فيلم سينمايي برف روي كاج ها به نويسندگي و كارگرداني «پيمان معادي» به موضوع اجتماعي وفاداري و خيانت در زندگي زوج ها در جامعه امروزين ايران مي پردازد.
نخستين موضوعي كه در اين فيلم جلب توجه مي كند سياه و سفيد بودن فضاي روايي قصه است. مشخص نيست كه كارگردان با چه هدفي فيلم را سياه و سفيد توليد كرده است. با اينكه موضوع خيانت در زندگي زناشويي و ناپايداري خانواده ها موضوعي مدرن بوده و بيشتر با جوامع امروزي گره خورده است، استفاده از قالب سياه و سفيد براي توليد فيلم تداعي كننده نوستالژي است.
اين نوستالژي مي تواند به سينماي اوليه، فرهنگ هاي كهن و دنياي آغاز قرن بيستم مرتبط باشد. درحاليكه پديده سقوط خانواده ها به دليل خيانت و مسائلي از اين دست مساله اي نو بوده كه هرچه به زمان حال نزديكتر شويم شدت آن افزايش مي يابد و مي توان احتمال بالا داد كه در آينده بيش از امروز باشد.
بنابراين سياه و سفيد بودن فيلم عليه محتواي آن عمل مي كند و به اثر در بيان منظور كمكي نكرده است. ممكن است اينگونه مطرح شود كه استفاده از قالب سياه و سفيد براي به تصوير كشيدن فضاي سرد روابط امروزي است،اما واقعيت اين بوده كه اين جنبه از اثر سياه و سفيد بودن فيلم خيلي كمتر از جنبه ايجاد حس نوستالژي آن است. ضمن اينكه استفاده فني از رنگ ها براي توضيح فضاي ناپايدار اجتماعي مي توانست به درآمدن درام اثر كمك كند.
فيلم برف روي كاج ها به شدت مشكل شخصيت پردازي داشته و اكثر افراد داستان تيپ هايي معمولي هستند كه بيننده هرگز نمي تواند با آنها ارتباط برقرار كرده و آنها را درك كند. آغاز فيلم با صحنه هايي كليد مي خورد كه بايد در كليت فيلم جايگاهي داشته باشد.
در حاليكه تنها شاهد ديالوگ ها و صحنه هايي هستيم كه پس از رونمايي از موضوع اصلي فيلم كه به خيانت علي (حسين پاكدل) به رويا (مهناز افشار) مربوط مي شود فراموش شده و به بايگاني سپرده مي شود. اگرچه بازي مهناز افشار قابل اعتناست، اما اين بازي خوب هم به در آمدن شخصيت رويا كمكي نكرده است. ضمن اينكه شخصيت هاي اطراف آنها نيز مانند همسايه ها و دوست رويا يعني مريم (ويشكا آسايش) رفتارهايي غيرقابل توضيح داشته و در ظاهرا قرار است تنها فضاي فيلم را پر كنند.
به نظر مي رسد در موضوع پنهان كاري مريم كه از رابطه علي با شاگرد خصوصي رويا مطلع بوده و دوستش را مطلع نكرده است نوعي تعليق تقليدي وجود داشته باشد كه تماشاگر را غافلگير و مجذوب نمي كند، چون با اصل موضوع فيلم به خوبي ادغام نمي شود. اين ايراد البته به عدم درآمدن شخصيت مريم نيز مربوط مي شود.
استفاده افراطي و بدون توجيه از دوربين سردست در اين فيلم نيز به چشم مي خورد هرچند كه محمود كلاري فيلمبردار كاربلدي است، اما بدون شك خواست كارگردان را برآورده كرده است. موضوع فيلم ايجاب مي كند كه كلوزآپ هاي دقيق و بازي زيرپوستي در آن به شدت استفاده شود. مهناز افشار در كارهاي اخيرش نشان داده كه توانايي بازي زيرپوستي را دارد، اما اين نياز فيلم با تاب خوردن هاي دوربين در درون منزل و كوچه و خيابان برآورده نشده است.
نريمان(صابر ابر) نيز به يك باره در فيلم ظاهر مي شود و ظاهرا تنها وظيفه دارد وسيله تلافي كار علي در حق رويا و يا شروعي جديد براي رويا باشد. شخصيت نريمان نيز مانند ديگر شخصيت هاي فيلم در نيامده است. نريمان نه علاقه اش به موسيقي به نوع كارش مي خورد و نه اينكه نمي داند در يك كنسرت بايد چه لباسي بپوشد؛ با اينكه ظاهرا انسان هنرمند و يا حداقل هنردوستي است. ديالوگ هاي روشنفكرانه با كسي كه راننده مسافركش است جور در نمي آيد و تماشاگر را بيش از آنكه مجذوب كند حيرت زده مي كند.
تعليق ديگر فيلم مي تواند به بازگشت علي مربوط باشد كه به دليل نبود شخصيت پردازي و پر شدن فيلم با تيپ هاي مختلف، رفتن و بازگشتش توجيه پذير نيست. تماشاگر به يك باره با علي روبه رو مي شود كه در گوشه اي ايستاده و از رويا مي خواهد تا او را ببخشد. تماشاگر با ديدن علي و تلاش او براي بازگشت احساس نشاط و اميد نمي كند و هنگامي كه رويا به علي از رابطه جديدش مي گويد نيز ناراحت و نااميد نمي شود. زيرا تماشاگر، تماشاگر باقي مانده است و هرگز با درام فيلم همراه نمي شود.
از:عطا بهرامي
فراهنگ**
