پرونده اي از جنبش ضد سرمايه داري در قاره سبز (۲)
بلاك يوپاي و سهم آلمان از مقاومت اروپايي در برابر نئوليبراليسم
کدخبر : 80720549(3399284)
تاریخ مخابره : ۱۳۹۲/۰۴/۱۱
زمان مخابره : ۰۹:۵۱
سرویس خبر : پژوهش- اقتصادی- سیاسی- بین المللی-
گروه پژوهش هاي خبري- جنبش ضد سرمايه داري بلاك يوپاي آلمان، گامي در اثبات همگرايي آلماني ها همپاي مخالفت مردم اروپا عليه سياست هاي رياضتي بود و نشان داد كه پيامدهاي سياست هاي مبارزه با بحران، آلمان را نيز همانند كشورهاي بحران زده ديگر به شدت تحت تاثير قرار داده است.

تظاهرات بلاك يوپاي نشان داد كه جناح چپ راديكال آلمان در حال دور شدن از ابهامات است، نقد سيستماتيك از بانك ها و سرمايه هاي مالي به تمركز بر روي مسايل، از جمله پايين بودن دستمزدها، اجاره هاي بالا، و غيره كه امكان مداخله پايدارتر و سازمان يافته را ايجاد مي كند. علاوه بر اين، اعتراضات اين جنبش روشن كرد كه سياست هاي اقتصادي آلمان تنها كشورهاي جنوب اروپا را تحت الشعاع قرار نمي دهد و خود مردم آلمان نيز مشمول اين تاثيرات مي شوند. اشتغال متزلزل، مساله مسكن و بحران، مسايل جدا از هم نيستند، و بايد بيشتر به عنوان بخشي از يك سياست گسترده تر ديده شود.

** اهميت همگرايي آلمان با ديگر شورش هاي مردمي اروپا
-------------------------------------------------
همگرايي آلمان با مقاومت هماهنگ اروپا بسيارتعيين كننده است. تجربه عمليات هماهنگ بين المللي كمك مي كند تا با استدلال غالب طبقه حاكم در مورد بحران يعني، پرداخت تاوان اشتباهات اقتصادي جنوب اروپا توسط كارگران آلمان مقابله كرد. به علاوه اين به گسترش درك مردم كمك مي كند كه آنچه در هر كشور اروپايي اتفاق مي افتد يك تجربه محلي نيست، بلكه يك حمله نئوليبرالي سريع و بي رحمانه بر حقوق كارگري و اجتماعي در سراسر اروپاست و سياست هاي اقتصادي در اعمال فشار براي كاهش دستمزدها در آلمان همان است كه مدارس پرتغال و يا بيمارستان هاي يونان را به تعطيلي مي كشاند.
بنابراين حتي اگر تظاهرات اروپايي كوچكتر هم بود، باز هم گامي رو به جلو متكي بر مباني مقاومت بود كه جزيي و ملي نبوده، بلكه بين المللي و در همبستگي با كارگران در سطح اروپا با ايجاد مبارزات ۹۹ درصدي در مقابل ۱ درصدي بوده است.
سال آينده، فرانكفورت شاهد افتتاح بزرگ ساختمان جديد بانك مركزي اروپا خواهد بود. چپ هاي آلمان و اروپاييان هم اكنون در حال برنامه ريزي اعتراضات بزرگ شامل يك بسيج بزرگ اروپايي براي چنين روزي هستند. اين موضوع فرصتي را به مبارزه با رياضت در اروپا در سطح بعدي خواهد داد، كه نمايش بين المللي واقعي ازهمبستگي بين كارگران تمام كشورهاست.
دو مانع عمده در اين مبارزه وجود دارد: ناتواني بلاك يوپاي در بسيج نيروهاي جناح راست به چپ آلمان و انفعال نسبي مردم آلمان در مقايسه با كشورهاي ديگر. اولين وظيفه، تحت فشار قرار دادن اتحاديه هاي كارگري و سوسيال دموكرات هايي است كه قادر خواهند بودند سطح وسيع تري از جمعيت را براي مشاركت بسيج سازند.
گسترش اين شبكه ها در آلمان و ايجاد پلي بين شكاف سياسي موجود ميان طبقه كارگر آلمان و بقيه اروپا كليدي براي ايجاد مقاومت اروپايي خواهد بود. حزب چپ هاي آلمان تاكنون نقش مثبت و سازنده اي را در اين جنبش بازي كرده است.

** پيام بلاك يوپاي
------------
وبسايت روزنامه آلماني زبان آنالوزه اوند كريتيك كه روزنامه جناح چپي با هدف بحث و عمل است، در مقاله اي به بررسي اصول جنبش بلاك يوپاي و انتقاد شديد از سرمايه داري كه ريشه بحران اروپاست پرداخت. در اين مقاله آمده است: مقاومت در برابر بحران سرمايه داري بخشي از روابط اجتماعي است كه همه جا در زندگي روزمره جريان دارد، به همين روي، دامن زدن به چالش هاي روزمره و خلق نقاط عطف سياسي ارزشمند خواهد بود. بلاك يوپاي ۲۰۱۲ اولين نقطه اوج مداخله سياسي بود كه دريك لحظه خلاصه نشد.
سناريوي امنيتي نابخردانه دولت اثبات كرده است كه تا جايي كه ما بي هدف عمل كنيم قدرت آن گونه كه بخواهد اعمال خواهد شد. حقوق شهروندي، آزادي تظاهرات و دموكراسي صوري، از مفاهيمي هستند كه به موجب اراده پرسنل سياسي حاكم، بي هيچ دردسر و زحمتي از ميدان قدرت به در مي شوند. به همين جهت ما امسال براي دومين بار فرانكفورت را به عنوان مبدا مبارزه عليه تروئيكاي آلماني- اروپايي قرار داديم.
در فراخوان اين جنبش براي روزهاي عملياتي ۳۱ ژوئن و يكم مه ۲۰۱۳ آمده است: اگر بخواهيم ضعف ها و كمبود هاي اولين تجربه خود را مرتفع كنيم، بايد بر روي اهداف تكنيكي و تاكتيكي متمركز شويم. هدف ما برگزاري يك مراسم صرف نيست، بلكه هدف گشايش باب نويني از فضاي سياسي براي چپ گرايان راديكال اجتماع است كه با عمليات مستقيم در مبارزه فراملي طولاني مدت بر سر بحران اروپا فعاليت مي كنند.

** نگاه به گذشته
-------------
در اين گزارش آمده است: جنبش بلاك يوپاي ۲۰۱۲ و ۳۱ مه سال جاري، تلاش هايي براي يافتن نقطه مشتركي در آلمان با تظاهرات جمعي جنوب اروپا بود. زيرا نخبگان سياسي و مالي آلمان ذينفعان تراز اول و از اين رو محركان اصلي تروئيكا و از پوشش اجماع گسترده اجتماعي برخوردار هستند كه مبتني برتاييد اصناف بزرگ نيست. اجتماع مخالفان اين اجماع در فرانكفورت آلمان براي اولين بار، استقبال از اعتراض مردم در يونان، اسپانيا، پرتغال و ايتاليا بود، اما اين واكنش با تجمع در ميادين و اعتصاب جمعي در ابراز همبستگي با مردم جنوب اروپا، تلاش آگاهانه اي بود براي اينكه بتوان مرزهاي جريان بحران را به داخل آلمان هدايت كرد و مقاومت مردمي درون مرزهاي اين كشور را آشكار ساخت. به همين جهت از جمله توفيقات جنبش بلاك يوپاي در سال ۲۰۱۲ ديدار مشترك چپ هاي افراطي، فعالان منتقد جهاني سازي واشغال، اعتراض صنفي اپوزيسيون و حزب چپ ها بود كه با اقبال وسيعي روبرو شد.
جنبش بلاك يوپاي درفرانكفورت، جرياني است كه فراتر از بروكراسي اعتراض و اعلاميه تظاهرات ايستاده بود. اختيار اين جنبش در عمليات مستقيم و همبستگي ملي و فراملي فعاليت وي‍ژه چپ هاي افراطي نشان داد كه اين جنبش در اين مسير تنها نيست و عمليات آن در سال ۲۰۱۳ اين جريان را تقويت و ريشه دار تر كرد. لرزش برآشفته در صداي پارانوئيدگونه سياستمدران حاكم بر ايالات و روساي پليس به ديگران نشان داده است كه اين چارچوب قانونمند هر لحظه امكان دارد از هم گسيخته شود و به همين جهت اين جنبش مي تواند در آينده با توفيق همراه باشد.
آنالوزه اوند كريتيك مي افزايد: احساس خطر براي سرمايه به منزله حذف دموكراسي خواهد بود. در حال حاضر اينكه سرمايه داري خود بحران است به كليت شعارگونه اي براي چپ گراهاي تندرو تبديل شده است و بحث بر سر حرص و طمع بانكداران، روان پريشي نظريه پردازان نئوليبرال و رها كردن بازارهاي مالي نيست. مردم روز به روز بيشتر به اين حقيقت پي مي برند كه ملازمان مالي سياسي- رسانه اي در هياهوي اولتيماتوم هاي هميشه تازه سياستي در آستانه سقوط (امروز يونان، ايسلند، اسپانيا، ايتاليا و امروز قبرس) فشار اعمال شده را زير دستان خود منتقل مي كنند.

** سرمايه داري، خود بحران است
------------------------
اين وبسايت تحليلي انتقادي در ادامه سرمايه داري را همان بحران قلمداد مي كند، اما تاكيد مي كند كه سرمايه داري تنها از اين رو بحران نيست كه زندگي ما را به تسليم شدن در مقابل استثمار واداشته و صدها هزار نفر در اروپا و ميلياردها نفر در جهان را به فقر مرگباري ناچار مي سازد، سرمايه داري تنها به اين خاطر بحران نيست كه دنيا را غارت، هوا و رودخانه ها و درياها را آلوده مي كند و كل جهان را با حمام خون امپرياليستي جنگ عليه ترور مي پوشاند. سرمايه داري بحران است، زيرا بحران از ابتدا در كليه روابط اجتماعي و نه تنها در خصوص استثمار، فقير سازي و سلب حقوق به شرايط، فرم و پويايي نظام مالكيت خصوصي بستگي دارد و تا پايان نيز وابسته خواهد ماند.
در ادامه تحليل آمده است: ريشه كني هميشگي و حذف مرزهاي روش هاي توليد و بازتوليد، بخشي از بحران يا همان سرمايه داري است كه نه تنها اقتصاد و سياست، بلكه روابط و پيوندهاي زندگي روزمره و همزيستي را تحت الشعاع قرار مي دهد. اين روابط همواره از نو ريشه كرده، از هم گسيخته شده، به زور چيده شده و دوباره از هم گسيخته مي شود. چنانچه نظم تحميل شده از خارج كاسته شود، نظارت منتقل شده به قلب مسايل افزايش مي يابد. چنانچه كنترل دروني كافي نباشد، اصول اعمال شده از خارج در صورت لزوم به قديمي ترين شكل اخاذي و سلب ابزار رفاه در حد زنده ماندن تشديد مي شود. وقتي بحران سرمايه كل كره زمين را به زير مي كشد آن را ناگزير ساخته كه براي افزايش سوددهي در همه جا لانه كند، در همه جا توسعه يابد و پيوند ايجاد كند و همين منجر به چالش هايي خواهد شد، چالش هايي در و بر سر توليد و بازتوليد، چالش هايي در زمينه حقوق در اقتصاد، سياست، ايدئولوژي، سبك زندگي روزمره، همزيستي و رفتار در قبال خود و ديگران. اگر بحران سرمايه همه اين مرزهاي سنتي ايجاد شده را منحل مي سازد، پس بايد مبارزه در برابر آن نيز فرامرزي باشد. جنبش بلاك يوپاي تلاش كرده است گام را از تنگ نظري ملي بسياري از سياستمداران جناح چپي فراتر بگذارد. البته اين مبارزات نبايد تنها به معناي جغرافيايي كلمه فرامرزي باشند. مبارزات نيز بايد مانند بحران در همه جا لانه كنند، در همه جا توسعه يابند و پيوند ايجاد كنند، زيرا تضاد طبقاتي با نفوذ سرمايه داري تمامي روابط و مناسبات اجتماعي را نه ساده تر بلكه از هم گسيخته تر كرده است.
به باور اين جنبش حقيقتا ما راه ديگري جز حذف مرزها و قلمرو مبارزات خود را نداريم. علت اين است كه هميشه عدم قطعيت ، تهديدات زندگي و كمبود منابع ناشي از ثروت بي سابقه در طول تاريخ، منجر به ظهور ناسيوناليست ها، فاشيست ها و نژادپرست ها مي شود. پدرسالاري نيز نقطه قوت آنها و همزمان قديمي ترين نوع روابط حاكميتي است. بحران سرمايه داري است كه هر روز به فلاكت بارترين مقصر تراشي ها متوسل مي شود و به اين ترتيب خشونت اقتصادي، قومي، نژادي و جنسي را هم ناديده مي گيرد.

** انتقاد از تروئيكا و نبرد با بحران
------------------------------
اين روزنامه آلماني زبان مي نويسد: رژيم تروئيكا قبل از هر چيز در دو سطح پيش مي رود: سياست رياضتي از لحاظ اقتصادي براي سلب حقوق، كاهش ارزش و نهايتا بهره برداري بيش از حد از نيروي كار و نيز ساختار شكني گسترده مبارزات بر سر حقوق اجتماعي وسياسي و در درجه اول حق اعتصاب. سياست هاي رياضتي با دست درازي بلامانع به اموال و دارايي هاي عمومي مانند سلامت، مسكن، حمل ونقل و آموزش به دنبال خصوصي سازي هاي مداوم در چارچوب سرويس بدهي هاي دولتي پيش مي رود . اين از لحاظ سياسي با هضم دموكراسي و بر اساس الگوي حذف دولت مالي اجرايي موجود در يونان و ايتاليا مطابقت دارد. توسعه فضاي عمل دخالت در مديريت بحران يا به صورت مستقيم و همچنين از طريق حاكميت فن سالار كارشناساني همچون رومانو پرودي نخست وزير ايتاليا و رييس پيشين كميسون اروپا، ماريو دراگي رييس جديد بانك مركزي اروپا و لوكاس پاپادموس، نخست وزير يونان و يا از طريق انتقال حقوق اجرايي از سطح ملي به ارگان هاي اتحاديه اروپا و حتي از طريق گسترش دستگاه هاي دولتي فراملي، بدون هر گونه مشروعيت دموكراتيك و در راستاي منافع توانمندي رقابت جوامع حداكثري شمال اروپا و بيش از همه آلمان صورت مي پذيرد. اين سياست از لحاظ ايدئولوژيكي با تحديد گفتمان فقدان وجود گزينه ديگر مطرح مي شود كه در آن امنيت به عنوان رهاورد باقي مانده از سرمايه براي همه توجيه مي شود. اين رهاورد براي همه كساني است كه خود به نوعي جزيي از آن هستند.
رگبار اين اعتراضات در درجه اول عليه مبارزات اجتماعي مانند تجمع در ميادين اسپانيا و پرتغال و به ويژه مقاومت گسترده و چندين ساله مردم يونان يا حتي انتخابات ايتاليا كه تروئيكا آن را نادرست ميداند، صف آرايي مي كنند: يا به شكل فرارخرابكارانه، مبارزات خياباني ستيزه جويانه و پروژه هاي خود سازمان يافته همبستگي يا به شكل گزينه قدرت حزب چپگراي سيريزاي يونان كه مبتني بر قانون اساسي است.
اين تحليل تصريح مي كند: جنبش هاي متنوع جمعي تمرد و سركشي از پايين جامعه كه در تفاوت هاي دروني خود نشان از جامعه اي ديگر دارد، پاسخي به سقوط آگاهانه حاكميت اروپا به پرتگاه نيستي است. اگر ما نتوانيم آينده را پيش بيني كنيم يقين داريم كه سوالات استراتژيك مبارزه با بحران اتحاديه اروپا در اين خط سير مطرح مي شود: آيا مراكز اتحاديه اروپا و سرمايه آلمان حركت تحميلي بحران از شمال به جنوب اروپا را تعيين مي كنند و از آنجا بحران به جنوب تحميل مي شود؟ آيا بازگشت اين حركت امكان دارد؟ آيا مقاومت هاي جنوب اروپا، اتحاديه اروپا را به بحراني كه نشات گرفته از كنترل مستبدانه است مي كشاند؟ اين مبارزه فيصله پيدا خواهد كرد و براي ما همه چيز بستگي به اين دريافت دارد، نه تنها در يونان اسپانيا و پرتغال بلكه در شمال اروپا و حتي در فرانكفورت. تروئيكا، سرمايه، دولت آلمان و فرماندهي شهر فرانكفورت در سال ۲۰۱۴ قرار است افتتاح برج دوقلوي بانك مركزي اروپا بر كرانه ماين را جشن بگيرند. صحبت از سر زرق و برق و تجمل فراتر از سياست ظهوري باشكوه نيست، بلكه موضوع بر سر شكل گيري و نسبت قدرتي واقعي است. از سال ۲۰۱۴ كليه بانك هاي اروپا تحت نظارت بانك مركزي اروپا قرار مي گيرند. اين معطوف به بانك ها و تبعيت دولت هايي نمي شود كه مدت هاست بحران سرمايه استقلال آنها را بر باد داده است. بانك مركزي اروپا معين مي كند كه يك پرستار پرتغالي يا يك معلم يوناني چه درآمدي داشته باشد تا ثبات يورو و اعتماد بازارهاي مالي به خطر نيفتد.
بلاك يوپاي ۲۰۱۳ مكاني براي يافتن پاسخ اين سوال است كه چگونه مي توان مسير اين غوغا را تغيير داد و سپس مقاومت را به شكلي منسجم به زندگي روزمره بازگرداند تا مقاومت باز هم بتواند درآن برانگيخته شود، زيرا جنبش هاي جديد اجتماعي در كشور مانند عمليات هاي مستقيم در اعتراض به اجاره هاي رو به افزايش، اخراج اجباري، شرايط پيچيده كاري، فشار مراكز كار، ضديت با نژادپرستي، حمايت از تامين اقتصادي-دموكراتيك انرژي و آزادي جنبش هاي جهاني رو به افزايش است.

** بيداري و مقاومت فراتر از مرزهاي اروپا
-----------------------------------
به گزارش اين روزنامه آلماني، مدت هاست كه اعتراض به جريان بحران اروپا منحصر به اروپا نمي شود. انقلاب هاي عربي، تنها استبداد بن علي و مبارك را به زباله دان تاريخ نريختند، بلكه باب زماني و مكاني در مبارزه طولاني براي دموكراسي و آزادي عليه تلاش هاي ارتجاعي ارتش و آلترناتيو مرتجعان را گشود و در عرض چند ماه يك جهان شمولي سياسي نوين پديد آورد.
تحليل آنالوزه اوند كريتيك بر اين باور مبتني است كه اگر اين درست باشد كه با پارادايم شيفت ۱۹۸۹ قرن كوتاه بيستم به پايان رسيد و به دوره اي بين انقلاب اكتبر و فروپاشي سوسياليسم دولتي تبديل شد، بعد از آن، انقلاب هاي محبوب عربي و ارتباطات گسترده جهاني آن بازگشت به تاريخ را برجسته مي سازند. گفتني است، پاراداين شيفت به معناي تغيير الگوواره (به انگليسي: Paradigm Shift )‏، واژه‌اي است كه نخستين بار توسط توماس كوهن، فيزيكدان آمريكايي، ابداع شد. اين واژه توصيف‌گر تغيير در فرضيات بنيادي نظريه دانش حاكم است. تغيير الگو واره، تغيير آرام در روش‌شناسي يا تجربه‌ است و غالبا به تغيير اساسي‌ در تفكر و برنامه اطلاق مي‌شود كه سرانجام روش اجراي پروژه‌ها را تغيير مي‌دهد. بنا به نظر كوهن، علم، تكاملي تدريجي به سمت حقيقت ندارد، بلكه دستخوش انقلاب‌هاي دوره‌ايست كه از آن به تغيير الگوواره ياد مي‌كند.)
به هر تقدير طنين جهاني شوك منطقه اي خاورميانه، محرك بحران اتحاديه اروپا، بحران ايالات متحده آمريكا، بحران نهفته كشورهاي بريكس و بحران سرمايه داري شد.

** اهميت فرانكفورت به عنوان مركز اعتراضات
------------------------------------------
اگر جنبش بلاك يوپاي پاسخي به تظاهركنندگان ضد دولتي در ميدان پوئر تا دل سل مادريد، تظاهرات عليه سياست‌هاي رياضت‌طلبانه دولت آتن در ميدان سينتاگما و شورش هاي ميدان تحرير قاهره باشد، بلاك يوپاي ۲۰۱۳ ورود به جبهه نبرد با بحران اروپاست كه به مرزهاي اين قاره محدود نخواهد شد. كساني كه سال ها موفق به غلبه بر اين مرزها شدند و كساني كه همه روزه به قربانيان اين رژيم مرزي اروپا تبديل مي شوند، براي اين هدف تلاش مي كنند. به همين خاطر اعتراض به بحران اروپا، اعتراض براي جامعه شهروندي آزاد اروپايي است كه اصل ضد نژادپرستي همه كساني كه اينجا هستند، به اينجا تعلق دارند را از لحاظ سياسي به رسميت بشناسند.
تحليلگر آلماني روزنامه مذكور بر اين باور است كه بلاك يوپاي ۲۰۱۲ عمليات و رويدادي پراكنده نبود، بلكه قطاري در سير تاريخ بود كه مدت ها پيش حركت خود را آغاز كرده و امسال به ايستگاه بعدي خود رسيد. برگزاري اين عمليات در فرانكفورت رويداد مهمي بود چون فرانكفورت فقط يك شهر مهم نيست، بلكه مقر بانك مركزي اروپا و مركز كنترل تروئيكا است. در سه چهار خيابان محدوده قرمز ميدان مالي فرانكفورت، حدود ۷۰ هزار نفر در ۲۲۰ بانك و موسسه مالي، روزانه به نقل و انتقال چهار هزار ميليارد يورو مشغول هستند. همچنين فرانكفورت شبكه گسترده اي و بي نهايت از گره هاي بحران اروپا است... جنبش تجمعات فرانكفورت خواهان حذف شكاف دولت با ملت و سرمايه بود.
پژوهش**۹۲۹۲**۹۲۴۱

آخرین اخبار