اداي دين ژرمن ها به ديگران؟
اشغال پذيري آلمان؛ استيصال در عين استقلال
کدخبر : 80709516(3384884)
تاریخ مخابره : ۱۳۹۲/۰۴/۰۲
زمان مخابره : ۰۹:۵۰
سرویس خبر : پژوهش- سیاسی- بین المللی-
گروه پژوهش هاي خبري- به باور برخي ناظران سفر هفته گذشته رييس جمهور آمريكا به آلمان را مي توان از سويي به عنوان گشايش بابي تازه در همكاري منسجم تر آلمان با آمريكا و استفاده ابزاري از اين قدرت در قلب اروپا دانست كه در وهله اول ابعاد نظامي و اقتصادي را در بر مي گيرد.

آلمان يك كشور اشغال شده است و همينطور باقي خواهد ماند (تا سال ۲۰۹۹). اين گفته باراك اوباما، رييس جمهور آمريكا به سربازان آمريكايي مستقردر پايگاه هوايي رامشتاين بود كه وبسايت مركز مطبوعات حقوق بشر و حقوق اقوام آلمان آن را ديباچه مقاله منتشر شده از نشريه محرمانه اطلاع رساني هسته اي (از سياست، اقتصاد و ذخاير طلا، شماره ۳۹۵۸) قرار داد. پس از اين مقدمه، وبسايت مذكور كه شعار تنوير افكار عمومي را سرلوحه كار خود قرار داده است،جمله اي از هفته نامه انگليسي زبان اسپكتيتور The spectator در سال ۱۹۵۹را نقل مي كند: حماقت سياسي را مي توان آموخت، تنها كافي است كه به مدارس آلمان رفت. آينده آلمان احتمالا تا پايان اين قرن توسط خارجيان تعيين خواهد شد. آلماني ها تنها كساني هستند كه از اين مطلب آگاهي ندارند.
در ادامه مشروحي از اين مقاله آورده شده است:
شايد براي خيلي ها اين سوال مطرح شود كه چرا آلماني ها استثنا هستند؟ جواب اين سوال به عقيده نويسنده اين است: آلماني ها روحيه اشغال شدن دارند. اين كليد درك و توجيه مسايل زير است، اينكه:
چرا دولت آلمان سياست خارجي و داخلي خود را بر حسب اراده كشورهاي ديگر رهبري ميكند؟ چرا آلمان به عنوان كشور برتر اروپايي تسليحات هسته اي ندارد، اگر چه از چند دهه پيش تا به حال از نيروگاه هسته اي براي توليد برق برخوردار است؟ چرا بخش اعظم ذخاير طلاي آلمان مدت ها بعد از جنگ سرد كماكان در بانك آلمان نگهداري نمي شود بلكه در تملك بانك فدرال رزرو منهتن است؟ (به هر جهت واضح نيست كه چرا اين طلا به آمريكا ارسال مي شود، در حاليكه سوييس به عنوان همسايه اي بي طرف مي تواند گزينه مناسب تري باشد). چرا امروز يعني ۶۰ سال پس از پايان جنگ جهاني دوم و ۱۶ سال پس از پايان جنگ سرد، آلمان همچنان ۵۶ هزار سرباز آمريكايي و ۲۲ هزار سرباز انگليسي را در خود جاي داده است؟ چرا آلماني ها بايد نفت و گاز درياي شمال را كه در واقع متعلق به خودشان است، خريداري كنند؟ چرا نبايد فرهنگ غالب آلماني وجود داشته باشد؟ چرا تاثير آمريكا مثلا در زمينه آنچه كه با زبان، موسيقي و آداب و رسوم پيوند دارد در آلمان و مانند هيچ فرهنگ ملي ديگري تا اين حد شديد است؟ چرا آلماني ها جسارت توليد نسل را به خود نمي دهند؟

** حرف اول: منافع غيرملي و اداي دين به ديگران
--------------------------------------------------
اول از همه در مورد اراده ديگران در تعيين سرنوشت اين كشور بايد گفت: آلمان خصوصيات يك كشور اشغالي را دارد كه آينده آن را منافع غير آلماني مشخص مي كند. ديگر كشورهاي اروپايي و اساسا كل كشورهاي ديگر سياست را به مفهوم ملي كم و بيش خوب يا بد اعمال مي كنند. قراردادهاي بين دولت ها، تجارت و تحولات و تبادلات دوستانه سنتي، سياست و اقتصاد را جهت مي دهد. اما در آخر تصميمات به نفع دولت خودي اتخاذ مي شود. اما اين در آلمان مصداق ندارد. براي آلمان در درجه اول اراده ديگران تعيين كننده است. نگراني آلمان درباره پايگاه هاي نظامي آمريكا، منافع اقتصاد فرانسه، حمايت مالي كافي از اتحاديه اروپا و احساسات عمومي لهستان در قبال هيتلر است. در چارچوب پيمان ناتو و به رهبري يا به خدمت آمريكا نيروهاي نظامي به افغانستان اعزام مي شوند.
سربازان آمريكايي قرار است در كنگو مستقر شوند و براي خوش آمد اسراييل و براي تاييد مطلوب شوراي مركزي يهوديان، زير دريايي هاي مجهز به تسليحات هسته اي به تل آويو اهدا مي شود. تيتر شاخص نشريات روز آلماني خود به خوبي گوياي خود اتهامي و از دست دادن اعتماد به نفس اين كشور است. تعدادي از اين تيترها ( در اينجا با مثال جديدترين تيتر هاي روزنامه ولت) حول محور شرمساري تاريخي آلماني ها در قبال يهوديان عبارتند از:
- هيچ كس نمي تواند بگويد چيزي نمي داند؛ آلماني ها و تعقيب يهوديان
- هيچ نام و هيچ قرباني را نبايد فراموش كرد
- آنها مي دانستند و مي خواستند؛ انچه بر يهوديان گذشت با هياهو و طمطرق اتفاق افتاد
- آشويتس، آلماني خواهد ماند

** آمار فعاليت هاي نظامي و مخفي آمريكايي ها در آلمان
-------------------------------------------------
روح آلمان كما في السابق مانند روحي محبوس در منطقه اشغالي است. يك آلماني چاره اي جز اين ندارد كه يا همچنان در ادامه راه خود به درون خويش بخزد يا به طور كامل تسليم نيستي مي شود. انساني كه دولت آن، رسانه هاي آن و مشاهير آن عليه منافعش هستند چه آينده اي مي تواند داشته باشد؟ آلماني ها بايد خود را از اين يوغ رها كنند.
آمريكا در هيچ كشور بيگانه اي مانند آلمان تا اين حد سرباز مستقر نكرده است. به همين دليل از بيش از ۲۰ سال پيش يعني پايان جنگ سرد تا به حال هيچ تغييري در آن صورت نگرفته است. از حدود ۷۲۰ پايگاه نظامي آمريكايي در خارج آمريكا و مناطق ديگر نزديك به آن ۲۳۵ مقر در آلمان، ۱۲۳ مقر در ژاپن و ۸۷ مورد در كره جنوبي هستند. از حدود ۱۳۶ هزار سرباز پيوسته مستقر در آنسوي آب ها، بيش از ۵۰ هزار نفر، غالبا در آلمان به سر مي برند. در كنار سربازان حدود ۸ هزار و ۵۰۰ آمريكايي غير نظامي در كشور هستند و ۳۰ هزار آمريكايي ديگر نيز مشغول به فعاليت هستند. منظور از ديگر آمريكايي ها، همان كاركنان سرويس هاي مخفي و سرويس هاي خبري و نيز مزدوران شركت هاي مخفي امنيتي و خصوصي هستند كه در فواصلي از اين قاره بزرگ مستقر شده اند.
واي هينگن اشتوتگارت، يكي از مراكز فرماندهي نيروهاي نظامي آمريكايي مستقر در اروپاست كه از غرب اروپا تا رشته كوه آرال و در بخشي از خاور نزديك و خاور ميانه براي كليه فعاليت هاي نظامي نيروهاي ارتش آمريكا مسووليت دارد.
ديگر فرماندهي عمليات در مورينگن اشتوتگارت مستقر شده است. از آنجا عمليات هاي نيروهاي نظامي آمريكايي در قاره آفريقا هدايت و نظارت مي شود. در نهايت در منطقه راينلند پفلتسيش رامشتاين آلمان، يكي از مهمترين پايگاههاي تسليحات هوايي آمريكا در سطح جهاني قرار دارد كه بزرگترين محور لجستيك هوايي نيروهاي آمريكا خارج از ايالات متحده بوده و به عنوان مثال براي عمليات هاي آمريكا در عراق و افغانستان از اهميت تعيين كننده اي برخوردار است.
مباني حقوقي حضور محكم آمريكا در خاك آلمان از جمله در چارچوب حقوقي سوفا (NATOTrSt, engl. NATO Status of Forces Agreement – NATO SOFA) در سال ۱۹۵۱، پيمان اقامت در سال ۱۹۵۴ و همچنين قرارداد الحاقي منعقد شده سوفا آمده است.
اين قراردادها از لحاظ نظري محض، تنها در صورتي مي تواند از سوي دولت آلمان فسخ شود كه صحبت بر سر فعاليت ها و تقدم حقوق نيروهاي نظامي آمريكايي باشد. اين نيروها از آزادي عمل بلامانعي برخوردار هستند. آنها مي توانند از خيابان ها و ساختمان هاي عمومي و مكان هاي تمرين نظامي به صورت رايگان استفاده كنند و بالاخص از كليه هزينه هايي كه جبران خسارت ايجاد شده در مانور نظامي به بار مي آورند معاف هستند. پرواز نيروهايي آمريكايي برفراز آلمان تحت نظارت سازمان هاي آلماني قرار نمي گيرند و آلمان اجازه ندارد آنها را ثبت و مانيتورينگ كند، چون دستگاههاي نظامي آمريكا اجازه دارند هر زمان و هر جايي در ايالات فرود بيايند و فرودگاه هاي غيرنظامي آلمان نيز كما في السابق به عنوان محور لجستيك حمل و نقل هوايي آمريكا به مناطق جنگي مورد استفاده قرار مي گيرد. نهايتا دولت آلمان از مسوليت قضايي خود در كليه جرايم و اعمال كيفري كه از سوي نيروهاي آمريكايي و ملازمان غيرنظامي آن مرتكب مي شود صرف نظر كرده است و به اين ترتيب آلمان كماكان نقش كشوري اشغالي را خواهد داشت كه همه هزينه هاي استقرار نيروهاي خارجي را متحمل شده، و در اين رابطه هيچ حرفي براي گفتن ندارد.

** اقرار به دكترين فرآتلانتيكي
-------------------------------
مانفرد پتريچ ملقب به فريمن، تحليلگر و گزارشگر آزاد سوييسي، آلمان را بهترين نمونه تسليم در مقابل آمريكا مي داند، به زعم وي اين كشور جزيي از قلمرو ايالات متحده و به نوعي به پنجاه و يكمين ايالت از ايالت هاي آمريكا تبديل شده است. نه فقط به خاطر اينكه ۷۰ هزار سرباز آمريكايي، آلمان را اشغال كرده اند بلكه از اين رو كه آلمان به عنوان محور پشتيباني عملياتي در خدمت تمامي جنگ هاي آمريكاست. بدون نيروهاي نظامي آمريكا و مراكز فرماندهي در آفريقا و خاور ميانه در قلمرو آلمان، واشنگتن قادر به جنگ افروزي نيست. برلين هم كاملا منفعل شده، با اين حال در قبال سياست خارجي نوعي رفتار مي كند كه گويي هنوز قرار است در تصميم سازي سهيم باشد. فراكسيون چپ پارلمان آلمان نيز در پاسخ استيضاح خود از دولت آلمان، دريافته است كه آمريكا در آلمان براي تدافع تهديدات نظامي، مبارزه با تروريسم و جنايت سازمان يافته امنيتي، منطقه خاكستري ترتيب داده است. نام اين سازمان مركز مشترك مبارزه با قاچاق JICTC ،(Joint Interagency Counter Trafficking Center) است كه در فرماندهي مركزي نيروهاي نظامي آمريكا در اشتوتگارت قرار دارد و مقر اصلي نيروهاي ويژه اروپايي ايالات متحده (يوروكام) است. اين يعني نيروهاي امنيتي آمريكا در خاك آلمان بدون نظارت و هر طور كه مي خواهند به انجام عمليات نظامي مي پردازند، گويي اين كشور متعلق به خودشان است. هر سياستمدار آلماني كه مي خواهد به جايي برسد مي بايست به اطاعت از دكترين فرا آتلانتيكي اقرار كند و عضو يكي از گروه هاي ذيربط و كنترل شده توسط واشنگتن باشد، مانند آتلانتيك بروكه (پل آتلانتيك)، شوراي روابط خارجي (CFR) و كميسيون سه جانبه يا بيلدربرگ (نام كنفرانسي غيررسمي است كه هر ساله به صورت كاملا خصوصي و محرمانه در نقطه‌اي از جهان برگزار مي‌شود.) در اين كميسيون ها تصميمات جاري كه سياستمداران مي بايست به مرحله اجرا در بياورند تصويب مي شود. تغيير مشي سياسي از غرب به شرق مطلقا ممنوع بوده و كسي كه جرات اراده براي رهايي از قيوميت آمريكا را پيدا كند مطرود اعلام مي شود. آمريكا همواره و به ويژه از پايان جنگ جهاني دوم به اين سو، به دنبال تحكيم روابط خود با هر عنصري است كه بتواند در تامين آتيه خود در هر گونه طرح و پروژه اعم از صنعت تروريسم و غير آن، حساب باز كند و با اين سياست از جيره خواران خود در سراسر جهان متحداني بسازد.
پژوهش**۹۲۹۲**۹۲۴۱

آخرین اخبار
۷ دقیقه پیش کنسرت بزرگ ملل