به جرات مي توان تكيه دولت مستعجل مصر به رياست محمد مرسي را بر پايگاه سست جريان تكفير از پاشنه هاي آشيل حكومت وي دانست؛ تكفيري كه شعار دوري از سياست و نفي دمكراسي را سر مي داد، اما با شروع تقسيم غنايم انقلاب، خود را از وارثان اصلي آن دانست و با برخورداري از حمايت هاي مالي خارجي، بازگشت به سيره «سلف صالح» را با تعريف «ترك دنيا، كوه نشيني و هجرت به غارها»، به شيوه اسلاف خود در جماعت سلفي «التكفير و الحجره» به باد فراموشي سپرد. اين گروه به همين حد اكتفا نكرد و پس از بركناري رييس جمهور برآمده از جماعت اخوان المسلمين، به جريان مخالف او در جبهه ليبرال-سكولار پيوست تا باز هم مهر تاييدي بر نافرجامي اعتماد به خود و تكيه ديگران به ديوار بي بنياد تكفير زده باشد.
از مهمترين جريان هاي اسلامگراي مصر كه به تدريج تاثيرگذاري خود را در صحنه سياسي-اجتماعي مصر نشان داد و عقبه اي تاريخي در اين كشور دارد، جريان اسلامگراي سلفي با شاخه هاي گوناگون است كه مهمترين نمود سياسي آن در حزب النور عينيت يافت.
حضور جريان هاي متفاوت سياسي و مردمي در ناآرامي هاي اخير مصر كه به صحنه زورآزمايي خياباني موافقان و مخالفان محمد مرسي تبديل شده بود و در نهايت به بركناري محمد مرسي، رييس جمهور اسلامگراي مصر انجاميد، بررسي نقش و ميزان مقبوليت هر يك از اين گروه هاي سياسي و اجتماعي در جامعه مصر را الزامي كرده است و به شناخت و درك هرچه بهتر فضاي ملتهب سياسي-اجتماعي مصر منجر مي شود.
درحقيقت انقلاب ۲۵ ژانويه مصر كه به سقوط ديكتاتوري ديرپاي حسني مبارك انجاميد را مي توان نقطه عطفي براي آغاز فعاليتهاي مدني و سياسي گروه هاي سلفي دانست. گروه هايي كه در زمان حسني مبارك، از دخالت در سياست خودداري كرده و حتي در خروش و قيام مردمي عليه ديكتاتور مخلوع شركت نداشتند، بلكه به مخالفت با آن پرداختند، با پيروزي انقلاب مردمي اين كشور، ناگهان رنگ عوض كردند و با تشكيل احزاب سياسي و موضع گيري هاي متناقض با جهت گيري هاي سابق خود، به يكي از حاميان سرسخت انقلاب تبديل شدند. شايد رشد آرام، اما پيوسته حضور سلفيان در صحنه سياسي مصر زير سايه حضور گروه سازمان يافته و با سابقه اخوان المسلمين كمتر مورد توجه ويژه قرار گرفته باشد، اما به دست آوردن ۱۱۳ كرسي در مجلس مصر، حاكي از اقبال مردمي در خور توجه، نسبت به اين جريان تندرو و وزن غير قابل انكار اين جريان است.
** خشونت؛ دستاويز تندروهاي افراطي
-------------------------------
كشتن ۴ شهروند اقليت شيعه در روستاي زاويه ابومسلم از توابع استان الجيزه مصر و همچنين كشتار قبطيان اين كشور كه اقليتي ۱۰درصدي را تشكيل داده اند، به همراه آتش زدن كليساهاي آنان توسط متصلبين سلفي، نشان دهنده فضاي افراطي و نابسامان شكل گرفته در صحنه سياسي و اجتماعي مصر است كه در سال هاي اخير در منطقه خاورميانه نيز روند روبه رشدي گرفته و خشونت هاي فرقه اي گسترده اي را سبب شده است. نكته قابل توجه، وقوع اين اتفاق تلخ در كشوري است كه همواره به عنوان مهد اسلام سني مطرح بوده و دانشگاه الازهر آن، خصوصا در سال هاي پس از رياست دكتر شيخ محمود شلتوت و فتواي مشهورش در پذيرش شيعه اثني عشري به عنوان مذهب رسمي و پنجم مسلمانان به ميانه روي مشهور شده است. حال بايد ديد چه عواملي باعث پيدايش چنين اتفاقات افراط گرايانه اي در كشور مشهور به ميانه روي مصر شده است و اينكه افراط گرايان از چه سوابقي در اين رابطه برخوردارند.
نگاهي به پيشينه فعاليت و ساز و كار تعامل سياسي اين جريان در تحولات اخير مصر به عنوان كشوري كه گروه هاي تندرو سلفي در آن نفوذ قابل ملاحظه اي را به نمايش گذاشتند، مي تواند در درك بهتر از رخدادهاي اين كشور و خطرات جريان هاي تكفيري موثر واقع شود.
سلفي به گروهي از مسلمانان اهل سنت گفته ميشود كه به دين اسلام تمسك جسته و خود را پيرو سلف صالح ميدانند و در عمل، رفتار و اعتقادات خود از پيامبر اسلام، صحابه و تابعين وي تبعيت ميكنند. آنها معتقدند ديدگاههاي امروز اسلام بايد به همان نحوي بيان شود كه صحابه و تابعين بيان ميكردند، يعني تنها مرجع، متن قرآن و سنت پيامبر باشد و علماي ديني حق اظهارنظر و بيان ادلهاي متفاوت كه متناسب با شرايط زمانه باشد را ندارند. در واقع سلفيت يك جنبش فكري است كه سعي در احياي قوانين صدر اسلام دارد.
** تفاوت جريان سلفي و تكفيري در چيست؟
----------------------------
در واقع جريان تكفيري، شاخه به شدت تندرو و محافظه كار سلفيان است كه به جز افراد هم كيش خود، تمامي پيروان مذاهب اسلام و اديان ديگر را تكفير مي كنند. همچنين اين جريان، دشمني ديرينه و گسترده اي با شيعيان دارد و ريختن خون پيروان اين مذهب را مباح مي داند.
** تاريخچه سلفي گري در مصر
---------------------------
تاريخچه سلفيسم در مصر، به دوران اوج جنبش هاي دانشجويي در سال هاي دهه ۱۹۷۰ و ظهور جريان الجماعة الاسلامية بر مي گردد. اگرچه اكثر اعضاي اين گروه به اخوان المسلمين پيوستند، اما شمار قابل توجهي مسيري ديگر را برگزيدند كه اكثريتشان را دانشجويان دانشگاه اسكندريه تشكيل مي دادند. اين دانشجويان از طريق دانشمندان دانشگاه الازهر، تحت تاثير تفكرات سلفي برگرفته از عربستان قرار گرفته بودند. به گزارش هفته نامه الاهرام مصر، شناخته شده ترين فرد جذب شده اين گروه به تفكر سلفيسم،محمد اسماعيل المقدم بود كه شالوده تفكر سلفي را شكل داد. با مرور زمان، دانشجويان هرچه بيشتري جذب مشرب فكري وي شدند. در پي درگيري هاي شديد دهه۱۹۸۰، رقابت بين گروه تازه شكل گرفته سلفي و اخوان المسلمين براي جذب جوانان رو به فزوني گذاشت و سلفي ها را مصمم به سازماندهي هرچه بيشتر خويش كرد. آن ها مدرسه اي سلفي به مديريت محمد عبدالله فتاحتاسيس كردند و پس از چند سال فعاليت پايه اي، نام خود را به الدعوة السلفيةتغيير دادند. رشد اين گروه در سرتاسر كشور مصر تا به امروز ادامه داشته و كانون اصلي اين جريان در بندر اسكندريه واقع است. اين بندر شمالي مصر، زادگاه رهبران شناخته شده اين گروه از قبيل محمد اسماعيل المقدم، احمد فريد ، محمد عبدالله فتاح، سيد عبدالعظيم ، عبدالمنعم الشحاة و شمار ديگري از رهبران شهير اين جريان است. الاهرام با وجود شاخه هاي مختلف مكتب سلفيسم، اين مكتب را به ۲شاخه اصلي تقسيم بندي مي كند: شاخه ايدئولوژيك و شاخه سازماني.
** شاخه ايدئولوژيك
---------------------
شاخه ايدئولوژيك، بر اساس گفته هاي پروفسورصالح العدل،متخصص و محقق در جنبش هاي اسلامي به الاهرام، شامل۳ طيف گوناگون مي شود. طيف اول كه در واقع همان گروه دعوت سلفي ناميده مي شود داراي صدها هزار طرفدار در سرتاسر مصر است. صالح العدل اين گروه را سلفي هاي مدرسيمي نامد. اين طيف در هر استان مصر داراي شاخه هايي است كه بوسيله شيوخ هدايت شده و در مسير بسيار نزديكي فعاليت مي كنند. به نقل از الاهرام، اين گروه اگرچه كه با انقلاب ۲۵ ژانويه مخالف بود، اما پس از انقلاب، فعاليت هاي سياسي و اجتماعي زيادي را آغاز كرد. اين گروه، قبل از انقلاب از تعامل با عموم منع شد و نيروهاي امنيتي شمار بسياري از فعالان اين گروه را بازداشت كردند بودند، اما با وقوع انقلاب، فعاليت هاي تبليغي زيادي از قبيل برگزاري كنفرانس هاي متعدد و در اختيار گرفتن مساجد، در شهرهاي مختلف را آغاز كرد. اين گروه پس از انقلاب، اولين حزب رسمي سياسي سلفي موسوم بهحزب النور را تاسيس كردند كه در انتخابات از طريق ائتلاف با اخوان المسلمين، بلوكي اسلامي تشكيل داده و جمعا هفتاد درصد كرسي هاي پارلمان يعني اكثريت مجلس را بدست آوردند.
طيف دوم كه العدل آنها را فعالان سلفي مي نامد و پيدايش اين گروه را نيز در دهه ۱۹۷۰ مي داند، در منطقه پر جمعيتشبرا قاهره اعلام وجود كرد. رهبر و شيخ برجسته اين گروه،فوزي السيدبود و رهبران اصلي ديگر شاملمحمد عبد المقصودوشيخ نشات ابراهيم بودند. اين گروه نيز همانند طيف اول، به اين اصل معتقدندكه اگر حاكم
بر اساس قوانين الهي عمل نكند، مرتد است. اين افراد، تعصب شديدي به مظاهر جاهليت از قبيل پوشيه و دشداشه دارند و شديدا منتقد بي توجهي به راهنمايي و هدايت الهي هستند. اين گروه كوچكترين زاويه گيري از قوانين شريعت را بدعت مي دانند. اين افراد سابقا از حضور در انتخابات دموكراتيك امتناع ورزيده و دموكراسي و پارلمان را با مفهوم اسلامي «شورا» به دليل پياده نكردن قوانين الهي متفاوت مي دانند. اما همين گروه پس از انقلاب اخير مصر، با چرخش در مواضع خود و شركت در انتخابات، از نامزدهاي اسلامي حمايت كرد. اين گروه در حمايت از رفراندوم قانون اساسي نيز مشاركت فراواني داشت.
اما طيف سوم از افرادي كه به جهادي معروف هستند، تشكيل شده است؛ اصطلاحي كه به گروه هاي اسلامگراي تندرو و مسلح اطلاق مي شود. اين افراد، خشونت را ابزاري براي تغيير دانسته و از آن حمايت مي كنند. سلفي هاي جهادي خود را ملهم گرفته از رهبران صدر اسلام كه آن ها را اسلاف متقي و ديندار مي نامند، مي دانند و جهاد را ركن و اصل عقيده مي شمارند. آن ها معتقدند كه مسلمان مومن، موظف است با دولت ها و حاكماني كه قوانين شريعت و اصول الهي را اجرا نمي كنند، ستيز كند. پروفسور العدل، پدر تفكر سلفي جهادي مدرن را سيد قطب مي داند. از مهم ترين رهبران اين اين جنبش مي توان به موسس گروه تروريستي القاعده، اسامه بن لادن و جانشين مصري ويايمن الظواهري اشاره كرد و همچنين دو تن از رهبران شاخص ايدئولوژيك اين گروه،محمد المقديسي و ابوقتاده الفلسطيني هستند.
** التكفير و الحجرة؛ نماينده اي براي جهادي هاي مصر
------------------------------------------
تندروترين گروه اسلامگراي جهادي مصر توسط شكري مصطفي در دهه ۱۹۶۰ به عنوان شاخه منشعب شده راديكال اخوان المسلمين تاسيس شد. اگر چه اين گروه پس از ترور يك متفكر اسلامي و وزير سابق در سال ۱۹۷۷، توسط ارتش مصر به شدت سركوب شد، اما ميراث بادوامي از خود به جا گذاشت. گفته مي شود كه اين گروه اعضا و حامياني در كشورهاي مختلف جهان دارد و از متحدان القاعده است. بر اساس گفته هاي دكتر مامون فندي، محقق سياسي موسسه «سياست عمومي بيكر»، اين گروه از شبكه هاي سلولي تروريستي مختلفي تشكيل شده كه از تاكتيك ها و روش هاي القاعده پيروي و حتي گاهي اوقات تندروتر از آن نيز عمل مي كنند. التكفير و الحجرة تا سال هاي ۱۹۹۰ به صورت شبكه هاي غير متمركز كه باهم ارتباطي نداشتند، عمل مي كرد. پس از اعدام شكري مصطفي، اين گروه به دو طيف مجزا منشعب گرديد كه رهبري يك شاخه به ايمن الظواهري رسيد؛ فردي كه هم اكنون رهبري مخوف ترين سازمان تروريستي جهان را بر عهده دارد. اين گروه سابقه عمليات تروريستي فراواني را دارد و حتي پس از انقلاب مردمي مصر نيز اين امر ادامه داشت. در سال ۲۰۱۱ به حمله اي كه منجر به درگيري چندساعته با نيروهاي امنيتي مصر شد، در صحراي سينا دست زد. گفته مي شود كه پايگاه اصلي اين گروه در صحراي سينا واقع است.
** شاخه سازماني
------------------
شاخه سازماني اين مكتب داراي طيف ها و موسسات متفاوت و برجسته ترين آنها جماعتانصارالسنه المحمديه است. اين گروه به وسيله شيخ محمد حامد الفيقي، پژوهشگر الازهر بنيانگذاري شده است. گفته مي شود اين طيف خود را در يكتا پرستي ثابت قدم مي داند، سرسختانه از سنت انجام شده توسط صحابه پيامبر (ص) و قرآن تبعيت و با خرافه پرستي شديدا مخالفت مي كنند.
طيف دوم و پيشرو اين شاخه،الجماعه الشرعيه نام دارد. اين گروه توسط شيخ محمود خطاب السبكي در سال ۱۹۱۲ و به قصد همكاري بين گردانندگان مدارس كتب(kuttab) كه مدارس مذهبي در مصر هستند، تاسيس شده است كه هدف اصلي خود را تعليم و تبعيت هرچه بيشتر از سنت اعلان مي كنند. همچنين اين گروه يكي از بزرگترين و برجسته ترين شبكه هاي خيريه را در سرتاسر مصر راه اندازي كرده است. رييس كنوني اين طيف،محمود المختار محمد المهدي، پژوهشگر الازهر است. الجماعه الشرعيه داراي مساجد و آكادمي هاي مذهبي گوناگوني در كشور مصر و در واقع تنها طيفي است كه از ديرباز زير نظر وزارت امور اجتماعي مصر فعاليت كرده و به قانون پايبند بوده است.
وهابيسم، از نظر پروفسور العدل، طيف سوم شاخه سازماني سلفيسم را تشكيل مي دهد. اين جريان كه در عربستان سعودي آغازشد، بيشتر از يك ربع قرن پيش در مصر شروع به فعاليت كرد و با بازگشت كارگران مصري، پس از شروع جنگ خليج فارس (۱۹۹۱) رشد چشمگيري يافت. به گفته العدل، وهابيتي كه پايه گذار آن محمد بن عبدالوهاب بود و در عربستان شكل گرفت، با جنبش سلفي مصر تفاوت هايي دارد، هر چند برخي از وهابيون، علاقه مند به تركيب اين دو مكتب و يكي دانستن آن هستند و سلفيان مصر همواره به حمايت مالي از سوي عربستان سعودي، متهم شده اند.
به نظر مي رسد كه انقلاب مصر، بهترين اتفاق ممكن براي شاخه هاي افراطي سلفيون اين كشور در طول تاريخ شكل گيري جريانشان بود، انقلابي كه با آن مخالفت مي ورزيدند، ولي به مرور زمان حداكثر استفاده و برداشت از اين حادثه را بردند و به بازيگري تاثيرگذار در صحنه سياسي مصر تبديل شدند.
** تشكيل حكومت اسلامي؛ رويايي كه رنگ واقعيت نگرفت
--------------------------------------
حمايت از به قدرت رسيدن مرسي در مرحله دوم انتخابات و همچنين قانون اساسي پيشنهادي وي كه بر مبناي اسلام شكل گرفت، مي توانست حركتي در جهت ايجاد بلوك اسلامي در مصر باشد؛ بلوكي كه اگرچه عنوان طيف هاي فكري متفاوت را يدك مي كشد، اما از فصل مشترك هاي فراواني نيز برخوردار است. سقوط مرسي از قدرت و موضع منفعلانه احزاب سلفي كه با رضايت نسبي آنان نيز همراه بود، بيانگر اين مطلب است كه اين گروه نيز به واقعيت جامعه تكثرگراي مصر پي برده و در بزنگاه مهم تاريخ مصر، راه خود را از شريك سابق و قدرتمند خود جدا كرد تا فرصت حضور در دولت آينده و به طور كلي آينده سياسي مصر را از دست ندهد. در واقع تاريخ، هيچگاه آزادي و گستردگي فعاليت موجود را براي جريان هاي سلفي در مصر ثبت نكرده است و جريان افراطي سلفي هاي مصر نيز حداكثر تلاش را در جهت بهره برداري از وضع موجود انجام داده است؛ فعاليت هايي كه با اساس، منشور و فلسفه وجودي آنها مغاير است. در واقع كسب قدرت، محكي قوي براي سنجش ميزان التزام جريان هاي تكفيري به مبادي ايدئولوژيك خود نيز بود، هر چند هزينه آن را دست كم در مصر تمامي اسلامگرايان پرداختند.
پژوهش**م.گ**۹۲۴۱
