تا آن روز سابقه نداشت شخصي زنده باشد و خياباني را به نامش كنند، اما عباس دوران بزرگمرد نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران اين ركورد را به نام خود ثبت كرد.
نگاهي گذرا به روزهاي پر هيجان سرلشكر شهيد دوران چند ركن اساسي را به ذهن تداعي مي كند؛ او عاشق كشورش بود، خانواده اش را مي پرستيد و به رغم استعدادهاي خارق العاده اي كه در وجودش داشت، ذره اي ترس از شهادت به دل راه نمي داد. دوران با شهادت خود گرچه دنيا را ترك كرد اما در تمامي دوران جاودانه شد.
شهيد دوران در يكي از دست نوشته هاي خود در آبان ماه سال ۱۳۵۹ نوشته بود: بيش از يك ماهه كه با تكرار پروازهاي حماسي و بي وقفه عرصه را بر دشمن غاصب تنگ كرده ايم و اين فقط گوشه اي از فعاليت هاي پايگاه بوشهر است، امروز وقتي به خانه رسيدم نامه اي از نرگس همسرم از لاي در به زمين افتاد، حدود ۴۰ روز است او را نديده ام و چهره اش را به كلي از ياد برده ام، او نيز نسبت به من همين حس را دارد اما چه كنم دست خودم نيست.
دوران در زندگي شخصي خود از يكسو عزم دفاع از تماميت ارضي و خاك مقدس ايران اسلامي را برايمان ديكته مي كند و از سوي ديگر صميميت و عزت نفس در كنار يك خانواده؛ چه زيباست عشق به همسر و خانواده در سخت ترين شرايط كه به خون و جنگ و دوري آغشته شده است.
سراسر كارنامه خلبان خوش ذوق شيرازي پر شده است از پروازهاي غرور انگيزي كه در قريب به اتفاق آنها پيشقراول بوده و پرواز با وي در اوج درگيري هاي جنگ تحميلي به گفته همراهان و همكارانش قوت قلبي بود؛ اما موضوعي كه شهيد دوران را از ديگر خلبانان شهيد كشورمان متمايز مي كند ضربه مهلك وي به پيكره ي كشور تجاوزگر عراق در تاريخ سي ام تيرماه سال سال ۱۳۶۱است.
قرار بود عراق ميزبان باشد و كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد براي برگزاري اجلاس شان به بغداد سفر كنند و اين امر مساوي با اين بود كه اين كشور براي يك دوره رياست جنبش عدم تعهد را بر عهده مي گرفت و نفوذ و توان سياسي اين كشور را در سطح بين الملل افزايش مي داد؛ تمامي اين موضوعات در حالي رو به شكل گيري بود كه با آغاز جنگ تحميلي ميان ايران و عراق بسياري از كشورهاي جهان به جانب داري از صدام و كشورش برخواسته بودند .
بر اساس تبليغات پر رنگ صدام در عرصه هاي خارجي مبني بر نفوذ ناپذيري آسمان بغداد و بويژه قدرت پدافند در اين شهر به نظر مي رسيد راه نفوذ به آن به روي تمامي خلبان هاي ايراني بسته باشد؛ صدام كه بارها اين شهر را به مثابه گنبدي آهنين تشبيه كرده بود هيچگاه تصور نمي كرد آسمان بغداد به دست دلاور مرد نيروي هوايي ارتش ايران فتح شود.
پالايشگاه عظيم الدروه عراق بر روي نقشه هاي نيروي هوايي براي اين منظور هدف گذاري شده بود و عباس مانند ديگر پرواز هايش ليدر دسته پرواز بود، پايگاه سوم شكاري حال و هواي ديگري داشت و فعاليت هاي گسترده اي در جهت برنامه ريزي و هدايت عمليات در آن در جريان بود .
شهيد خضرايي فرمانده پايگاه در كنار شهيد ياسيني معاون عمليات نيروي هوايي ارتش در حالي با دقت به صحبت هاي عباس و همرزمانش گوش مي داد كه پي برده بود او و يارانش تمامي جانب كار را در نظر گرفته اند، هيچ نكته مبهمي وجود نداشت، فرمانده با نگاهي مصمم به چشمان تك تك نفرات گروه خيره شد و گفت كه يادتان باشد احدي نبايد از انجام اين عمليات مطلع شود حالا برويد و خود را براي فردا آماده كنيد.
هواپيماي اف – ۴ فانتوم مدل اي شكاري – بمب افكن با يك سكان عمودي و دو بال كوتاه و دماغه اي تيز و دراز مانند پرنده اي غول پيكر تنها ابزار دوران و يارانش بود ، همگي مجهز به لباس هاي مخصوص و ماسك اكسيژن شدند؛ هواپيماي جنگنده بمب افكن با سرعت ۵۰۰ نات معادل هزار كيلومتر در ساعت قلب آسمان را با هدف خاك دشمن شكافت.
بر فراز شهر بغداد در آسمان غوطه ور بود و به سمت هدف اصلي كه پالايشگاه الدوره بود مي تاخت، دكل هاي پالايشگاه از دور نمايان شد، با گذر تيم آسماني خلبانان ايراني به سركردگي عباس دوران و تخليه بمب هاي جنگجنده هايشان بر روي پالايشگاه الدوره، اين محل به تلي از آتش و خاك تبديل شد، تمامي اين لحظات دو دقيقه بيشتر طول نكشيد، حالا ديگر خواب از چشمان فرماندهان بعثي ربوده شده بود و صداي آژير قرمز همه جا طنين انداز بود.
خبرنگار تلويزيون بي بي سي گزارش مي دهد: چند ساعت از تنظيم اخبار مصاحبه صدام حسين و صحبت هاي وي در خصوص برقراري امنيت هوايي كشور و ايمن سازي آسمان بغداد نگذشته بود كه نيروي هوايي ايران پالايشگاه الدوره بغداد را هم بمباران كرد، هم اكنون صفوف عظيم خودرو براي دريافت بنزين شكل گرفته بود. اينك تمام جهان به نا امني بغداد پي برده بود و ديگر صدام و عراق ميزبان كشورهاي عضو جنبش عدم تعهد نبودند.
در حالي كه هر دو هواپيماي ايراني به سرعت خاك عراق را ترك مي كردند، صداي اصابت موشكي به بخشي از بال راست هواپيماي ليدر، عباس را به خودش آورد؛ در اين لحظه بود كه هواپيماي حامل شهيد دوران حدود ۱۰ متري به بالا پريد.
به استناد صحبت هاي دوستان صميمي اش قبلا هم گفته بود كه حاضر نيست به هيچ وجه تن به اسارت دهد و با اسير شدن در زندان هاي عراقي حلاوت شهادت را از خود نمي گيرد، پس اين چنين شد كه اصرار هاي منصور كاظمي خلبان كابين عقب مبني بر ترك هواپيما از سوي عباس پذيرفته نشد و شگفتي ديگر در آسمان عراق خلق شد.
عباس حال عجيبي داشت از يك سو به سرنوشت نامعلوم همكارش مي انديشيد و از طرفي ديگر به وضعيت بد هواپيماي متلاشي شده و سرنوشت خود.
سرهنگ خلبان عباس دوران به راحتي مي توانست با استفاده از صندلي پران و چتر نجات ، هواپيما را ترك كند اما در همين حال بود كه با غرش سهمگين هواپيماي خود و شكستن ديوار صوتي مركز شهر بغداد را نا امن ساخته بود.
هواپيمايي كه اينك نه ديگر بمبي داشت نه مسلسلي، تلاش كرد خود را به سمت هدف ثانويه خود يعني ساختمان اجلاس جنبش عدم تعهد برساند؛ دوران حامل پيام ويژه اي براي اين ساختمان بود.
در حالي كه با هر دو دست استيك فرمان را به سمت خود مي كشيد در تلاش بود تا نوك هواپيما را در افق نگه دارد و از سقوط آن جلوگيري كند، چشمانش به ساختمان اجلاس خيره بود و در قلبش شوري وصف ناپذير حاكم شده بود.
شهيد دوران همانگونه كه به دوستان و همرزمانش توصيه مي كرد هرگز تن به ذلت و خواري ندهند، در لحظات پاياني زندگي پربار خويش اين امر را به اثبات رساند و پس از سال ها انتظار در تيرماه سال ۱۳۸۱ بقاياي پيكر اين شهيد نامي اسلام توسط كميته جستجوي مفقودين به ميهن منتقل شد.
حضور مقامات مهم كشوري و لشكري و خانواده هاي شهداي عالي قدر در مراسم تشييع پيكر شهيد دوران، اهميت وي براي ايران اسلامي و فعاليت هاي ارزنده وي را بار ديگر به اثبات رساند.
پرنده ي سبك بال نيروي هوايي ارتش جمهوري اسلامي ايران در ۳۲ سالگي و در اوج ورود به فضاي پختگي و علم دعوت حق را لبيك گفت. اكنون اميررضا تنها يادگار شهيد دوران است.
سيام(۱)**
