مي گوييد اسراييل بايد نابود شود، اين را چه كسي به شما گفته است؟ آيا ۵۰ درصد بعلاوه يك مردم گفته اند كه اين رسالت تاريخي برعهده شما است؟ آيا مجلس چنين مصوبه اي داشته است؟ ... آيا كنفرانس سران اسلامي گفته است؟ آيا فلسطيني ها به شما گفته اند كه اسراييل بايد توسط ايران نابود شود؟ آيا اتحاديه اروپا به شما گفته است؟ كوچك زاده پاسخ داد: خدا گفته است، اسلام و امام خميني (ره ) گفته اند و اگر تمام هفت ميليارد انسان بگويند نبايد اينكار بشود، اينجا ديگر بحث دمكراسي نيست. ببينيد جايي كه بحث تكليف در ميان باشد ديگر اكثريت و اقليت معنايي ندارد. ببينيد من اتفاقا در اين حالت براي اين اصولگرايان احترام بيشتري قائل هستم چون اين عقيده و آرمان آنهاست مثل وقتي دانشجويان كتاب سنت و مدرنيته مرا مي خوانند مي گويند ما تعجب كرديم كه چطور اينقدر در احترام به شيخ فضل الله نوري نوشته ايد و من مي گويم بله چرا كه اگر شيخ يك لبخند زده بود اعدام نمي شد و اين حركت او براي من شاهكار است اما مشكل آقاي شريعتمداري اين است كه بعد از ۲۴ خرداد سره و ناسره را بهم ريخته و در حالي كه مردم به افراطي گري نه گفته اند اما او خودش را با آن ۱۹ ميليوني كه به روحاني راي داده اند جمع كرده است اما او با اين ۱۹ ميليون نبوده و ايشان بايد بروند با همان چند ميليوني كه به آقاي جليلي راي داده اند خودش را جمع كند.
** آقاي زيبا كلام و چند سوال كوتاه خيلي از افرادي كه قبل و بعد از انتخابات صحبت مي كنند مثل آقاي هاشمي و خاتمي و احمدي نژاد در مورد زنان و مباحث ويژه آن ها حرف هايي را زدند. مثلا آقاي روحاني مي گويند من وزارتخانه اي براي زنان تشكيل مي دهم و مثلا آقاي احمدي نژاد گفتند از زنان در كابينه استفاده مي كنند و كما اين كه سه نفر را به مجلس آورد و يك نفر پذيرفته شد و بالاخره ما در طول اين سي و چند سال يك وزير زن در جمهوري اسلامي اسلامي داشتيم. آقاي روحاني براي راضي كردن اين بخش از جامعه و به خصوص برآورده كردن خواسته هاي جنبش زنان بايد چكار كنند؟
اينجا شما ازمن خوشتان خواهد آمد،نه شما نه خيلي از زنان جامعه از من خوششان نخواهد آمد براي اين كه من به چيزي به اسم جنبش زنان در ايران اعتقاد ندارم. براي اين كه معتقدم جنبش زنان براي ما يك كالاي بسيار لوكس است. پس مي پرسيد اقاي زيباكلام به چه چيزي اعتقاد داريد؟ من به يك سري چيزهايي كه خيلي ابتدايي تر است اعتقاد دارم. يعني چه؟ يعني مثلا يك روستاي دورافتاده (مثلا در ۶۵ كيلومتري رشت) وجود دارد شما مي آييد و مي گوييد ما به يكسري از خانم هاي يك NGO يك حركتي را شروع كرده ايم و از آنجا متوجه شده ايم اين روستا با وجود مثلا ۱۰۰ نفر ديپلمه اينترنت ندارد لذا ما مي خواهيم به اين روستا اينترنت بياوريم. من به اين جنبش شما اعتقادي ندارم در حالي كه خودم از اينترنت استفاده مي كنم! مي دانيد چرا؟ چون معتقدم شما در حال انجام يك كار لوكس هستيد اگر راست مي گوييد كه راست مي گوييد برويد براي اين روستا آب آشاميدني، برق، خانه بهداشت، دبيرستاني كه علوم انساني دارد بياوريد و يا دبيرستان دخترانه بياوريد چرا كه تا مقطع راهنمايي دخترانشان بيشتر درس نمي توانند بخوانند تا دختران مجبور نشوند پنج كيلومتر طي كنند و ادامه تحصيل بدهند. به نظر من اولويت با اين مسائل هست هر چند من با اينترنت مشكلي ندارم.
من اين مشكل را با كردها و ترك ها و عرب ها هم دارم كه مي گويند جمهوري خلق عرب و ترك و ... معتقدم به جاي اين كه بگوييد ياشاسين آذربايجان و زنده باد عرب و ... بايد بگوييد ياشاسين دمكراسي، زنده باد دمكراسي چرا كه اگر دمكراسي در ايران تحقق پيدا كند شماي كرد يا ترك يا تركمن و يا ... كه توقعاتي مثل تحصيل به زبان مادري، داشتن دانشگاه براي خودتان و ... را داريد مي توانيد به وسيله دمكراسي به آن تحقق بخشيد.
** شما مي گوييد جنبش زنان يك جنبش لوكس است چرا؟
ببينيد من قبول دارم من كه اين ها را انكار نمي كنم شايد شما بگوييد كه همه چيز دمكراسي و يا آزادي مطبوعات نيست مثلا شخصي بگويد من از شوهرم جدا شده ام و به دادگاه ثابت شده است كه او شخصي مسئوليت ناپذير است اما براي اينكه به من لطمه بزند فرزندمان را مي خواهد از من جدا كند. من جنگيدن براي اين ها را مي فهمم اما اين ها در بستر دمكراسي درست مي شود و محقق مي شود اگر دمكراسي باشد و نمايندگان شما زنان به اين مسايل به ديد يك فاجعه نگاه كنند و لايحه اي را مثلا با قيد دو فوريت به مجلس ببرند تا از اين به بعد مرد به واسطه اين كه مرد است يا زن به واسطه اينكه زن است حضانت فرزند را نگيرد بلكه دادگاه با استعلام از بهزيستي و مشاورين خانواده تعيين كند مرد يا زن و يا اينكه هيچ كدام صلاحيت نگهداري فرزند را ندارند و اين ها همه در دمكراسي محقق مي شوند.
** ما فرض مي كنيم در اين سال ها اصلا دمكراسي نداشته ايم و با انتخاب آقاي روحاني كه الان به نماد دمكراسي خواهان ايران تبديل شده اند روند گذار به دمكراسي را آغاز مي كنيم در اين حالت آقاي روحاني بايد چه كار بكنند و وظايف ايشان چيست؟
شما به صرف اين كه ايشان را انتخاب كرده ايد ، دمكراسي را به وجود نياورده ايد. ببينيد من هميشه مي گويم كه عاشق شدن يك مساله است اما اينكه بتواني اين مساله را نگهداري كرد مساله ديگري است. ممكن است با اشتباهاتي حتي عشق به سرعت به نفرت تبديل شود. اين مثال درباره آقاي روحاني نيز كاربرد دارد و و نبايد با آمدن اقاي روحاني هر كسي به دنبال امور روزمره خود برود. اگر بگوييم ما وظيفه اي تا اينجاي امر داشته ايم و اقاي روحاني را انتخاب كرديم و ايشان نيز مي دانند كه چرا ايشان را انتخاب كرده ايم و خواسته هايمان را بر دوش ايشان رها كنيم هيچ كدام از خواسته هاي ما جامعه عمل نمي پوشد. بايد با چماق بالاي سر آقاي روحاني بايستيم و در روزنامه ها و سخنراني ها و مصاحبه ها و افراد نزديك به ايشان مطالبات خود را بخواهيم. يعني آنچه شما درباره زنان مي گوييد يا آنچه من درباره دمكراسي مي گويم بايد دنبال اين مسايل بدويم. در انگلستان هنوز هم بعد از سال ها گذشت از قرون وسطي هنوز هم جنبش زنان وجود دارد و اشتباه است كه فكر كنيم جنبش زنان بايد فقط در ايران و افغانستان و كشورهاي از اين دست وجود داشته باشد يعني حتي وقتي جامعه درجاتي از دمكراسي در آن محقق شده است باز هم بايد همچنان زنان، فقرا، مهاجران، كارگران و همه گروه هايي به لحاظ تاريخي تحت فشار بوده اند به مبارزات خود ادامه بدهند و آمدن روحاني به اين معني نيست كه همه چيز به خوبي و خوشي تمام شد.
** اگر از سمت دولت جديد حركتي ديده نشود به نظر شما آيا مردم دوباره عقب نشيني نمي كنند؟
نه نه! مردم با يك اميدهايي آمدند و آقاي روحاني را انتخاب كردند اصلا بياييد به سوال شما اينگونه نگاه كنيم و پاسخ دهم كه زمان را بعد از چهار سال فرض كنيم و مثلا الان خرداد ۹۶ است. سوال آيا آنهايي كه چهارسال پيش به آقاي روحاني راي دادن الان حاضرند دوباره به او راي دهند؟ مطمئنا عده اي پشيمان خواهند بود از رايي كه چهار سال پيش به آقاي روحاني داده اند و عده اي هم راضي اند و دوباره به او راي خواهند داد و نمره كارنامه آقاي روحاني به اين بستگي دارد كه او چقدر در جهت خواسته هاي مردم قدم برداشته باشند. ببينيد ۸ سال آقاي خاتمي رييس جمهور بود و واقع مطلب اين است كه خيلي ها در آن ۸ سال رضايت نداشتند و در پايان هشت سال نيامدند و به آقاي معين و آقاي هاشمي راي بدهند و نتيجه آن شد كه آقاي احمدي نژاد با ۱۷ ميليون رييس جمهور شد. در هشت سال گذشته نيز عده زيادي از سياست هاي اصولگرايان سرخورده شدند و اين داستان نيز مي تواند براي آقاي روحاني اتفاق بيفتد. بنابراين ما و تمام افرادي كه كمك كرديم به انتخاب آقاي روحاني بايد تمام تلاش خود را انجام بدهيم تا اين داستان دوباره تكرار نشود و جنبش عظيم اجتماعي و اعتماد عمومي كه خصوصا بعد ازائتلاف اقاي عارف و روحاني شكل گرفت از بين نرود. شما مي دانيد من اين تلاش را از كجا شروع كردم؟ شما خودتان روزنامه نگاريد و من كارم را از جايي شروع كردم كه آمدند و به من گفتند شما چقدر وقيح هستيد كه دو مرتبه پس از اتفاقات ۲۲ خرداد ۸۸ به ما مي گوييد بياييد راي بدهيد. من از آنجا شروع كردم و (من را از در بيرون كردند از پنجره وارد شدم) خيلي ها نمي خواستند راي بدهند و من آنها را مجاب كردم كه راي بدهند البته نمي گويم كه فقط به خاطر من اين كار را انجام دادند.
** البته فكر كنم شما هم در اين زمينه خيلي تاثيرگذار بوديد ... خصوصا در فيلم اول تبليغاتي آقاي روحاني شركت داشتيد و بعد از آن به شهرهاي مختلفي از طرف ايشان سفر كرديد.
خب ببينيد من نمي خواهم بگويم من اين كار را كردم، مي خواهم بگويم خيلي از اين ۱۹ ميليون اساسا قصد شركت در انتخابات را نداشتند ولي آمدند و راي دادند و وقتي آنها بيايند بگويند چقدر خوب شد به روحاني راي داديم خستگي از تنم بيرون مي رود.
** شما مطمئنيد كه در چهار سال آينده هم همين طوري خستگي از تن تان بيرون خواهد رفت؟
نمي دانم و جايي ننوشته است و اين دست خود ما است. من عقد اخوت با آقاي روحاني نبسته ام من جايي ببينم آقاي روحاني كج روي مي كنند اولين نفر خودم خواهم بود كه فرياد خواهم زد و اصولگرايان خوشحال تر مي شوند كه او پايش را كج بگذارد و مي گويند ديديد كه ما اين امر را گفته بوديم.
** و آخرين سوال اين كه جناب دكتر زيباكلام با توجه به اين دو سالي كه از عمر مجلس باقي مانده است به نظر شما در اين دو سال بين اين مجلس اصولگرا و دولت چالشي ايجاد مي شود با توجه به اين كه اين مجلس بسيار با آقاي احمدي نژاد مشكل داشت؟
اول اينكه آقاي روحاني پخته تر و هوشيارتر از آن است كه مانند آقاي احمدي نژاد با مجلس تعامل كند. دوم اين كه هيات رييسه مجلس و چهره هايي مثل آقاي مطهري و آقاي توكلي حامي آقاي روحاني هستند هر چند ممكن است بنابر دلايلي همكاري علني با ايشان نداشته باشند. آنچه مسلم است اولا آن شرايط بدي كه در اين يكي دو سال آخر بين مجلس و آقاي احمدي نژاد به وجود آمده بود آن شرايط قطعا به وجود نخواهد آمد. دومين موضوع كه مهم تر نيز هست اين است كه در مجلس دهم شمار اصولگرايان به قطع بسيار كمتر خواهد بود و به عكس شمار مستقل ها و شبه اصلاح طلب ها در مجلس دهم تحت تاثير فضاي به وجود آمده در پي انتخابات بيشتر خواهد شد ما بايد درباره جايگاه مجلسي كه قرار بوده در راس امور باشد و اينقدر سقوط كرده يك فكر اساسي بكنيم. مجلس كه يك روز در مجلس ۲۰۰ نفر با امضا از آقاي جليلي حمايت مي كنند و يك روز ۲۰۰ نفر از آقاي قاليباف حمايت مي كنند و روز ديگر ۲۰۰ نفر از آقاي روحاني حمايت مي كنند بنابراين به نظرم تمام فعالان سياسي بايد براي تعامل هر چه بهتر دولت آينده و مجلس تلاش كنند.
سيام(۱)۱۶۴۷
