در طول تاريخ سينما، فيلم هاي متعددي بر مبناي زندگي پيامبران ساخته شده است اما با اندك تاملي بر روي اين گونه فيلمها مي توان به اين نكته پي برد كه هدف هاليوود ساخت زندگي انبيا و معرفي سيره عملي آنها نبوده و زير لايه هاي تكنيكي و دراماتيك فيلم، ترويج افكار ضد ديني جريان دارد.
در بررسي اين آثار به اين نكته بر مي خوريم كه هاليوود همواره سعي كرده است با تحريف و جعل زندگي پيامبران و مسائلي پيرامون نبوت همانند وحي و معجزه، با پايين آوردن شأن آنها از ارزش و مقام والاي پيامبران كاسته و آنها را همچون افرادي بسيار عادي و بلكه پست جلوه دهند. به نظر مي رسد هاليوود چند هدف مشخص را از اين كار دنبال مي كند:
۱. توجيه شهوتراني هاي غرب و الگوپردازي معكوس از مقدسات
۲. به دست آوردن مجوز ترويج انواع انحراف ها در ميان مردم دنيا
۳. از حجيّت انداختن معرفت وحياني و برجسته كردن مكاتب سياسي و علمي با محوريت اومانيسم
۴. زميني كردن مساله وحي و نبوت و توجيه توسعه طلبي ها و قدرت طلبي هاي آمريكا
در تمام اين آثار، اساس شخصيت پيامبران را سادگي، كم عمقي و بي سوادي تشكيل داده است تا از اين مسير به مخاطب خود القا كنند كه وحي تجربه اي است شخصي و كم ارزش كه ساده لوح ترين افراد جامعه نيز مي توانند آن را دريافت كنند. كاستن از شان وحي تا حد يك تجربه همه گير كه هر كس حتي گناه كاران هم مقداري از آن را دارند، درون مايه معرفتي و حيات بخش وحي را تهي مي كند؛ در نتيجه وحي زندگي ساز و قانون حاكم بر تمام ساحات زندگي بشر نبوده، بلكه وسيله اي است براي ارتباطي كوتاه و لحظه اي با خدا.
براي نمونه مي توان به فيلم ژاندارك – Jeanne dAce - به كارگرداني لوك بسون اشاره كرد. اين فيلم كه در سال ۱۹۹۹ با نام كامل «فرستاده (رسول): داستان ژاندارك – The Messenger: The story of Joan of Arc» به نمايش درآمد، وحي را به دختر روستايي ساده اي نسبت مي دهد و تا انتها مشخص نمي كند كه وحي الهي بوده و يا توهماتي نفساني و شيطاني.
در اين زمينه مي توان به تعدادي از آثار سينمايي اشاره كرد كه توانسته اهداف هاليوود را به خوبي محقق كند.
** ده فرمان - The Ten Commandments
-------------------------------------------
فيلم معروف «ده فرمان» ساخته «سيسسل بي. دميل» از نمونه هاي بسيار مشهوري است كه نسبت هاي ناروايي را به حضرت موسي (ع) مي زند. موسي (ع) در اين فيلم پيش از پيامبري مردي «زن باره»، «شهوت ران» و «بي خيال» نشان داده مي شود. پس از پيامبري نيز او را صرفا رسولي از جانب خداي يهود، براي نجات قوم برگزيده از دست فرعون است. فيلم ده فرمان با دو نسخه متفاوت ساخته شده، اما هر دو اثر با كارگرداني مشترك و هدفي مشخص توليد شده است.
در فيلم ده فرمان موسي (ع) انساني بسيار معمولي است در نتيجه بايد تمام آرزوها و كنشهاي فردي يك انسان، آن هم از نوع غربي را دارا باشد؛ موسي (ع) در برابر فرعون تعظيم مي كند و بر دست او بوسه مي زند، او گرفتار عشق خواهرزاده فرعون شده، همچون ديگر انسان ها مجذوب زيبايي او مي گردد و بعدها دلباخته دختر بزرگ حضرت شعيب مي شود. او از دختران شعيب روي نمي گرداند و حياي ديني ندارد چون يك انسان بسيار معمولي است و در حوزه احساسات، جوشش عشق با ديگران تفاوتي ندارد؛ پس هنوز معنويت و ايمان الهي بر او سايه گستر نگشته است.
آنچه دنياي غرب به ويژه هاليوود، آشكارا از آن روي مي گرداند وجود نيروي وحي و خواست الهي در پرورش يك انسان خارق العاده است كه عصمت و طهارت او موجب تعالياش مي شود.
**كتاب آفرينش - The Bible: In the Beginning
----------------------------------------------
فيلم كتاب آفرينش نيز توسط جان هيوستون در سال ۱۹۶۶ درباره پيامبران ساخته شد. اين فيلم به زندگي آدم، حوا، نوح، لوط، ابراهيم، اسماعيل، و اسحاق (عليهم السلام) پرداخته و سعي كرده است عناصر شخصيتي آنها همانند دو فيلم ديگر باشد. ساده لوحي اصلي ترين ويژگي ايشان در اين فيلم بوده و هيچ اثري از هوشياري در آنها ديده نمي شود.
آدم (ع) صرفا ابوالبشري ساده لوح است كه به راحتي، فريب شيطان را مي خورد و هيچ خصوصيت ويژه اي ندارد. نوح (ع) نيز به همين صورت نمايش داده مي شود. نكته جالب در اين فيلم، سعي فيلمساز در بالاتر نشان دادن وجهه اسحاق (ع) نسبت به اسماعيل (ع) جد پيامبر اسلام است. در اين فيلم، اسماعيل نسبت به پدرش ابراهيم (ع) ايماني ضعيف دارد كه به همراه مادرش به دليل اختلاف افكني به حجاز تبعيد شده اند. اين در حالي است كه پس از تولد اسحاق (ع) جشن مفصلي برگزار مي شود.
**سليمان و سبا - Solomon and Sheba
------------------------------------------
داوود و فرزندش سليمان (عليهم السلام) در اين فيلم اساسا پيامبر نيستند بلكه پادشاهان قوم يهودند و ناتان، وزير دربار پيامبر است. سليمان در اين فيلم اسير مكر فرعون و بلقيس مي شود و در مواجهه با ملكه سبا دل و دين خود را مي بازد و حتي به ملكه اجازه مي دهد مراسم خداي راگون را در سرزمين مقدس انجام دهد. همين امر موجب جوشش خشم خدا شده و عذاب بر قوم بني اسرائيل فرود مي آيد و معبد سليمان نابود مي شود.
سليمان تا آنجا پيش مي رود كه مي خواهد در مراسم جشن شركت كند و اين امر خشم كاهنان، ناتان و امراي ارتش و مردم را برافروخته و همگي به سليمان اعتراض مي كنند. ناتان به سليمان مي گويد: «به تو هشدار مي دهم كه خود را از اين كفري كه اسرائيل را آلوده اي، پاك كني، بايد اين زن و بت پرستي هاي او را ترك كني».
يكي ديگر از اطرافيان سليمان به وي مي گويد: «به نظر مي رسد كه شهوت تو به اين زن؛ منطق را از تو گرفته است» و سليمان پاسخ مي دهد «كلمات را با دقت انتخاب كن، من به آن زن عشق مي ورزم ...» ناتان نيز در حاليكه جمع را ترك مي كند به سليمان مي گويد: «واي بر تو سليمان»
**آخرين وسوسه مسيح- The Last Temptation of Christ
-----------------------------------------------------------
اين فيلم كه به كارگرداني «مارتين اسكورسيزي» ساخته شده است، شخصيت مسيح را به صورت شخصيتي دوگانه و معلق ميان دنيا و آخرت به تصوير مي كشد و ابعاد زميني بودن و هوسراني مسيح را بيش از بعد معنوي او نشان مي دهد.
نام فيلم از آنجا اقتباس شده است كه مسيح فريب شيطان را مي خورد و با زن بدكاره اي همبستر مي شود. با صحنه هاي زننده اي كه بدون هيچگونه محدوديتي براي مخاطبان تهيه شده است شخصيت مسيح را در اين فيلم كاملاً زميني كرده و آن را بدون تقدس به نمايش درآورده است. عيسي (ع) فريب شيطان را مي خورد و از صليب به زير مي آيد و با فاحشه اي ازدواج كرده و بچه دار مي شود.
پس از پير شدن در هنگام مرگ «يهودا اسخريوطي» بر بالينش حاضر شده و به او گلايه مي كند كه: «من به خود قبولاندم كه تو را لو دهم تا تو به صليب كشيده شوي، ولي تو اسير شيطان شدي و زندگي معمولي و ازدواج را برگزيدي» در اينجا مسيح متوجه فريب شيطان شده و از خدا مي خواهد كه او را بر روي صليب برگرداند تا فداي گناهان بشر شود و چنين مي شود و مسيح بر روي صليب فرياد ميزند: «مأموريت من انجام شد»
**ارميا – Jeremiah
------------------
ارمياي نبي ساخته هري وينو نيز با همين ديدگاه ساخته شد. ارميا نبي انساني ساده لوح و ترسو و غيرعادي است كه در بيابان سحر و جادو مي كند و حرفهايي غيرعادي مي زند. فيلم در پاسخ به اين پرسش كه آيا ارميا انساني برتر است؟ ادامه مي يابد و اين طور نشان داده مي شود كه ارميا ننه تنها مردي توحيدي نيست بلكه بشري است بسيار ساده و ترسو كه با شنيدن نواي الهي پا به فرار مي گذارد و از پذيرش كلام وحي سر باز مي زند.
**بي گناهي مسلمانان - Innocence Of Muslims
---------------------------------------------------
سينماي آمريكا در آخرين پروژه توهين به پيامران با ساخت فيلم «بي گناهي مسلمانان» به پيامبر عظيم الشان اسلام به شدت توهين كرد و نشان داد كه هيچ دين و مكتبي را قبول ندارد. در اين فيلم اسلام دين خشونت و نفرت معرفي شده و حضرت محمد (ص) مردي ساده لوح و تشنه قدرت نشان داده مي شود.
فيلم با صحنه اي آغاز مي شود كه در آن يك خانواده قبطي در مصر، كشوري كه بتازگي مسلمان شده، مورد حمله يك گروه از مسلمانان قرار مي گيرد. پدر خانواده به دخترانش مي گويد مسلمانان تمايل دارند مسيحي ها را بكشند و جنايات خود را مخفي كنند. در ادامه حضرت محمد و مسلمانان مردماني بي رحم و وحشي و تشنه ثروت معرفي مي شوند كه به كشتن زن ها و كودكان تمايل دارند.
در طول فيلم بارها به پيامبر اسلام توهين شده و شدت آن به اندازه اي است كه پيامبر را در حد انساني بسيار منحرف نشان مي دهد. سازنده اين فيلم ابتدا فردي به نام «سام باسيل» معرفي مي شود ولي مدتي بعد آشكار مي شود كه فيلمساز فردي است به نام «نقولا بيسلي نقولا» و با دريافت مبلغي حدود ۵ ميليون دلار از سوي برخي تهيه كنندگان يهودي اين فيلم را ساخته است.
البته به جز اين چند فيلم آثار ديگري نيز با درون مايه تحريف زندگي انبياي الهي و يا تحقير و تمسخر آنها ساخته شده كه مي توان به فيلم هاي «تاريخ جهان» مل بروكس، «زندگي برايان» تري جونز و «ايوان قدرتمند» تام شدياك، اشاره كرد كه در قالب فيلمهايي كمدي به پيامبران توهين كرده اند تا به اين وسيله دين و دينداري امري بسيار احمقانه جلوه داده شود.
تحقيق**م.ع**۹۱۲۳ **۹۱۳۰
