هاليوود همواره درباره جنگ جهاني آينده، بمباران هسته اي، انفجار جمعيت، فاجعه گرسنگي، آلودگي محيط زيست، بيماريهاي مهلك و همه گير و غيره تبليغات فراواني مي كند. هدف اصلي حاكمان آن نيز تنها ترساندن مردم دنيا و تحميل راه حل هاي از پيش آماده است نه متوجه ساختن آنان از خطراتي كه در پيش رو دارند.
عاقبت جهان از ديدگاه هاليوود بر اساس دو اصل پايه گذاري شده است:
۱-بشر به دليل پرداختن به انرژي هسته اي و در نهايت بمب اتمي باعث نابودي حيات در كره زمين خواهد شد.
۲-يك برخورد نهايي بين نيروهاي شر عليه غرب در قالب يك جنگ هسته اي رخ خواهد داد كه اين جنگ به نابودي و تخريب اكثر شهرهاي جهان مي انجامد و اين همان جنگ آرماگدون است كه بخشي از اعتقادات بنيادگرايان انجيلي آمريكا را تشكيل مي دهد. اگرچه بحث آخرالزمان از خيلي پيشتر در ساختارهاي سياسي حاكم و بافت سنتگراي جامعه آمريكا حضوري پرقدرت داشته، اما اكنون رابطه اي متفاوتتر و تأثيرگذارتر ميان آن و هاليوود شكل گرفته است.
در اين ميان ژانر علمي تخيلي يكي از گونه هاي مورد علاقه انديشه پردازان سياسي هاليوود بوده كه توانست محملي مناسب براي تبيين مساله انژري هسته اي باشد. هاليوود از همان آغاز قصد داشت به دنيا بگويد كه وارد اينگونه آزمايشات نشوند زيرا در نهايت موجب نابودي خود و كره زمين خواهند شد. به اين ترتيب تخريب و نابودي به واسطه انرژي هسته اي و بمب اتم در راس برنامه هاي توليدي هاليوود قرار گرفت و از طريق درونمايه هاي مناسب با فيلمهاي علمي تخيلي به تماشاگران ارايه شد.
سوژه بمب اتم براي فيلمسازان هاليوود همواره جذاب بوده است. فيلم «آغاز يا پايان» ۱۹۴۶ به كارگرداني «نورمن تاروگ» اولين فيلمي است كه در اين زمينه ساخته شده و هدف اصلي آن توجيه بمباران اتمي هيروشيما و ناكازاكي بود. از ديگر فيلمهاي آن زمان كه با همين سوژه ارايه شد مي توان به فيلمهاي «شهر گمشده جنگل»، «شبح سرخپوش»، «بيوه سياهپوش» و «مرد اتمي عليه سوپرمن» اشاره كرد. در شهر گمشده جنگل، شخصي بنام اريك هاتسلرياس كه بالاي كوه هاي هيماليا جنگ سوم جهاني را راه انداخته، با عنصر متوريوم ۲۴۵ به عنوان تنها عنصري كه قادر است بمب هاي اتمي را نابود سازد اين تهديد را انجام مي دهد.
در فيلم شبح سرخپوش ۱۹۴۶ از ماده سيكلوترودايكس كشف مي شود كه در تشعشات قدرتمند ناشي از آن با ايجاد يك مدار كوتاه قادر است سلاح هاي اتمي را از كار بيندازد . در دو فيلم ديگر نيز افراد شرور براي رسيدن به هدف خود از بمب اتمي استفاده مي كنند.
مساله پايان دنيا بر اثر نابودي كره زمين و از ميان رفتن حيات از همان دوران در فيلم هاي سينمايي، خصوصا در گونه علمي تخيلي مطرح بوده و تا اواخر دهه هشتاد ميلادي اين مساله ناشي از پرداختن به دانش فناوري انرژي هسته اي و استفاده از بمب اتم بود و اين مضمون را به بيننده القا مي كرد كه تنها كشورهاي پيشرفته (خصوصا آمريكا) مجاز به پيگيري اين مسائلند.
از جمله فيلمهاي مطرح اين دوره مي توان به فيلم هاي «چنگال جزيره» و «حادثه پلوتونيم» اشاره كرد. در فيلم چنگال جزيره كه در سال ۱۹۸۰ توسط هرمن كاردناس ساخته شد، در رآكتور هسته اي نيروگاه اتمي فلوريدا نشتي بوجود آمده و موجب مي شود خرچنگ ها تبديل به آدم كش هاي خطرناكي شوند. در فيلم حادثه پلوتونيوم كه در همان سال توسط ريچارد مايكلز ساخته شد پس از حادثه اي در نيروگاه هسته اي در آمريكا يك مخالف فعال سياسي سعي دارد تا كاركنان نيروگاه هسته اي را به شورش تحريك كند. در اين دو فيلم سعي شده است مساله استفاده از انرژي اتمي بسيار خطرناك القا شود كه تنها آمريكا مي تواند حوادثي را كه در حاشيه استفاده از اين انرژي به وجود مي آيد، مهار كند.
در همين سالها فيلمهاي علمي تخيلي رفته رفته با فضايي آخرالزماني به نمايش در آمده كه در آن انرژي هسته اي مسبب نابودي دنيا شده است. از جمله فيلم هاي بسيار مشهور اين دوره مي توان به فيلم ترميناتور ساخته جيمز كامرون در سال ۱۹۸۴ اشاره كرد. فيلم در صحنه هاي اوليه مخاطب را به سال ۲۰۲۹ مي برد؛ دوراني كه در بحبوحه جنگ هستهاي، ماشينها و روباتها عملاً كنترل زمين را به دست گرفتهاند و مشغول نابود كردن آخرين انسان هاي باقي مانده هستند. نابودگر كه يك سايبورگ يا ربات انساننما است، به سال ۱۹۸۴ فرستاده مي شود تا زني جوان به نام سارا كانر را كه مادر جان كانر ناجي بشريت در جدال با روبات ها خواهد بود، بكشد. به دنبال او نيروهاي انسان ها نيز يك جنگجوي جوان را به اسم كايل ريس مي فرستند تا از سارا كانر در مقابل نابودگر دفاع كند. اين دو فرستاده درگير رقابتي پرفراز و نشيب ميشوند تا اين كه در انتها نابودگر از بين مي رود و ماه ها بعد سارا از آن جنگجوي جوان حامله است.
در قسمت دوم اين فيلم كه در سال ۱۹۹۱ با هزينه بالاي ۱۰۰ ميليون دلار ساخته شد فضاي آخرالزماني در اثر انفجار هسته آشكارا نمايش داده مي شود. آرنولد شوارتزنگر كه در اين فيلم نيز نقش اصلي را ايفا مي كند بر خلاف فيلم قبلي كه يك نابودگر انسان بود اكنون به ناجي انسانها بدل شده است. حضور او و كاراكترش خود به خود حاوي معناي بسياري است كه هاليوود سعي دارد آن را به دنيا القا كند. «جي هابرمن» منتقد بسيار مشهور آمريكا، پس از اشاره به اصالت اتريشي آرنولد شوارتزنگر درباره حضور وي در اين فيلم مي نويسد: «او نماد كامل سلطه بر تمام جهان است، هم پدر است و هم نابودگر، در وجود او آلمان و آمريكا (و روسيه) به وحدت مي رسند، او هم انسان است و هم ماشين، هم آزادي است و هم اقتدار، هم نابودگر است و هم آرام بخش، هم رمبو است و هم كري گرانت، هم بدنسازي است و هم مهد كودك، هم معلم است و هم پليس، هم گذشته اي وحشي دارد و هم آينده اي تاريك، هم پيروزي اراده است و هم مرگ موضوع، هم نماد سلطه آمريكاست و هم نماد آسيبپذيري آن. ترميناتور ۲ نمايشگر تركيبي است از شوارتزنگر و ژنرال شوارتسكوف (شوارتسكوف، فرمانده آمريكايي نيروهاي چند مليتي در تهاجم به نيروهاي عراقي مستقر در كويت در عمليات موسوم به توفان صحرا بود.)»
در همان سال فيلم مستندي با نام «چرنوبيل، آخرين هشدار» ساخته مي شود كه داستان رابرت گيل جراح معروف كاليفرنيايي است كه به قربانيان فاجعه چرنوبيل كمك كرد.
القاي وحشت از انرژي هسته اي و نشان دادن تنها جلوه تخريبي آن در سالهاي اخير نيز ادامه داشته كه مي توان به فيلم هاي «درست پشت در خانه شما - ۲۰۰۶» ساخته كريس گوراك و «غير قابل تصور – ۲۰۱۰» ساخته گرگور جردن اشاره كرد كه در فيلم «غير قابل تصور» به جز القاي اين مضمون، تروريست جلوه دادن مسلمانان خصوصا ايراني ها نيز هدف ديگر فيلمساز است. در اين فيلم استيون آرتور يانگر نام قبلي كارشناس سابق ارتش آمريكاست كه اينك مسلمان شده و نام يوسف را برخود نهاده و با ارسال نواري ويدئويي براي مقامات آمريكايي ، آنان را از قرار دادن سه بمب اتمي در سه نقطه كشور آمريكا مطلع مي سازد. در ادامه فيلم ادعا مي شود كه ايران در ساخت بمب هاي اتم مشاركت داشته و با تروريستهاي مسلمان ارتباط دارد.
با نگاهي گذرا به تاريخ سينما مي توان به اين مطلب بسيار مهم رسيد كه هاليوود همواره سعي دارد انرژي هسته اي را بسيار خطر آفرين و مخرب جلوه دهد كه استفاده از آن تنها براي كشورهاي پيشرفته خصوصا آمريكا مجاز است.
تحقيق**م.ع**۱۳۵۸
