نگاهي به نمايش «زمان لرزه»؛
چهره غبار گرفته يك اثر نمايشي مطلوب در كوران اقتباس
کدخبر : 80743578(3431930)
تاریخ مخابره : ۱۳۹۲/۰۴/۲۹
زمان مخابره : ۱۲:۵۹
سرویس خبر : فرهنگی- سینما - تئاتر - تلویزیون-
تهران - اواسط دهه ۶۰ و در كشاكش جنگ تحميلي، «ناصر» تاجري كه با توجه به اوضاع جنگ و مساله احتكار و گران فروشي كالاهاي اساسي به دارايي مطلوبي رسيده است در خانه اي به همراه «سهيلا» همسر برادر متوفي خود(صابر) زندگي مي كند.

البته در كنار اين دو، «نادر» برادر كوچكتر اين خانواده كه از معلوليت ذهني رنج مي برد به همراه «راضيه» همسر خود زندگي مي كنند و در حقيقت، «ناصر» به عنوان بزرگ اين خانواده وظيفه پيشبرد زندگي را در تمامي ابعاد خود بر عهده دارد، در اين ميان دلدادگي «سهيلا» به «ناصر» و علاقه عاطفي متقابل «ناصر» به او، خود به گره بزرگ داستان اين خانواده بدل مي شود و حس نگهداشتن امانت برادر متوفي توسط «ناصر» اجازه بروز احساسات واقعي وي به «سهيلا» را مي گيرد.
اين تمام خط داستاني نمايش «زمان لرزه» به نويسندگي اصغر گروسي و كارگرداني مهدي صباغي است كه طي اين ايام در تالار حافظ ميزبان مخاطبان و علاقه مندان به هنر تئاتر است.
نمايشي كه با نگاهي رئاليستي(واقعگرايي)، بخشي از زندگي يك خانواده را در شرايط خاص تاريخي كشور روايت مي كند، كه مساله عشق زميني و آسماني در كشاكش مهر و دلدادگي دو انسان و رزمندگان جبهه هاي حق عليه باطل با دشمن بعث به شكلي غريبي، فضا و اتمسفر داستان را به سمت خود جذب كرده است.

** بهره مندي ناقص از دو بستر فكري متقن
كنش انتخاب گرانه انسان ميان دو راهي «غريزه» و «وظيفه»؛ آنچنانكه در توضيح خطي داستان اين اثر نمايشي اشارت رفت به عنوان دستمايه اصلي گره افكني اين تئاتر قرار گرفته است كه البته جان مايه و بن مايه محكم و سترگي براي خلق يك اثر دراماتيك به شمار مي رود.
آنگونه كه بسياري از آثار نامدار عرصه تئاتر جهان نيز كه به قلم بزرگان نمايشنامه نويسي و چهره هاي تاثيرگذار اينگونه هنري در جهان خلق شده اند، از همين كشمكش داستاني ميان انتخاب، قهرمان داستان بين عمل به «غريزه» يا انجام فرايض و «وظيفه» هاي محوله خود در مي ماند و در خلال همين انتخاب است كه يا به سر منزل سعادت رهنمون خواهد شد و يا به دره سياه ناكامي و شكست سقوط خواهد كرد.
اصغر گروسي نويسنده نمايشنامه «زمان لرزه» در كنار قرار دادن اين كشمكش جاندار به عنوان دستمايه گره افكني هاي طرح داستاني خود نيم نگاهي نيز به شكل ادبيات اقتباسي داشته است، با مرور داستان اين اثر و داستان «داش آكل» از نوشته هاي «صادق هدايت» مي توان به نقاط بارز و وجوه اشتراك فروان اين اثر با آن داستان اشاره داشت.
جاييكه «داش اكل» به عنوان يك لوطي و قلندر مجبور مي شود بر حسب وظيفه و قولي كه به مرحوم «حاجي صمد» از كسبه شيراز داده است پا بر روي احساس و عاطفه خود در قبال «مرجان» (دختر حاجي صمد) بگذارد و از ازدواج با او منصرف شود و در عوض يك «طوطي» را براي هم صحبتي و بيان درددل هايش جايگزين مرجان كند و در نهايت نيز ناكام از چشيدن حلاوت اين مهر و عاطفه، جهان خاكي را بدرود بگويد.
اما در خلال اين دو شكل موجود در روند نگارش نمايشنامه «زمان لرزه»، گروسي از نكته مهمي دانسته يا نادانسته عدول كرده، كه همين مساله به «چشم اسفنديار» اصلي داستان نمايش وي تبديل شده است.
و آن نكته متضمن اين رخداد است كه ترسيم فضاي تاريخي روايت داستان خانواده «ناصر» در ميان دهه ۶۰ و تاكيد نويسنده بر خانواده مذهبي و مقيد به اصول ديني «ناصر» جاي اين سووال را در ذهن مخاطب باز مي گذارد كه برادر بزرگ تر به عنوان وصي و وكيل اداره اين خانواده چگونه به سادگي و تنها با اتكا بر عمل به وظيفه حاضر مي شود نگاه ديني و قيود خانواده را زير پا بگذارد و در كنار يك «زن نامحرم» در غالب عقايد شرعي و عرفي جامعه زير يك سقف زندگي كند و تا پايان داستان نيز مهر خود را از او پنهان سازد، مهري كه كاملا جنبه دو طرفه دارد و به وصال رسيدن اين دو در حقيقت ضامن حفظ آبر و اصول عقيدتي و شرعي اين خانواده نيز به شمار مي رود.
بي توجهي نويسنده به اين مساله و ايجاد اين پرسش اساسي در ذهن تماشاگر صاحب انديشه در كنار روايت زيبا، زبان شيوا و كلام فصيح و قدرتمند اين اثر نمايشي كه در ديالوگ هاي كاراكترهاي «زمان لرزه» بر گوش و جان مخاطب مي نشيند، از مهمترين نقاط آسيب پذير اين اثر در روايت داستاني خود است كه در نهايت باعث انفصال خاطر مخاطب از ادامه روايت داستان بعد از پايان نمايش و در ذهن خود انديشش مي شود.

** ريتم مناسب در كنار عدم توازن قدرت بازي
در كنار متن قابل قبول گروسي، مهدي صباغي كارگردان اين نمايش با دقت وسواس فراواني كه البته قرين به توفيق نيز بوده، توانسته در قالب تنوع بصري جاري در طراحي صحنه، به ميزانسن هاي متنوع، ريتم و تنپوي قابل قبولي در روايت خط داستاني براي مخاطب خود دست يابد كه اين مساله با در نظر گرفتن اين نكته كه ايجاد ريتم مناسب وتنوع بصري به عنوان يكي از آسيب هاي كلان توليد آثار نمايشي كشور در قالب اجراي عمومي به شمار مي رود، به خودي خود مي تواند از نكات مثبت اين اجراي نمايش محسوب شود.
اما همين دقت و ظرافت در ارائه و تنظيم ريتم مناسب براي روايت صحنه هاي مختلف اين اثر نمايشي كمتر در جنس هدايت بازيگران توسط صباغي به كار گرفته شده است.
به زبان ساده تر مي توان اينگونه گفت كه در كنار تحليل مطلوب و زبان نمايشي مختلف شخصيت ها كه با دقت فراواني جهت بيان جهان بيني متفاوت آنها توسط نمايشنامه نويس لحاظ شده است، كارگردان نتوانسته تصوير قابل قبولي از قدرت بازيگري هنرمندان ارائه كند.
حضور تيمي خوب از بازيگران عرصه تئاتر متشكل از «خسرو شهراز»، «هوتن شكيبا»، «روياميرعلمي»، «شيرين اسماعيلي» و «مهدي صباغي» پيش از حضور مخاطب در سالن نمايش، نويد دهنده يك اجراي مطلوب به لحاظ بازيگري است اما در اين ميان در كنار بازي خوب شكيبا، ميرعلمي و اسماعيلي، شهراز و صباغي در ارائه شخصيت هاي خود ضعيف عمل مي كنند.
اين مساله بار ديگر مويد اين نكته است كه وقتي كارگردان علاوه بر مسووليت سترگ خود در هدايت بازيگران و اجراي اثر نمايشي در قامت يكي از شخصيت هاي اثر نمايشي ظهور پيدا مي كند، ناخودآگاه بخشي از انرژي خود را معطوف به اين امر مي گرداند و همين مساله باعث بروز چنين آسيبي براي اين اثر نمايشي مي شود.
در مجموع در كنار تمام مواردي كه گفته شد، گروه نمايش «زمان لرزه» كه تركيبي از جسارت هنرمندان جوان در كنار تجربه فعالان باسابقه در عرصه هنرهاي نمايشي را به شكل توامان در خود يدك مي كشد، در كنار درنگ بيشتر بر نقاط آسيب كار خود، مي تواند به ادامه اثري ماندگار و قوي در شكل اجراهاي عمومي نمايش كشور تبديل شود.
از: امين خرمي
فراهنگ(۵) ** ۹۲۶۶ ** ۱۰۷۱

آخرین اخبار