حركت امام حسين(ع) از مدينه در بيست وهشتم رجب سال ۶۰ را مي توان مقدمه حادثه كربلا دانست كه سيدالشهدا(ع) پس از قبول نكردن بيعت با فرزند معاويه، اهداف خود را از آغاز اين حركت در وصيتنامه اي به برادرش محمد بن حنفيه بيان كردند.
پس از مرگ معاويه، فرزندش يزيد، خود را خليفه مسلمين خواند و به والي مدينه نامه اي مي نويسد و به او تاكيد مي كند كه براي او از مردم مدينه بويژه چند نفر از شخصيت هاي مهم آن روز از جمله حسين بن علي(ع) بيعت بگيرد و چنانچه از بيعت كردن خودداري كرد، او را به قتل برساند.
امام حسين(ع) پس از مذاكره با والي مدينه نه تنها به چنين بيعتي تن نمي دهد، بلكه با تلاوت آيه استرجاع «انا لله و انا اليه راجعون» فرمودند: هنگامي كه افرادي همچون يزيد (شراب خوار و قمارباز و بي ايمان و ناپاك كه حتي ظاهر اسلام را هم مراعات نمي كند) بر مسند حكومت اسلامي بنشيند، بايد فاتحه اسلام را خواند.
امام حسين(ع) مي دانست اينك كه حكومت يزيد را به رسميت نشناخته است، اگر در مدينه بماند او را به قتل مي رسانند از اين رو به امر پروردگار، شبانه و مخفي از مدينه به سوي مكه حركت كرد.
آن حضرت قبل از حركت به سوي مكه به كنار قبر جدش شتافت در حاليكه غمگين و اندوهناك بود تا از ستم ستمكاران نزد آن حضرت شكايت كند.
امام(ع) در برابر قبر شريف ايستاد و پس از خواندن دو ركعت نماز در حالي كه متاثر بود، فرمود: خداوندا! اين قبر پيامبرت محمد است و من فرزند دختر محمد، ماجراهايي برايم پيش آمده كه تو مي داني. خداوندا! من معروف را دوست دارم و از منكر، بيزارم. اي دارنده شكوه و عظمت، به حق اين قبر و هر كسي كه در آن است، از تو مي خواهم براي من آنچه را موجب رضايت تو و پيامبرت مي باشد، انتخاب فرمايي.
سيدالشهدا (ع) براي مدتي طولاني به قبر جدش نگاه كرد، در حالي كه اطمينان يافته بود كه ديگر آن را نخواهد ديد ، آنگاه به گريه افتاد.
هنوز سپيده صبح ندميده بود كه آن حضرت را خواب فرا گرفت و جدش حضرت رسول(ص) را در خواب ديد كه با گروهي از فرشتگان آمده بود.
پيامبر(ص)، امام حسين(ع) را در آغوش گرفت و ميان دو چشم وي را بوسيد در حاليكه به وي مي فرمود: اي پسرم! گويي كه تو به زودي در كرب و بلا در ميان جمعي از امتم، كشته شده و سربريده خواهي شد در حاليكه تشنه خواهي بود و به تو آب نخواهند داد. آنها با اين وجود به شفاعتم در روز قيامت اميد خواهند داشت، براي آنان در نزد خداوند، بهره اي نخواهد بود. عزيزم! حسين! پدر، مادر و برادرت بر من وارد شده اند آنها مشتاق تو هستند، همانا براي تو در بهشت درجاتي است كه جز با شهادت به آنها دست نخواهي يافت.
اشتياق امام حسين(ع) با اين سخنان فزوني يافت و محنت هاي بزرگي كه از حكومت اموي بر او وارد مي شد، در نظرش مجسم گشت. زيرا وي يا بايد با فاجر بني اميه بيعت كند و يا كشته شود. آنگاه به جدش متوسل شد و با تضرع به او گفت: اي جد من! نيازي به بازگشت به دنيا ندارم، مرا نزد خود ببر و مرا با خود به منزلت وارد كن.
پيامبر(ص) متاثر شد و به وي فرمود: بايد به دنيا باز گردي تا شهادت روزي تو شود و پاداش بزرگي كه خداوند در آن براي تو قرارداده است، تو و پدر و عمو و عموي پدرت، روز قيامت در يك گروه محشور مي شويد تا وارد بهشت گرديد.
امام حسين(ع) پريشان و مضطرب، از خواب برخاست، در حاليكه امواجي از درد و غم بر او دست يافته بود و به يقيني كه كوچكترين شكي در آن راه نداشت، رسيده بود كه حتما شهادت روزي اش خواهد شد. پس همه اهل خانه اش را جمع كرد و آن خواب غم انگيز را برايشان گفت.
سيدالشهدا(ع) در تاريكي شب به سوي قبر مادرش رفت و مدتي در برابر قبر شريفش ايستاد، در حاليكه نگاه هاي آخرين وداع را بر قبر مي افكند و عواطف سرشار و مهرباني هاي فراوانش را به ياد مي آورد، آنگاه به گريه افتاد و با قبر، وداعي گرم كرد و سپس به طرف قبر برادرش امام حسن(ع) رفت، در حاليكه دردها و غم ها او را در بر گرفته بودند.
محمد حنفيه برادر امام حسين(ع)، پريشان كه به سختي قدم بر مي داشت و از شدت غم و اندوه، به درستي راه خود را نمي ديد، نزد حسين(ع) شتافت و به آن حضرت گفت: برادرم! جانم فداي تو باد! تو محبوب ترين مردم و عزيزترين آنان نزد من هستي، سوگند به خدا! نصيحتي را براي كسي از مردم، باز نمي دارم و كسي از تو به آن شايسته تر نيست. تو همچون جان و روح من هستي، تو بزرگ اهل بيت من هستي. تو كسي هستي كه بر او اعتماد دارم و طاعتش برگردن من است. زيرا خداوند تبارك و تعالي تو را شرافت بخشيده و از سروران اهل بهشت قرار داده است. من مي خواهم پيشنهادي به تو بكنم، پس آن را از من بپذير.
محمد با اين سخن دلسوزانه، عواطف سرشار خود را كه پر از دوستي و احترام نسبت به برادرش بود، ابراز داشت و به امام پيشنهاد كرد: در مكه اقامت كن كه اگر در آنجا آرامش يافتي، همانجا مي ماني و الا به شنزارها و شكاف كوه ها روي كن و از شهري به شهر ديگر برو تا ببينيم كه سرنوشت مردم به كجا مي انجامد و بدين ترتيب راي تو درست ترين و كار تو دورانديشانه ترين خواهد بود تا اينكه به پيشواز حوادث بروي و كارها در آغاز بر تو مشكل نگردد كه به آنها پشت كني .
محمد همچنين گفت: من بر تو مي ترسم كه به شهري از اين شهرها وارد شوي و مردم اختلاف پيدا كنند، گروهي همراه تو باشند و گروه ديگر عليه تو، آنگاه با هم به زد و خورد بپردازند و تو نخستين هدف نيزه ها گردي، در آن صورت، بهترين همه اين امت از حيث خود و پدر و مادر، خونش ضايع ترين و خاندانش، خوارترين مي شوند.
امام حسين(ع) بي اعتنا به حوادث، به سخن آمد و او را از عزم و تصميم كاملش بر نپذيرفتن بيعت يزيد، با خبر ساخت و فرمود: برادرم! اگر در دنيا ملجا و پناهگاهي نباشد، با يزيد بن معاويه، بيعت نمي كنم.
در اين هنگام بود كه فرزند حنفيه به گريه افتاد، زيرا از واقع شدن مصيبتي كمر شكن، مطمئن شده بود و آن مصيبت ها و محنت ها را كه بر برادرش جاري خواهد شد، به ياد آورد.
امام از دلسوزي او تشكر كرد و به او فرمود: برادرم! خداوند جزاي خير به تو بدهد. زيرا دلسوزي كردي و به صواب رهنمون گشتي. من قصد دارم كه به سوي مكه خارج شوم. من و برادران و برادر زادگان و شيعيانم، وضعشان وضع من و نظرشان نظر من مي باشد اما تو، اشكالي ندارد كه در مدينه بماني و در اينجا مسايل را ناظر باشي و چيزي از مسايل آن را بر من پنهان ننمايي.
آنگاه امام(ع) وصيتنامه جاويدان خود را براي برادرش فرزند حنفيه نوشت كه در آن از عوامل انقلاب بزرگش بر ضد حكومت يزيد، سخن گفته است.
در اين وصيتنامه بعد از نام خدا آمده است: اين است آنچه حسين بن علي(ع) به برادرش محمد بن حنفيه وصيت نموده است. حسين شهادت مي دهد كه پروردگاري جز خداوند يكتا نيست و شريكي ندارد و محمد(ص) بنده و فرستاده اوست كه به حق از جانب او آمده است و بهشت حق است و آتش حق و روز قيامت بدون شك خواهد آمد و خداوند آنان را كه در قبرها هستند بر مي انگيزد.
من از روي بيهودگي و خودسري حركت نكرده ام و نه براي تباهي و يا ستم، بلكه براي طلب اصلاح در امت جدم(ص) قيام نموده ام. مي خواهم امر به معروف و نهي از منكر كنم و با روش جد و پدرم علي بن ابي طالب(ع) رفتار نمايم.
هر كس مرا به حق بپذيرد، خداوند به حق سزاوارتر است و هركس بر من اعتراض كند، صبر مي كنم تا خداوند ميان من اين قوم حكم كند كه او بهترين حاكمان است.
اين وصيت من براي تو است. اي برادر! من توفيقي جز به خدا ندارم كه بر او توكل كرده ام و به سوي او باز مي گردم.
امام حسين(ع) پس از وصيت به برادرش محمد، براي سفر به مكه آماده شد تا با حجاج بيت اللَّه الحرام و ديگران ملاقات كند و اوضاع موجود در كشور و بحران هاي امت در روزگار يزيد را با آنان در ميان بگذارد.
فراهنگ(۲) ** ۱۰۰۳ ** ۱۰۷۱
