ثانيههايي كه در كورسوي زمان، زندگي را دوره مي كنند و ماه ميهماني خدا فرصتي ميشود تا با فرار از روزمرگيها، در سجده هاي بندگي پروردگار، اشك بخشش بريزيم و طلب عفو كنيم.
لحظه هايي كه فخر عظمت مي فروشند و بار ديگر با نجواي بندگي ميهماناني دلداده اَللّهُمَّ اِنّي اَسْئَلُكَ سحر را به ربناي مغرب مي سپارند.
اي رمضان؛ آمدنت باز هم غم رفتنت را تازه مي كند و دل ميهمانانت در پيچ و تاب لحظه هاي پرشتاب از پايان دوباره ات مي لرزد كه اگر سحرهاي نابت را در طلوعي داغ گم كند و بانگ ربنا را به تاريكي بي خبري بسپارد، حسرت يخ زده بخشودگي اش را در كدامين تابش گرم كند.
آمدنت آغاز نو شدن است و از بندگان غرق در روزمرگي كه نجات را از درياي بيكران رحمت مي طلبند، حكايت دارد؛ حكايتي شيرين كه در دستان نيايش گشوده به آسمان از شكر ديدار دوباره ات مي گريد و از عطر عبادت لبريز مي شود.
حكايت هايي از ناله هاي بخشش پيچيده در عظمتات كه ثانيه هايش به همه داشته هاي مادي و سحرهاي بيدارياش به همه خواب هاي غفلت مي ارزد.
اي رمضان؛ آمدنت عاشقان بانگ ربنايت را از وداعي دوباره هراسان ميكند و هربار كه مي آيي باز هم روزنه اميد بخشش در دلهاي منتظر مي گشايي كه شايد اين بار ميهماني شايسته در ميزباني خالصانه ات باشند و هربار كه مي روي؛ دلدادگانت با كوله باري از حرف هاي مجال نيافته در انتظار ديدار دوباره ات مي مانند.
ياد رفتنت شيرني آمدن را به كام دلدادگانت تلخ مي كند و منتظرانت مي مانند تا در ديداري ديگر نداي الْغَوْثَ الْغَوْثَ را در شب هاي پرمنزلت قدر، دوره كنند و در سوگ هماي رحمت، بيقرارتر از هميشه تصوير ناب بندگي معبود را تصوير كنند.
بندگاني دلداده كه از ديدار دوباره ات سجده شكر در برابر عرش كبريايي به جا مي آورند و براي لبريز شدن از لحظه هاي معطر به نيايش سر از پا نمي شناسند .
آري، رمضان المبارك نزديك است و شعبان المعظم روزهاي پاياني اش را سپري مي كند و لسان الغيب چه زيبا سروده كه :
ماه شعبان منه از دست قدح كاين خورشيد
از نظر تا شب عيد رمضان خواهد شد
ك/۴
۷۲۹۲/۵۰۸/۶۹۵
