نفوذ جهان شهر ايراني در جنوب آسيا
تهران – ريچارد ايتون، شرق شناس و استاد تاريخ دانشگاه آريزوناي آمريكا، در نشريه آسيا تايمز به بررسي جنبه هاي نفوذ و تاثير فرهنگي ايران بر منطقه جنوب آسيا پرداخته است.
کدخبر : 80744152(3432952)
تاریخ مخابره :     ۱۳۹۲/۰۴/۲۹
زمان مخابره :     ۱۸:۳۹
سرویس خبر : خارجي- آسيا و اقيانوسيه- فرهنگی- فرهنگ و ادب- روابط خارجی-

اين استاد دانشگاه آريزونا با اشاره به مفهوم جهان شهر ايراني نوشت: پس از اشغال ايران در قرن هفتم ميلادي، ايرانياني كه نمي خواستند زير سلطه سياسي و فرهنگي عرب ها باشند، براي احياي تمدن كهن خويش كوشيدند. همين كوشش به ظهور زبان فارسي نو انجاميد.
واكنش ايرانيان، ابتدا در قالب زبان گفتاري ميانجي (lingua franca) در سراسر فلات ايران نمود يافت و سپس اديبان خراسان، آسياي ميانه و غرب افغانستان در قرن دهم ميلادي، شكل نوشتاري آن را با ادغام باورهاي ديني اسلام و ميراث فرهنگي كهن ايران احيا كردند.
در اين زمينه، دست كم در آغاز جنبش، پشتيباني برخي حكومت ها نقش مهمي ايفا كرد كه از آن جمله مي توان به حمايت سامانيان (۹۹۹ – ۸۱۹ ميلادي) در خراسان بزرگ اشاره كرد. سامانيان كه در بخارا (شهري در ازبكستان امروزي) حكومت مي كردند، از طريق گسترش روابط بازرگاني با تركان شمال آسياي ميانه، هندوستان و چين، فرهنگ و تمدن ايراني را به اين مناطق بسط دادند. به همين دليل، بخارا در دوران اوج خود، يكي از كانون هاي شكوفايي اقتصادي و تجاري جهان بود.
اين روند ادامه يافت تا آنكه در قرن چهاردهم ميلادي، زبان فارسي در بسياري از مناطق آسياي جنوبي، ميانه و آناتولي (تركيه) به زبان فاخر تبديل شد. در قرن هاي سيزدهم و چهاردهم ميلادي، فارسي در كشور چين نه تنها زبان ميانجي (lingua franca)، بلكه زبان خارجي رسمي بود. ماركو پولو، گردشگر شهير اروپايي، در سفر خود به چين و نيز در سراسر جاده ابريشم، از زبان فارسي براي ارتباط با مردم كشورهاي مختلف استفاده مي كرد.
اما دليل چنين ظهور و تكاملي چه بود؟ وجود فضاي جهان شهري يكي از دلايل عمده است. خراسان در زمان سامانيان، نه تنها از نظر زباني، بلكه از منظر ديني هم پراكندگي فراواني داشت و علاوه بر مسلمانان شيعه و سني، زيستگاه اقوام يهودي، مسيحي، زرتشتي، مانوي، بودايي و حتي شمن ها و بت پرستان نيز بود. در چنين فضايي، زبان فارسي نوين كه تهديدي هم براي باورهاي مسلمانان نبود، به عنوان رسانه مشترك ميان اقوام مختلف عمل مي كرد.
عامل ديگر، قطعا اقتدار شعر فارسي و شاعران پارسي گو در دنياي آن روز بود. فردوسي و اثر شناخته شده او به نام شاهنامه در اين ميان جايگاهي ويژه داشت. در شاهنامه كه ۶۰ هزار بيت دارد و كار نگارش آن از اواخر دوره سامانيان آغاز و در سال ۱۰۱۰ ميلادي به پايان رسيد، دوران شكوه و قدرت ايرانيان به تصوير كشيده شده است. يكي از هنرهاي شاهنامه اين است كه با وجود محوريت دوران پيش از اسلام، نه تنها هيچ تضادي با آيين اسلام ندارد، بلكه مثلا سلطان محمود غزنوي (۱۰۳۰ – ۹۹۷ ميلادي) كه نماد ادغام ايرانيت و اسلاميت بود را نيز تحسين كرده است.
هنر ديگر شاهنامه اين است كه عناصر فرهنگ هاي مختلف را در خود جذب و ادغام كرده است. براي مثال قهرمانان ايراني پيش از زرتشت، در شاهنامه، بسيار به خدايان ودايي هندوستان شبيه هستند. در يك كلام، شاهنامه فرهنگ هاي ايراني، يوناني، تركي و هندي را جمع كرده است.
درست مانند ادبيات سانسكريت كه در سراسر هندوستان آزادانه گردش داشت، شعر فارسي هم از قرن يازدهم، نه تنها در مرزهاي ايران، بلكه فراتر از مرزها دست به دست مي شد. شاعران ايراني، مفاهيمي را مورد توجه قرار مي دادند و از ادبياتي استفاده مي كردند كه مخصوص يك منطقه جغرافيايي نبود و اين ويژگي پس از حمله مغول ها و سرنگوني خراسان در قرن ۱۳ ميلادي هم ادامه يافت.
اقوام ساكن ايران بزرگ و حتي منطقه قفقاز و جنوب آسيا، با حفظ زبان مادري خود، فارسي را به كار مي بردند و حتي خود به غناي آن مي افزودند. آثار معروف ادبي مانند هزار پرسش ميان تاميل ها و مالاي ها، ريشه در قرن شانزدهم و حضور ادبيات فارسي در هندوستان دارد.
در قرن هفدهم، آثار عاشقانه ادبيات فارسي براي پادشاهان برمه (ميانمار كنوني) به زبان بنگالي ترجمه شد. بدين ترتيب، شعر فارسي به سرعت به شعر محبوب ملت هاي جنوب آسيا تبديل شد.
موضوع ديگر، نقش عدالت محوري در نفوذ فرهنگ ايراني به جنوب آسيا است؛ به گونه اي كه ابن بلخي، تاريخ نگار ايراني قرن دوازدهم ميلادي، آشكارا گفته است:‌ هيچ حكومتي بدون ارتش، هيچ ارتشي بدون پول، هيچ پولي بدون شكوفايي در توليد و هيچ شكوفايي در توليد بدون عدالت به دست نمي آيد.
به بيان ديگر، اقتصاد، اخلاق و سياست در فرهنگ ايراني به صورت يكپارچه وجود داشت. چنين فرمولي بارها با واژه آرايي هاي مختلف در جهان فارسي گوي آن روز تكرار شده است. به واقع، بينشي كه گوناگوني فرهنگي را به رسميت مي شناخت و بر اصل عدالت تمركز داشت، زمينه را فراهم كرد تا هند به عنوان كشوري چند مذهبي و چند زباني در جهان شهر ايراني عضويت يابد.
البته سلطنت دهلي (۱۵۲۶ - ۱۲۰۶) هم در اين امر بي تاثير نبود. اين حكومت ايراني شده كه ميراث دار سنت هاي خراساني و ساماني بود، درست چند دهه پيش از نسل كشي مغول ها در آسياي ميانه و ايران، و سرازير شدن هزاران پناهنده ترك و ايراني شكل گرفت.
وجود اين سلطنت بود كه اجازه داد پناهندگان آسياي ميانه و ايران به شمال هند نقل مكان كنند. به طور طبيعي، اين پناهندگان تازه وارد، طيف گسترده اي از فرهنگ ايراني را به هندوستان وارد كردند.
بايد توجه داشت كه فرهنگ ايراني تنها منحصر به مرزهاي سلطنت دهلي نبود و حتي در بخش هايي كه توسط هندوان اداره مي شد هم نفوذ داشت. بادنا، شاعر تلوگو زبان در قرن ۱۲ يا ۱۳ ميلادي با اشاره به باور ايرانيان مي گويد: «براي كسب ثروت، اقتصاد مردم را تقويت كنيد. عدالت، ابزار تقويت اقتصاد مردم است. »
همين چند بيت، نشانه نفوذ انديشه اي است كه در دوران حكومت فرهنگ سانسكريت در هند غايب بود. نكته جالب اين است كه انديشه ايراني در اين دوران، هرگز به هيچ ملتي تحميل نشد؛ بلكه ملت ها آن را به عاريت گرفتند.
به تدريج، علاوه بر انديشه سياسي، ديگر عناصر فرهنگ ايراني شامل معماري، پوشاك، رفتار، غذاها و حتي واژگان فارسي نيز به جنوب آسيا راه يافت.
از قرن چهاردهم ميلادي، فرهنگ هاي دو زبانه فارسي، نه تنها به هندي، بلكه به تركي، پشتو، آرامي، يوناني، لاتين و آسوري تهيه و تكثير شد.
وضعيت به گونه اي بود كه بين قرن هاي ۱۶ تا ۱۹ ميلادي، بيشترين فرهنگ هاي فارسي نه در ايران، بلكه در هندوستان منتشر مي شد. از قرن ۱۴ ميلادي به بعد نيز زبان فارسي به زبان اصلي حكومت در هند تبديل شد. در نتيجه، اصطلاحات زبان فارسي تقريبا به همه زبان هاي محلي جنوب آسيا رخنه كرد. زبان هاي محلي مانند بنگالي و تلوگو، سرشار از واژگان و اصطلاحات فارسي است كه نه تنها به حكومت، بلكه به بازرگاني، ادبيات، آشپزي، موسيقي، نساجي و فنون مختلف مربوط مي شود.
اين دقيقا ويژگي هاي فراقومي و فرافرقه اي جهان شهر ايراني بود كه اجازه داد حتي غيرمسلمانان، بسياري از ويژگي هاي آن را بپذيرند. اين ويژگي ها متاسفانه از سوي بسياري از كارشناسان مورد غفلت قرار گرفته و بعضي از آنان، از زاويه اختلافات ديني ميان هندوها و مسلمانان به مسايل جنوب آسيا مي پردازند. بر اساس همين زاويه ديد محدود است كه برخي پژوهشگران غربي در قرن نوزدهم به نظريه ستمگري شرقي، در قرن بيستم به نظريه برخورد تمدن ها و در قرن بيست و يكم به اسلام هراسي رسيدند.
مترجمام**۹۱۶۳

آخرین اخبار